سفربخیر آقای رییس جمهور - گابریل گارسیا مارکز - ترجمه هوشنگ اسدی - صدای رضا عمرانی

کتاب سفربخیر، آقای رئیس جمهور نشر ماه آوا - نسخه صوتی


خوب این رو هم به دلیل رضا عمرانی گوش دادم. خوب بود و شنیدنی. ریالیسم جادویی مارکز توش نبود اما خوندنی بود. 

ربکا - دافنه دو موریه - ترجمه صدف حسینی - اجرای ماه آوا به کارگردانی رضا عمرانی

عکس جلد کتاب صوتی ربکا


کتاب شنیدنی و سبکی بود که خوب هم اجرا شده بود. چیز زیادی ندارم درباره ش بگم جز اینکه برای یه خوندن آروم و سبک خوب بود. دلیل اینکه گوش دادم این بود که از اجرای عالی رضا عمرانی برای دن کیشوت خوشم اومده بود. 

دن کیشوت - سروانتس - ترجمه محمد قاضی - اجرا رضا عمرانی

خوب این هم ماراتون لذت بخشی بود که تموم شد: حدود 65 ساعت اجرای بسیار عالی رضا عمرانی از ترجمه ی محمد قاضی از دن کیشوت سروانتس.  مرسی از توصیه ی سلمان رشدی برای خوندنش. اینکه کتاب یکی از بهترین رمان های جهان و شاید بزرگترین رمان جهان دونسته شده عحیب نیست. اینکه کتاب در ابتدای قرن شانزده، یعنی چهارصد سال پیش، با چنین کیفیتی نوشته شده چرا عجیبه.  خوب اینها مطالبی بود که باید اشاره کنم. 


متافیکشن یا فراروایت

باور پیچیدگی هنر متافیکشن (روایت از قول غیر)  در داستان گویی به کار برده سخته. این همونه که قبلا گفتم رشدی ازش استفاده کرده تو کتاب هاش. سروانتس قدری بعد از شروع کتاب اول، بقیه ی رو از قول یک تاربخ نویس خیالی عربی سید حامت (حامد) بن انجیلی روایت می کنه که کتابش رو اتفاقی جایی پیدا کرده و داده ترجمه ش کردن و این فضای بسیار بازی براش ایجاد می کنه که از نقش متکلم وحده خارج بشه و بازی های روایتی انجام بده. اینکه گاهی سندیت کتاب رو زیر سوال می بره و گاهی مدح سید حامد رو می کنه و گاهی به دلیل عرب و مسلمان بودنش زیر سوال می بردش فضای پیچیده و جذاب و انعطاف پذیری برای روایت داستان ایجاد می کنه که قابل مقایسه با یک روایت متکلم وحده نیست. از طرفی بازی با مرز واقعیت رو آسونتر می کنه جاهایی که اصالت روایت رو زیر سوال می بره. از طرفی باورپذیری قصه رو افزایش می ده. اوج متافیکشن در جلد دوم و زمانی رخ می ده که دن کیشون و سانچو پانزا با شخصیت جلد دوم جعلی روبرو می شن و اصالت روایت های اون رو زیر سوال می برن.


بیان تاریخی 

کتاب در قرن شانزدهم اسپانیا می گذره و ضرورتا تاریخ رو هم شامل میشه. تقابل اعراب و اسپانیایی ها، مسلمانان و کاتولیک ها، جنگ های اروپا با ترکان و مسلمانان، کوچ اجباری و پاکسازی قومی اعراب بربر از اسپانیا و تبعیدشون به خارج که غیر مستقیم مورد نقد سروانتس قرار می گیره، نقد اختلاف طبقاتی شدید (مثلا ماجرای بازیل فقیر و کاماش پولدار) و ... از جمله مواردی هستن که به کرات مورد  اشاره قرار می گیرن. 


بیان فرهنگی 

 فرهنگ ها از مراسم عروسی گرفته تا هنر (نقاشی، مجسمه، خیمه شب بازی و عنتر گردانی) تا کتاب و شعر در این داستان موج می زنه. غالبیت دین و فرهنگ کاتولیک هم که بله!


