Politics and The English Language - George Orwell

وقتی کتاب Orwell's Roses  رو می خوندم چندتا مقاله ی مهمی رو که از اورول معرفی کرده بود نشون کرده بودم که بخونم و یکیش همین بود. بعد تو کتاب On Tyrrany یه جایی که توصیه به خوندن کرده بود دیدم گفته بود این مقاله رو حتما بخونید و بالاخره تو پرواز برگشت فرصتی پیش اومد که رو کیندل بخونمش. مقاله برای من خیلی روشنگر بود تا متوجه نوشتنم باشم حالا چه به فارسی یا چه به انگلیسی و البته مهمتر شاید این بود که وقتی می بینم کسی سعی کرده قلنبه سلنبه و نامفهوم بنویسه به جای اینکه  به قول انگلیسی ها intimdate بشم متوجه شم هدفش چیه. مقاله چهار مشکل اساسی نوشته های علمی و سیاسی رو مطرح می کنه:

 1- Dying metaphor

اینکه اصطلاحات و تشبیهاتی رو که از لحاظ معنایی قدیمی شدن استفاده کنی خصوصا اگر با معنای متفاوتی از اصلشون استفاده کنی. مثال های آشنایی که می زنه پاشنه ی آشیل و چکش و سندونه. برای چکش و سندون می گه که بر عکس کاربرد الان که انگار سندونه که باید چکش رو تحمل کنه همیشه سندون اونی بوده که چکش رو می شکونده. 


2- Operators,, or verbal false limbs

اینکه به جای  اینکه فعل و اسم مناسبی انتختب کنی ترکیبات پیچیده انتخاب کنی مثلا بگی make contact with  به جای اینکه راحت بگی contact with یا اینکه بگی give rise to به جای اینکه بگی rasie یا exhibit a tendency to  به جای tends و این جور چیزها.


3- Pretentious diction

اینکه از کلمات پیجیده ی زبونهای دیگه مثل لاتین یا یونانی استفاده کنی با املاهای عجیب غریب مثل status que یا  کلمات قدیمی استفاده کنی که خودنمایی فرهنگی کنی. معتقده نویسنده های بد خصوصا سیاسی، علمی و جامعه شناسی همیشه درگیر استفاده از این کلمات هستن. لیست کلماتش حتی expedite , predict رو هم شامل میشه. Clandstine یه کلمه ای بود که اخیرا برای اولین بار تو کتAutocracy Inc. دیده بودم که تو لیست اورول بود. 


4- Meaningless words


اینکه کلمات رو در قالب بی ربطش استفاده کنی. معتقده کلماتی مثل natural, vitality, romantic, plastic, values, human, dead و ... وقتی در قالب های دیگه ای استفاده می شن بی معنی عستن. می گه اینکه بگی توانایی یه نفر living هست یا بگی کار فلانی deadness داره از نظر اورول بی معنیه.  اینجا میره سراغ کلمات سیاسی مقل دموکراسی، سوسیالیسم، آزادی، وطن پرستی، واقع بینانه، و عدالت و می گه در بسیاری جاها عمدا و برای فریب خارج از معنای خودشون استفاده می شن ثل اینکه بگی مارشال پتن وطن پرست واقعی بود یا رسانه های شوروی آزاد بودن.  کلا معتقده سیاستمدارن عمدا و برای فریب زبان رو تغییر می دن حالا یا معنای کلمات یا مبهم و مغلق گویی.


روشی که برای خوب نوشتن می گه چند تا اصل داره:

- از کلمات بیشتر استفاده کنید

- از کلماتی که سیلاب های کمتری دارن استفاده کنید. 

- ایجاد ابهام نکنید

- کلمات پیچیده و خارجی استفاده نکنید

- از ضرب المثل های قدیمی و ناآشنا استفاده نکنید.



می گه وقتی می خوای بنویسی باید از خودت بپرسی:


- چی می خوای بگی؟

- چه کلماتی می تونن مطلب رو برسونن؟

- چه ایماژ یا تشبیهی قابل درک ترش می کنه؟

- آیا این ایماژ تازگی داره تا بتونی تاثیرگذار باشه؟

- می تونم کوتاه تر بنویسمش؟

- چیزی که گفتم زشت به نطر نمی رسه؟


معتقده که نوشته های سیاسی بد نوشته می شن. زمانی که خلاف این دیده میشه وقتیه که نویسنده شورشی ایه که داره از زبون خودش می نویسه نه اون چیزهایی رو که حزبش بهش دیکته کرده. می گه اگر چه نوشته های از این حزب به اون حزب فرق می کنن اما همه شون شبیه هم در میان و هیج وقت نوشته های اصیل و تازه ای توشون پیدا نمیشه. 


