با جنایتی که این پیر آخوند کفتار و رییس جمهور جلادش کردن تمتم این روزهای عزاداری رو به تلاش برای سقوط نکردن به گرداب افسردگی و ناامیدی گذروندم تا داغ پیروزی با ناامید کردن قلب ها رو به دلش بذارم. تنها چیزی که می دونم اینکه که این پیرسگ و حکومت کثیفش و تمام کسانی که به طرق مختلف حمایتش کردن باید از بین برن.

کتاب که پرفروشترین های نیویورک تایمز و گلوب اند میل بوده و یکی از کتابهای سال اکونومیست بوده و توسط نویسنده ی برنده ی پولیتزر نوشته شده در تلاشه که هشدار بده که دولت های خودکامه ی دنیا بین خودشون اتحادی دارن که دنیای دموکراتیک غرب در برابرش آماده نیست. کتاب رو تو پیش خون کتابهای توصیه شده ی کتابخونه ی بغل خونه دیدم و چون قبلا کتاب خودکامگی رو خونده بودم گفتم این رو هم بخونم ببینم چی می گه. کتاب تو قسمت اول سفر تو لندن تموم شد.
شاید درباره ش نوشتم ام ویکی پیدیا نسبتا خوب پوشش داده موضوع رو و شاید نیازی به تکرار موضوعات نباشه. به نظر من کتاب ساختار یا استراکچر خیلی خوبی نداره و فصل بندی هاش دقیق و مرتب انجام نشدن. خوندنش اذیتت نمی کنه اما این جور هم نیست که خیلی اشتیاق داشته باشی ادامه بدی.
بعضی مثال هاش از سیاست دیکتاتوری ها خوندنی هستن خصوصا اگر باهاشون آشنا نباشی، مثال های ایرانش هم بد نیستن. اما کلا اینکه کتاب سعی می کنه این همکاری بین دیکتاتوری ها رو به عنوان موضوع جدیدی مطرح کنه تو ذوق می خوره چون به نظر من همیشه و به اندازه ی تاریخ سابقه داشته حالا فقط تکنولوِژی روش هاش رو تغییر داده. البته کتاب بیشتر نظرش اینه که قبلا یه دیکتاتور می نشست تو کشورش خودکامگی می کرد اما الان دیگه می خواد قدرت نرم و سخت خودش رو در جهان گسترش بده و کلی مثال از تهاجم رسانه ای روسیه و چین و ایران و ... میاره یا مثال های زیادی از پولشوییشون و ترورهاشون در کشورهای دیگه. بعید می دونم قبلا هم دیکتاتورها فقط تو کشور خودشون می نشستن و کاری به کسی نداشتن چون اصلا نمیشه. تازه ترین مثالش زندانیه که برای سرکوزی رییس جمهور فرانسه بریدن برای اینکه از معمر قذافی لیبی رشوه گرفته بود.
نویسنده کتاب مشخصا تمایلات لیبرال داره اما نظرش اینه که دموکراسی ها خیلی آسیب پذیرن و باید مراقب باشن حتی به نظر میاد معتقده باید کنترل های زیادی چه به لحاظ رسانه ای و چه اقتصادی انجام بدن که یه جورایی نقض غرضه. البته اینکه رسانه ها کتاب رو مهم دونستن به دلیل اینه که در برابر گسترش جهانی تسلط کشورهای خودکامه احساس خطر می کنن. پیام کتاب مهمه، اگر دموکراسی ها مراقب نباشن و جلوی دیکتاتوری ها وا بدن به خطر می افتن. البته تو مقدمه که بعد از انتخابات آمریکا نوشته شده نویسنده یه جورایی مونده که چه جوری با موضوع پیروزی ترامپ که عملا یه خودکامه می دوندش کنار بیاد. نویسنده یه دموکراته و مدام از دموکرات ها حمایت می کنه دربرابر جمهوری خواه های آمریکا.
آب شدم از شرم و رفتم زیر زمین وقتی شنیدم مجاهد رو اعدام کردن. خاک بر سر من! خاک بر سر این مردم! خاک بر سر ایران! هیچکدوممون لیاقت این جوون های شجاع رو نداریم.
بعد از خوندن این کتاب شروع کردم به بیشتر دونستن درباره ی جنگ جهانی دوم و این دو تا سری مستند نت فلیکس خیلی خوب بودن خصوصا دومی که موضوعش نحوه ی به قدرت رسیدن هیتلر رو نشون می داد. تنها نقطه ی ضعفش گریم و بازی مسخره ی هنرپیشه ای بود که نقش هیتلر رو بازی می کرد. بارها تونستم شباهت قدرت هیتلر رو تونستم با قدرت رهبران جمهوری اسلامی مقایسه کنم. مهمترین نتیجه این بود که تقلیل دیکتاتوری و فاشیسم از یک ملت به یک شخص هم احمقانه س و هم ریاکارانه.