نقش کشیشان

کشیشان نقش مهمی در کتاب دارن و البته به شدت هم مورد نقد قرار می گیرن. کسانی هستن که سخت کیش و بهانه گیرن و با وجود آشنایی شون با فرهنگ ضد اون عمل می کنن. از کشیش ده دن کیشوت گرفته که با وجود نیتش برای بهبود دن کیشوت، رو به کتابسوزی میاره تا کشیش همراه دوک که با دن کیشوت و دیوانگی هاش برخورد تلخی می کنه. تا کشیشی که ادامه ی کتاب جلد اول رو (ظاهرا بسیار بدسلیقه) نوشته و به عنوان کلاهبردار نشون داده میشه. 


دن کیشوت و فوکو

سخته که دن کیشوت رو بخونی و یاد "تاریخ دیوانگی" میشل فوکو نیفتی. اینکه زمانی چطور با دیوانه ها برخورد می کردن و بعد چی شده. جالبه که وقتی دنبال ارتباط جستجو کردم دیدم که دن کیشوت یکی از مثال های عمده ای هست که فوکو در کتابش به کار برده. نمی دونم شاید قبلا دیدم و در ناخودآگاهم مونده اما ترجیح می دم با افتخار فکر کنم که خودم به این ارتباط فکر کرده بودم. نوع برخورد با دیوانگان در جامعه در اون زمان در مقایسه با بعد از اون. اینکه دن کیشوت در دوره ای مرزی هست که دیگه خیال به رسمیت شناخته نمی شه و نیاز به استدلال منطقی وجود داره و دیوانگان در مرز طرد شدن از جامعه هستند. مثل همیشه وقتی به فوکو می رسی باید بشینی و بیشتر بخونی و فکر کنی.  



دن کیشوت و سانچو و فلسفه ی زندگی

جا به جای کتاب دن کیشوت خردمند در نقش فیلسوف زندگی و حتی رزم و حکومت داری ظاهر میشه تا جایی که سفارش هاش به سانچو برای نحوه ی حکومت داری آدم رو یاد نامه های دولتمردان می ندازه (مثل نامه ی امام علی به مالک که می شناسید. همه جا معلوم میشه که دن کیشون بین مرز خردمندی و دیوانگی در عبوره و زمانی که از پهلوانی نمی گه مردی بسیار متین و موقر و معتبر و دانشوره. این موارد در جلد دوم نمود بیشتری پیدا می کنن و حتی سانچوی ساده هم خردمند میشه و وقتی به حکمرانی می رسه این رو نشون می ده.


از جلد اول تا جلد دوم

جلد دوم ماهیتا با جلد اول متفاوته و در واقع عکس العمل سروانتس به کتاب جعلی ای هست که توسط کسی(ظاهرا کشیشی)  در ادامه ی جلد اول نوشته شده. کتاب جعلی که به دلیل محبوبیت بسیار جلد اول نوشته شده  در جلد دوم واقعی سروانتس مورد حمله ی شدید همه از راوی گرفته تا خود شخص دن کیشوت و سانچو قرار می گیره که اوج متافیکشن میشه. مشخصا سروانتس بسیار عصبانی هست و حتی در کتاب موضوع رو به دادگاه هم می کشونه. اینکه حق کپی رایت اون موقع وجود داشته باشه و دادگاهی بهش رسیدگی کنه بسیار جالبه. باید بررسی کنم ببینم آیا واقعا شکایتی رخ داده یا نه. به نظر میاد سروانتس اگر کتاب جعلی منتشر نمی شد برنامه ای برای نوشتن جلد دوم نداشت و به همین دلیل شاید برای ما خوانندگان عدو سبب خیر شده باشه. از انتهای کتاب حس میشه سروانتس چون پیش بینی می کنه که ممکنه این بار هم جلد بعدی ای بیرون بیاد دن کیشوت رو در انتهای داستان می میرونه و رسما اعلام می کنه که ادامه ای نخواد بود. 


کلا از نظر روایتی جلد دوم تفاوت های بسیاری با جلد اول داره اما همچنان خواندنی و فرح انگیزه. سروانتس مشخصا در این جلد به نظرات خوانندگانش اهمیت داده و تغییرات مشخصی ایجاد کرده. مثلا:


-  داستان های فرعی رو که جلد اول رو شبیه هزار و یک شب می کرد حذف می کنه و تمرکزش رو می ذاره روی روایت های دن کیشوت و سانچو

- سانچوی روایت رو زیادتر می کنه چون مشخصا خوانندگان خیلی خوششون اومده باشه

- سانچو رو از شخصیت ساده ی جلد اول پیچیده تر می کنه تا جایی که گاهی در شکل یک عاقل و یا شیاد ظاهر میشه اما اجازه نمی ده از شیرینی شخصیتش کم بشه.