نکته ی مهمی که می گه اینه که در زمانه ی ما سخنرانی سیاسی هدفش دفاع کردن از چیزیه که قابل دفاع نیست (مثلا دفاع از استعار انگلیس در هند یا بمب اتم انداختن روز ژاپن یا دیپورت کردن روس ها) که اگر قرار باشه ازشون دفاع بشه باید به نحوی خشن باشه که برای شنونده خوشایند نخواهد بود و به همین دلیله که باید در ابری از تشبیه ها و مثل ها و ابهام پوشانده بشن. 


یه نکته ی جالب دیگه که می گه اینه که در دوره ی ما نمی تونی بگی من سیاسی نیستم. همه چیز سیاسیه، و سیاست خودش حجم بزرگی از دروغ، عذر آوردن، کارهای احمقانه و شیزوفرنیه. زمانی که شرایط بد باشه زبان آسیب می بینه. دیکتاتوری به زبان صدمه می زنه. اما اگر افکار به زبان صدمه می زنن، زبان هم می تونه به افکار صدمه بزنه. استفاده ی غلط که در اثر عادت و تقلید گسترش پیدا می کنه حتی برای کسانی که باید بهتر می بودن (مثلا دانشمندان و جامعه شناسان). می گه حتی اگر همین مقاله رو نگاه کنی هم توش از این مشکلات پیدا می کنی. 


معتقده کلمات و اصطلاحات احمقانه به لحاظ تاریخی زمانی از بین رفتن که تعداد معدودی تصمیم گرفتن اونها رو از بین ببرن نه اینکه خود بخود از بین رفته باشن. 


می گه نمی گم استاندارد یا با دستور زبان درست یا با روش نثر خوب حرف بزنید، چیزی که می گم اینه که اجازه بدید معنا کلمه رو انتخاب کنه نه اینکه کلمات به معنا شکل بدن. می گه وقتی برای یک شی می خواید کلمه استفاده کنید کلماتی رو انتخاب می کنید که دقیقا شی  رو توضیح می دن اما وقتی می خوای برای یه مفهوم انتزاعی کلمه انتخاب کنید اتفاقی که میفته اینه که کلماتتون شروع می کنن به شکل دادن موضوع و ممکنه اصلا معنا رو تغییر بدن. می گه شما باید کلمات رو انتخاب کنید نه اینکه بیان سمت شما و شما صرفا قبولشون کنید. می گه نگاهی بندازید و ببینید آیا کلمات شما مفهوم رو منتقل می کنن و برای اینکار چند تا قانون معرفی می کنه:


- از تشبیهی که در کتاب و مقالات دیدید استفاده نکنید. هین سخن تازه بگو ...

- اگر کلمه ی کوتاهی حق مطلب رو ادا می کنه کلمات بلند استفاده نکنید

- اگر میشه کلمه ای رو حذف کرد حتما بکنید

- اگر می تونید فعل معلوم استفاده کتید مجهول استفاده نکنید

- اگر می تونید معادلش رو در زبانتون پیدا کنید از کلمه ی خارجی استفاده نکنید.

- اگر لازمه یکی از این قوانین رو بشکنید تا بد ننویسید بشکنیدشون


میگه با اینکه این قوانین ساده به نظر میان نیاز به تغییر اساسی در عادات کسی که عادت کرده مد روز بنویسه دارن. در انتها میگه که اینهایی که گفتم رو در رابطه با نوشته های ادبی نمی گم بلکه برای نوشته هایی می گم که قصدشون رسوندن مطلب به خواننده س. می گه نوشته های سیاسی احزاب از محافظه کار گرفته تا آنارشیست طوری طراحی شدن که دروغ ها رو راست نشون بدن و قتل رو قابل احترام و به باد خالص تصوری از پایداری رو القا کنن. ما نمی تونیم اینها رو بلافاصله تغییر بدیم اما می تونیم خودمون رو تغییر بدیم. 


چقدر خوب بود این! 