World War II: From the Frontlines
Hitler and the Nazis: Evil on Trial

بعد از خوندن کتاب خاطرات پومپئو ظاهرا علاقمتدیم به اتوبیوگرافی ها بیشتر شده. این کتاب کمتر سیاسی بود و البته لحن زنانه ش و دید یه آدم کم علاقه به سیاست که به شدت به شوهرش علاقه داره جالب بود. کسی که بی پروا علیه تبعیض ها صحبت می کنه اما ملاحظات سیاسی رو هم کاملا کنار نمی ذاره. کسی که داره می گه از تجمل و ادا و اطوار خوشش نمیاد اما خیلی هم بدش نمیاد. نکات خوندنی و جالبی توش بود که دست اول دستت می اومد درباره ی تفکر سیاه پوستی در حد بانوی اول در باره ی آمریکا و شرایطش. ارزش خوندن داشت. یه جاییش که عجیب بود موضوع پدرش بود که همه می دونستن مریضه و خودش خیلی دنبال درمان نبوده و این ها هم تصمیم گرفته بودن دخالت زیادی نکنن!!
یه جاهایی هم میاد این عدم تمایل پدرش رو ربط می ده به تبعیض نژادی!؟
تموم شد تو سفر کاری. کتاب خوبی بود و چسبید شاید چون خیلی از چیزهایی که می گفت رو می شناختم و می تونستم تصور کنم. کسانی که ازشون صحبت می کرد خیلی شبیه آدمایی بودن که کنارشون بزرگ شده بودم تو خوزستان. فضای سرکوب سیاسی هم همینطور. وقتی از قذافی می گفت برام قابل تصور بود و وقتی از کشتار زندانیان هم همینطور. زمانی که نقاشی یا معماری رو توصیف می کرد برام جذاب بود و وقتی از دردی که برای از دست دادن پدرش کشیده بود برام آشنا بود. شخصیت پدرش رو نتونستم به اون مقدسی و آزادی خواهی که تصویر می کرد بپذیرم چون بخشی از ساختار قدرت قبلی احتمالا فاسد بود. کتاب خوبی بود که می تونست تامل ایجاد کنه اما نویسنده ی بزرگی ندیدم. الان که دارم اون یکی کتابش رو می خونم بیشتر این رو بیشتر متوجه میشم که جذابیت فضای داستان برام بیشتر از خود نوشته بوده اما نمیشه منکر این شده که خوب نوشته شده.
این رو الان دیدم برای فارسی خون ها: https://www.bbc.com/persian/articles/cnkewz3q5yvo
این هم چیزهایی که برام جالب بودن.
***
مشغول خوندنشم و جلوتر که می رم بیشتر لذت می برم. اینکه تاریخ و سیاست کشوری رو در روایتی شخصی بیان کنی آسون نیست، خیلی ها سعی کردن اما آسون نیست، کار هشام متار خوبه، نمی گم عالیه، صرفا می گم خوبه و از خیلی کتاب ها بهتره و صد در صد ارزش خوندن داره. زبان مهاجرش برای ما مهاجرین خیلی آشناست، داستان های دیکتاتوری قذافی هم همینطورر، روایت های پدر دوستانه هم همینطور. اما تصویر مقدس و مبارزی که از پدرش ساخته رو هنوز نتونستم بپذیرم اگر چه تحقیقی هم درباره ش نکردم.
جاهای زیادی هست توی کتاب که لذت عمیق بودن رو حس می کنی و می گی حتما این رو باید یادداشت کنم. می ذارمشون اینجا بعدا.
شروع به توصیف بنغازی که کرد نتونستم مقاومت کنم و گوگل مپ رو باز کردم که لیبی رو روی نقشه ببینم. من تسلیم شدم و نویسنده تونست به هدفش برسه و من رو وارد جغرافیا و تاریخ لیبی کنه.
اندکی با سمت شرق این نقشه به خاطر تاریخ ایران باستان و بین النهرین خوندن آشنا شده بودم اما الان الان کشورهای سمت غرب رو تو آفریقا در جنوب مدیترانه نگاه می کردم که چطور به لحاظ تاریخی تحت تسلط کشورهای روبروشون در شمال مدیترانه بودن. ماه بعد که نیس و جنوا هستم احتمالا جوری دیگه نگاه دریا کنم و سعی کنم اونورش رو هم تصور کنم.
مصاحبه ی جذاب و عمیقی بود.
https://www.cbc.ca/radio/writersandcompany/how-hisham-matar-s-writing-reflects-life-under-dictatorship-and-the-pain-of-his-father-s-abduction-1.7151196
باید بخونمشون