حالا کافی شاپ داره تعطیل میشه بقیه ش رو می نویسم. 


خوب این روزها وقت نوشتنم کمتره، کار و قایق سواری و  کتاب خوندن و کلاس های تابستونه ی سوفی و ... اما حیفم میاد این مطلب مهم رو تموم نکنم.  این هم ادامه ش:


تاثیر فرهنگ یونانی و رومی بر اسپانیا


کتاب مملو از تاثیرات یونان و خصوصا رومه. از خدایان تا پهلوانان و بزرگان و هنر و نقاشی و ادبیات و .... اینکه فرهنگ های اروپایی این همه از این دو فرهنگ تاثیر می پذیرن.   


مفهوم عشق دن کیشوتی 


عشق دن کیشوت به بانو دلسینه ای که اصلا وجود نداره ازموضوعات بسیار جذاب و مهم و عمده ی کتابه. اینکه عشق وفادارانه ش به دلسینه به قول خودش عشقی افلاطونیه جالبه، عشقی خیالی که باعث شده دن کیشوت از ارتباطات دیگه پرهیز کنه. اینکه دن کیشون هیچ وقت هم  ازدواج نکرده جالبه.


 نامه به مالک اشتر


زمانی که سانجو به حکومت الکی فرستاده می شه دن کیشوت نکات بسیار مهمی در باب حکومت داری مطرح می کنه و براش می نویسه که من رو یاد نامه ی امام علی به مالک انداخت. نکته اینه که ظاهرا این جور نامه ها متداول بودن و مختص به مالک نبوده. 


فرهنگ ضرب المثل


ضرب المثل ها خصوصا مال سانچو که مدام از طرف دن کیشوت مورد انتقاد قرار می گیرن انقده تعدادشون زیاده که کتاب رو تقریبا به فرهنگ ضرب المثل تبدیل کرده. و کار محمد قاضی در ترجمهو معادل یابی این همه ضرب المثل به فارسی واقعا کار آسونی نبوده. کلا اینکه ضرب المثل ها (که عصاره ی تجربه ی بشری هستن) این همه در جوامع مختلف شبیه یا مشترکن جالبه.


حقوق انسانی 


سروانتس جابجا موارد مهمی رو در جهت حقوق انسانی ومطرح می کنه از جمله:


- ماجرای کتابسوزی و سانسور توسط کشیشان 

- تبعیض طبقاتی در جامعه به کرات مورد انتقاد قرار می گیره

- کوچ اجباری اعراب بربر از اسپانیا در کتاب دوم به دقت مطرح میشه و به نحو ظریفی مورد انتقاد قرار می گیره.


صنعت نشر و کتاب


سروانتس همراه دن کیشوت ما رو به یه چاپخونه می بره و من فکم آویزون شد وقتی دیدم چهارصد سال پیش درباره ی یه مرکز چاپ صحبت می کنه که همزمان چندین کتاب رو حروفچینی و چاپ می کنه. مگه میشه؟ 400 سال پیش؟ ایران کجا بوده اون موقع؟ باید برم تاریخ چاپ رو یه مروری کنم. موضوع فقط صنعت چاپ نیست ، درباره ی ناشران صحبت می کنه و اینکه چطور از نویسنده ها بهره کشی می کنن. از بجث کپی رایت و شکایت به دادگاه برای سرقت ادبی (برای جلد دوم جعلی ای که کسی برای دن کیشوت چاپ کرده) صحبت می کنه! واقعا 400 سال پیش ما کجا بودیم؟


پایان رقت انگیز


توبه ی دن کیشوت از پهلوانی یا به قولی دیوانگی یه جورایی پایان یک دوره س. پایان دوره ای کلاسیک! پایان دوره ی پهلوانی! پایان پذیرفتن دیوانگی! باید برم میشل فوکو بخونم. چرا کم می خونمش؟ باید بیشتر بخونمش! فوکو مهمه! فوکو ضروریه!



کتاب دن کیشوت (دو جلدی) اثر سروانتس ترجمه محمد قاضی | فدک بوک

What I Ate in One Year by Stanley Tucci

از جمله کتابهایی بود که نمی دونستم کجا پیدا کردم و چرا می خونم. هیچی درباره ش یادم نبود، احتمالا جایی دیده باشم پرفروش نیویورک تایمزه یا اینکه از رادیو درباره ش شنبده بودم و از کتابخونه تقاضا داده بودم و حالا آماده شده بود و من که این روزها ولع خوندنم زیادتر شده شروع کرده بودم به خوندن و بعد که دیده بودم درباره ی موضوعات مورد علاقه ی من ایتالیا و  غذا و آشپزیه و نثر خوندنی ای هم  داره تصمیم گرفتم تا آخر بخونم. 


کاتاب خوندنی بود اما خیلی از آدمهای سلبریتی که توچی با هیجان ازشون اسم می برد رو نمی شناختم و علاقه ای هم نداشتم بشناسم. خود توچی رو هم همچین نمی شناسم. فضای غذا و آشپزی خوب توصیف شده بود اما تمرکزش روی غذاهای ایتالیایی باعث شده بود که دیگه آخرای کتاب غذاها تکراری بشن. نگاه ایتالیایی عشق به خانواده رو می شد توش درک کرد. نظرات فلسفی ش درباره ی زندگی که به ساده ترین وجهی بیان می شدن خوندنی بودن اما می شد ترسش رو از بیماری و پیری و مرگ رو کاملا حس کرد. کلا تو کتاب زیاد از دست دیگران غر می زد از سکیوریتی فرودگاه تا پرواز هواپیماها یا کسانی که مهمونشون کرده بود یا برای کار خیریه ازش کمک خواسته بودن اما مقدار غر زدن ها هر چی کتاب جلوتر می رفت بیشتر می شد و یه جورایی حس می کردی نویسنده دیگه حوصله ی نوشتن نداره. خوشحالم که خوندمش، مثل یه زنگ تفریج بود کنار کتاب های جدی تر.  




What I Ate in One Year

دن کیشوت - میگول دو سروانتش

خوب نتونستم وسوسه ی این کتاب رو ول کنم و الان مشغولشم. ترجمه ی خوب محمد قاضی و اجرای خوب رضا عمرانی. حالا که دارم پیش می رم می فهمم چرا سلمان رشدی توصیه کرده بود این کتاب رو. دو چیز که مشخصا روی نوشتن رشدی تاثیر گذاشته


-  یکیش روش نوشتن کتابه که سروانتس به عنوان یه مصحح و محقق ظاهرا میشه که انگار واقعا همچین کسی بوده و اون در حال تحقیق و گردآوری داستانه که همونه که تو کتاب شهر پیروزی سلمان رشدیhttps://nightlyconsternation.blogsky.com/1404/03/18/post-1828/Victory-City-by-Salman-Rushie سر ذوقم آورده بود که انگار نویسنده داره از یه کتاب قدیمی که توسط پامپاکامپانا نوشته شده بود نقل می کنه. این کار رشدی از اون جا اومده.


- یکی طنز جذابیه که جابجای کتاب دن کیشوت هست و همیشه همراه نوشتن رشدی هم بوده. 


البته خوب اینکه شخصیت کتاب Quichotte  (کیشات) از دن کیشوت الگو گرفته که از اسمش هم تابلوئه و نیازی به گفتن نداره .


حالا تموم شه بیشتر می نویسم


کتاب دن کیشوت (دو جلدی) اثر میگل سروانتس | ایران کتاب

Salman Rushdi - Quichotte

این سومین کتابیه که از سلمان رشدی خوندم. نمی تونم بگم بهترین کتابیه که ازش خوندم . کتاب ظاهرا کاندید بوکر شده بوده و کلی هم تقدیر شده. کتاب کماکان پیچیدگی معمول رمان هاش رو داره از ریالیسم جادویی گرفته تا متافیکشن(اینکه نویسنده یه جورایی تو کتاب حضور داشته باشه) تا طنز خاص رشدی. 


قهرمان کتاب هم اسمش رو هم شخصیتش رو از دن کیشوت سروانتش گرفته.  در واقع دن کیشوت دنیای جدیده که به جای الگو گرفتن از کتاب ها از سینما و فیلم الگو می گیره و دنیایی ترکیبی از واقعیت و تخیل برای خودش می سازه. دن کیشوت از کتاب های محبوب سلمانه که تو مصاحبه ایی که قبلا ازش گقتم یکی از سه کتابی بود که توصیه کرده بود حتما  باید خوند. من نخوندم البته و نمی دونم با حجم زیادش بتونم به این زودی ها بخونم. شاید هم بخونم. 

ی ک

حالا مطلب اینه که از فصل دو به بعد فکر کنم معلوم میشه که نویسنده ای که داره داستان کیشات رو می نویسه داره خیلی از بخش های زندگی خوکیدش رو تو داستان تصویرس می کنه و البته یه کم با رشدی آشنا شده باشی می تونی حضور خودش رو هم ببینی. خوب این هم از هنرهای رشدیه همونطور که جایی درباره ش می خونم مثل آکروباتیه که کلی توپ رو همزمان می جرخونه و داستان در داستان می گه. هنری که ظاهرا ار قصه گوهای قهوه خانه ای هند یاد گرفته.


کتاب از المان های بسیاری از کتاب های دیگه و تلویزیون استفاده می کنه. از پینوکیو و جیرجیرک و فرشته ی مهربون تا آلیس در دنیای عجایب. علمی تخیلی هم توش داره و از تاک شوهایی مثل اپرا، سلما زنی که کیشات عاشقشه  در واقع یه مجری معروف مثل اپراست. 


کتاب به موضوعات خیلی مهمی مثل مهاحرت، نژادپرستی، اثر رسانه، مواد مخدر مثل مرفین، نقش پزشکان د راین موضوع، خانواده و  بیماری لاعلاج می پردازه. کل شخصیت ها هندی هایی هستن که مهاجرت کردن. سلمان مثل همیشه عشق خودش رو به شبه جزیره نشون می ده خصوصا تو صحنه ی آخر که از عشق نویسنده به کل هند (قبل از تجزیه) می گه. 


کتاب خوبیه، اما بهترین کتابی نبود که تا حالا ازش خوندم. کتاب بعدی شاهکارش خواهد بود، بچه های نیمه شب که تا نصفه رفتم و باید تمومش کنم. 


 Quichotte - Rushdie, Salman

Ezra Klein's Interview with Salman Rushie

 یه مصاحبه ی خوب که برای من یه مطلب مهم داشت که نباید یادم بره - نذار چیزی یا کسی تو رو تعریف کنه- چهار کتابی که سلمان معرفی کرد که یادم بمونه: دون کیشوت با ترجمه ی Edith Grossman - صد سال تنهایی مارکز - محاکمه و قصر کافکا


رشدی معتقد بود کتاب مارکز رو بخونید و شاکی بود از بچه هاش که گذاشتن فیلم بشه. نمی دونم، به نظر من کار بدی نبود اما مگر نمی دونیم هیچ فیلمی مثل کتاب نمیشه. 



Victory City by Salman Rushie


Victory City: A Novel : Rushdie, Salman: Amazon.ca: Books


سلمان رشدی برای من بیشتر کشف یه مرواریده  زیر خرواری از کثافت که سالها روش انبار شده. نویسنده ی بزرگی که زیرسالها سیاه فکری و تعصب پنهان شده و به جای پرداختن به هنرش باید خبرهای احمق هایی رو خوند که باهاش مشکل دارن. البته کسی چه می دونه اگر ماجرای فتوای قتل خمینی و پروپاگاندای سیاه جمهوری اسلامی نبود شاید من هیچوقت عظمت نویسندگیش رو درک نمی کردم. عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد. البته هنوز آیات شیطلانی رو نخوندم، شاید هم کار درستی می کنم که سعی می کنم بیشتر و بیشتر ازش بخونم و بعد برم سراغ این کتاب. 


زمانی با کتاب Victory City  آشنا شدم که کتاب چاقوش رو خوندم (هنوز دینم رو به این کتاب که قول داده بودم ادا نکردم، به زودی ایشالله). این کتاب آخرین کتابش قبل از چاقو خوردن بوده.   با وجود اشاره های مهمی که در "چاقو" به این کتاب می شد درکی از ماجراش نداشتم. البته همیشه وقتی کتاب ها رو به ترتیب زمانی نخونی این اتفاق میفته. وقتی کتاب رو خوندم مات و مبهوت موندم. برای ذهن منی که همیشه عاشق رئالیسم جادویی بودم و تاریخ رو هم اخیرا بیشتر دوست دارم بخونم این کتاب مثل یه شربت آبلیموی خنک و تگری بود که سعی می کردم جرعه جرعه بنوشم و لذت ببرم. بعدش هم پیگیر شم ببینم چه جوری درست شده.


الان باید یه مقاله برای یه ژورنال فنی ریویو کنم بعد ادامه می دم. 


خوب برگشتم. ته و توی ماجرای کتاب اینهاییه که اینجا می نویسم:


- امپراطوری Vijayanagara  در هند بین قرن سیزده تا شانزده گذشته ی باشکوهی داشته و بازمانده ش الان شهر Hampi تو جنوب هنده همون شهری که تو کتاب رشدی Bisnaga گفته می شه که معناش شهر پیروزیه. امپراطوری توسط دو برادر با گذشته ی دامداری بنا شده که قبلا اسیر مسلمانان سلاطین شمالی شده  بودن و بعد با اتحاد هندوها جلوی مسلمان ها وایسادن و امپراطوری ای دویست و پنجاه سال عمر کرده درست کردن. امپراطوری ای که بالا پایین های زیادی رو از لحاظ حکومت داری داشته و نهایتا هم با شکست توسط سلاطین مسلمان شمالی از بین می ره.

- خوب احتمالا الان می پرسی خوب که چی؟ این هم شد داستان که بخوای بخونی؟ تاریخ هند قرون وسطی به چه درد ما می خوره. اینجاست که معجزه ی نوشتن رشدی رخ می ده. کتاب با کودکی شخصیت اصلیش Pampakampna شروع می شه دختر نه ساله ای که مادرش بنا بر رسم بعد از کشته شدن پدرش در جنگ خودش رو تو آتیش می ندازه. بعد از اون دخترک تنها آواره ست اما الهه ای در وجودش حلول می کنه و بهش عمر و جوانی می ده. عمری که از اولش معلومع چقدره، حدود همون دویست و پنجاه سال. دخترک سرگردان به معبدی پناه می بره که Vidyasagar یه شخصیت دنیی عزلت گزیده اونجانس، ویدیاساگر که بعضی به لحاظ تاریخی اون رو مراد دینی اون دو برادر Hakka و Bakka  می دونن از دخترک نگهداری می کنه اما از سو استفاده جنسی هم بی نصیبش نمی ذاره. نهایتا سر و کله ی اون دو برادر پیدا میشه برای پرس و جو از ویداساگر برای راهنمایی گرفتن اینکه چه کاری بهتره بکنن. پامپاکامپانا کیسه ی بذری رو که برای پیشکش آوردن می گیره و شروع می کنه به پاشیدن و از اون کیسه شهری درست میشه، آدمها، ساختمان ها، معابد همه مثل گیاه از زمین رویش می کنن و تمدن ویجاناگارا تاسییس میشه.

- ریالیسم جادویی رشدی اینجا جلوه می کنه و تو رو محو زنی قدرت مند و باهوش می کنه که در دنیای مردسالار می خواد برابری و دانش رو جایگزین تعصب و جهل و تبعیض کنه. زنی که جادوگره، جنگجوه، سیاستمداره، حکیم و خردمنده و سعی می کنه شهرش رو هم اینگونه بکنه. زنی که به قول رشدی کارش نجوا در گوش مردمانه و رساندن صدای خرد به اونها. 

- اما مگر رشدی به همین سادگی برات قصه می گه؟ نه! باید نبوغش رو در قصه گویی به رخت برسه و این کار رو اینجوری می کنه. نویسنده  می گه که این روایتی که داره برات می گه در واقع بازخوانی و شرح کتاب حماسی ایه که پامپاکامپانا به سانسکریت نوشته و جابجا جوری صحبت می کنه که انگار واقعا چنین کتابی هست و تو خواننده ی نادون هم  پا میشی اینترنت رو سرچ می کنه ببینیی این کتاب پامپاکاامپانا چی بوده که می بینی سرکار رفتی. همه چیز حاصل جادوی سلمانه. 

- جادوی کتاب همه جاش هست و نمی ذاره خسته شی. زمانی که امپراطوری که بر محور رواداری و دیگرپذیری پیش می رفته، در دوره ای که پامپاکامپانای خیالی ملکه ش بوده  تو در شهر هستی و همه ی این شکوه رو می ببنی اما وقتی تعصب به رهبری دینی  ویداساگر شهر رو تسخیر می کنه نویسنده ما رو به همراه پامپاکامپانی فراری از ملال این شهر به جنگل می بره  جایی که همراه دخترانش به یاری الهه ی جنگل ماجراهایی خواننده رو جذب می کنن تا زمانی که در قالب یک کلاغ به شهر برگرده و با جادوی نجواهاش دوباره  مردم رو بیدار کنه. دوره ای که دهه ها طول می کشه بدون اینکه خواننده رو خسته کنه. 

- خوب کتاب رو که تموم کردم مشغول جستجو شدم ببینم این ادمهای تو کتاب کین و لازم شد کلی درباره ی تاریخ امپراطوری ویجایانا کارا بخونم و تحقیق کنم. تصورش رو بکن من ایرانی تو کانادا داشتم با هیچان و لذت درباره ی تاریخ یه سلسله در هند می خوندم. منی که خیلی از تاریخ ایران رو هم هنوز نخوندم؟ مگر میشه کسی رو بهتر از این جادو کرد؟ می فهمی چی می گم؟ بعدش هم دوباره هوس رفتن به هند کردم! همونطور که وقتی کتاب خواستگار خوب  نوشته ی ویکرام ست رو خونده بودم. جادو یعنی این؟


این هم عکس Hampi واقعی:


Travel Guide: 9 things to do in the ancient city of Hampi India

Trust by Hernan Diaz

خوب این هم یکی دیگه از رمان های برنده ی پولیتزره. کتاب بدی نبود، به نظر میاد بعد تاریخی ش بیشتر باعث شده برای پولیتزر انتخاب بشه. به لحاظ ساختار داستانی هم بد نیست. در واقع ترکیبی از چهار بخشه که مثلا هر کدوم رو کسی متفاوت نوشته اما موضوع اصلی همه در واقع دو نفرن آندرو و زنش ملدرید یا بهتر بگم تاریخ Great Depression  دهه ی سی و نقش موثر فایننسیرهای قدرتمند.  


کتاب اول اسمش Bond هست و مثلا نویسنده ای به اسم Harold Vanner نوشته که به نظر میاد بهترین نوشته ی کتابه. هارولد ونر تو این کتاب بدون اینکه اسم واقعی رو ذکر کنه فایننسیر قدر قدرت یعنی Andrew Bevel  و زنش Mildred  رو نوشته. نقشش  در تغییرات اقتصادی دهه ی بیست و همینطور ماحرای بین اون و زنش و اینکه زنش چطور قربانی نگاه اقتصادیش و شخصیت نفوذناپذیرش شده. 


کتاب دوم اسمش My life هست و مثلا بیوگرافی َAndrew Bevel هست که یه جوری دفاعیه هست درباره ی  دو چیزی که متهم شده خصوصا در کتاب Bond. اینکه اون از زیر ریشه نیومده، بدبینی و نفرت جامعه بهش بی دلیله، و جیزهایی که درباره ی رفتارش با زنش گفته میشه درست نیست. این یکی کتاب با اینکه کوتاهه خوندنی و جذاب نیست اگر چه فصل هایی درباره ی رفتار اقتصادی اجتماعی داره که شنیدنی و جالبن.


کتاب سوم اسمش A Memoir هست که زن نویسنده ای به نام Ida Partenza نوشته که معلوم میشه تحت نظر Andrew کتاب My Life  رو به عنوان دفاعیه برای Andrew نوشته. Ida تو این کتاب به رابطه ی خودش و پدرش که یه آنارشیست مهاحر ایتالیایی (نقطه ی مقابل Andrew) بوده می پردازه  و اینکه چطور وارد کار برای Andrew شده. خوب این کتاب بد نیست، تقابل نگاه ها به پول خوب تصویر شده.


کتاب چهارم که در واقع ژورنال Midlred Bevel زن Andrew در دوره ی بیماری هست رو مثلا Ida منتشر کرده. همونطور که ida بارها گفته بود که Andrew سعیش اینه که از آیدا شخصیت زن ساده ای رو بسازه، این خاطرات نشون می ده زن پیچیده ای بوده و حتی اون بوده که راه این رو که بشه تو سهام پول در آورد رو به Andrew یاد داده و اون هم با تقلب تونسته همیشه پول پشت پول در بیاره.  


خوب با این که نویسنده هر چهار کتاب رو سعی کرده با سبکی متفاوت بنویسه دیگه یه کم ماجرا رو بی مزه کرده و غیر از کتاب اول بقیه واقعا خوندنی نیستن. اما کل بازی با نویسنده های مختلف خلاقانه س. کتاب اول نکات خوبی داره راجع به رشد هلن یا همون میلدرد و نوه رابطه ش با پدرش، بحث اختلال ها و بیماری های روانی و روش های خشن درمانی، خلاصه ای از تاریخ وال استریت در دهه های اول قرن بیستم تا Great Depression، واکنش مردم به صعود و سقوط سهام، روابط مادر هلن با اون و ....

واقعیت اینه که همین کتاب رو میشه خوند و راضی شد اما نویسنده راضی نمی شده و خواسته پیچ و تابش بده و خلاقیتی به خرج داده باشه. از کتاب دوم یه فصلش درباره ی تغییرات بازار هست که بدم نمی یاد یه بار دیگه گوش بدم. از کتاب سوم به جز رابطه ی Ida با پدرش، اندکی هم نظرات آنارشیستی پدرش در مقابل کاپیتالیسم بازار جالب بود اما میشد بدون اون هم بود. خاطرات Mildred  عملا  انگار تنظیم شده بود که به فضای فمیننیستی و زنانه تر ایجاد کنه و زن ها رو خوشحال کنه .  خصوصا آخر کتاب بودنش و اینکه تقریبا همه ی چیرهایی که می گفت به جز فرمول های بازار رو پیدا کردن چیزهایی بود که توقع داشتی باعث شده بود خیلی روش مکث نکنی. 

 

یه نکته درباره ی چهار کتاب رو نوشتن این بود که نهایتا معلوم می شد که نه کتاب اول اونجور که  َVanner می گفت کاملا غلط بوده و نه کاملا درست بوده. 


نگاه می کردم دلیل پولیتزر بردنش یکی نگاه تاریخیش به انباشت ثروت و کاپیتالیسم ، تعامل قدرت و پول، بو نقش قریب وده یکیش حلاقیت در ایجاد ساختاری داستانی پیجیده و develop کردن شخصیت ها بوده. یکی دیگه هم  پیچیدگی درک واقعیت بوده. 



 

James by Percival Everett

خوندن برنده های پولیتزر من رو به این کتاب کشوند و البته این بار ناامید شدم. کتاب از زبون Ji,m  شخصیت برده ی فراری داستان هاکلبری فین گفته می شه و کنار پولیتزر بردن، همین و البته یه مصاحبه ی نیویرکر با نویسندهhttps://podcasts.apple.com/us/podcast/percival-everetts-james-wins-a-pulitzer/id1050430296?i=1000708306188 باعث شد برم سمتش. 


قبلا این رو درباره ی پیکر فرهاد عباس معروفی هم نوشتمhttps://nightlyconsternation.blogsky.com/1391/01/20/post-1215/ که شوخی نیست بخوای دنباله ی شاهکارها رو بنویسی. اینجا هم (البته نه به اون شدت چرت نویسی معروفی) همین نظر رو دارم. به قولی میان ماه  من تا ماه گردون تفاوت ...

 

کتاب به هیچ وجه حسی شبیه کتاب های مارک تواین بهت نمی ده. کتاب به شدت باورناپذیر و شعاریه. اینکه برده ای یواشکی با سواد شده باشه رو شاید بشه باور کرد اما اینکه جان لاک و ولتر خونده و فهمیده باشه؟ کتاب سعی می کنه با فجایع برده داری آشنات کنه اما چرا از طریق بستن خودش به مارک تواین؟ اگر کتابی دیگه بدون وجود هاکلبری فین می نوشت کل موضوع تفاوتی می کرد؟ نه! به نظر می خواد یه جورایی برگرده و اینکه شخصیت جیم در آثار تواین مرکز توجه نبوده رو جبران کنه؟ اما چرا باید اینکار رو کرد؟ اینجوری باشه باید کنار هر کتابی ده تا کتاب دیگه هم نوشت! خوب البته هر کسی اختیار داره هر چیزی بنویسه اما این کتاب به هیچ طریقی نمی دونه شونه به شونه ی تام سایر و هاکلبری فین بزنه. چرا کتاب این همه محل توجه قرار گرفته؟ فکر نمی کنم به دلیل این باشه که خیلی خوبه، شاید بیشتر به دلیل این باشه که قراره گذشته رو جبران کنه، ستم های به سیاهان رو چه در عمل و چه در ادبیات. به هر حال نگاه من رو به انتخاب های پولیتزر تغییر داد، از این به بعد بیشتر انتقادی نگاهشون می کنم.


James (Pulitzer Prize Winner) by Percival Everett | Penguin Random House  Canada