ََA Gengtleman In Moscow - The TV Series

undefined


خوب همینه که نباید هیچ فیلمی رو قبل از خوندن کتاب مرجعش دید چون سینما و تماشاطلبی کلیشه ایش می رینه توش حتی اگر خود نویسنده تهیه کننده ش باشه. حق داشت گارسیا مارکز مرحوم.


چطور نویسنده راضی شده جلوی چشمش کتاب رو چنین سخیف به تصویر بکشن؟ صرفا برای مخاطب بیشتر؟

A Gentleman in Moscow by Amor Towles

hاین همون کتابی بود از Amor Towles  که گفتم دستمه و به خاطر همین کتاب هم معروف شده. در مجموع کتاب خوبی بود و مسلما از اون دوتا کتاب دیگه ش که خونده بودم بهتر بود. اینکه یک موضوع و روایت مهم تاریخی مثل انقلاب اکتبر شوروی رو زمینه ی داستان کرده بود اصل مطلب بود وگرنه دلیلی برای خیلی خوب شدن عایرغم خوب نوشته شدنش نبود. اینم باید بگم شهرت همین کتاب باعث شد برم اون دوتا کتبش رو حتی قبل از این بخونم. 


کتاب که الان سریال هم شده کلا در یه هتل لوکس می گذره که قهرمان داستان محکوم شده  توش زندگی کنه. این ایده که قهرمان جایی حبس شده و نمی تونه ازش بیرون بره و همین جای محدود میشه دنیاش رو احتمال می دم از داستان The Terminal گرفته که پناهنده ی بدون پاسپورت ایرانی تو فرودگاه بدون اجازه ی خروج تو فرودکاه حبس شده بود که با بازی تام هنکس قیلم شد. همونی که من هم خاطره ش رو به خاطر دو روز موندن تو فرودگاه فرانگفورت داشتم. 


اینکه قهرمان سرپیشخدمت هتل میشه و اینجوری از اخبار مطلع میشه بعیده از کتاب Remains of the Day نوشته ی  Kazhuo Ishiguro که قبلا اینجا درباره ش نوشتم الهام نگرفته باشه. 


خوندن کتاب همزمان شده بود با خوندن لولیتاخوانی در تهران آذر نفیسی و این برای من جالبترش کرد چون همزمان داشتم درباره ی دو انقلاب در دو کشور متفاوت می خوندم که علیرغم تفاوت ظاهرش خیلی هم متفاوت نبودن و این رو نگاه سرزنش آمیزم به کسانی که انقلاب 57 ایران رو کردن تاثیر عمیقی گذاشت. 


باید برم جلسه، بر می گردم بیشتر می نویسم. 


اومدم، نویسنده کلا علایقی داره که هر وقت بتونه تو کتاب هاش جاشون می ده که البته خیلی هم بد نیست. مثلا درباره ی غذا و شراب، یا اساطیر یونانی، یا موسیقی کلاسیک. بودنشون بد نیست اما اگر هم نبودن اتفاق خاصی قرار نبود بیفته و کتاب سر راست تر می شد. یه چیزی دیگه اینه که تو کتاب هاش بچه های هشت نه ساله ای رو به عنوان شخصیت های کلیدی میاره که هیچیشون به بجه های این سنی نمی خوره و همه ش از خودت می پرسی چرا نگفتی این یازده یا سیزده سالشه. 


روابط انسانی ای که تو کتاب بین شخصیت های ایجاد می کنه جذابن البته تا حد زیادی سیاه و سفید هستن. نویسنده مشخصا تحقیقات خوبی انجام داده درباره ی فضا و زمان داستان. خوب من کنجکاو شدم برم تو اینترنت عکس و فیلم ها محل ماحرا یعنی هتل متروپل رو ببینم و اگر گذرم به مسکو بیفته بعیده نرم پیداش کنم  و این جاهایی رو که می گه توش مثل رستوران ها نبینم  و این یعنی داستان تونسته با من ارتباط نسبتا عمیقی پیدا کنه. 


کتاب مثل کتاب های دیگه ش خیلی روون و خوندنی نوشته شده و علیرغم حبس در یک مکان و عدم تغییر لوکیشن کشش رو برای خواننده ایجاد می کنه که دنبالش کنه. این قدرت نویسندکی لازم داره. نویسنده بچه بازی هاش رو مثل اون یکی داستان داره، کلیدی که نینای دختربچه داره و همه ی درهای هتل رو باز می کنه. همینطور آخرش رو سعی می کنه مثل فیلم های هالیوودی طراحی کنه. 


خوب یکنکته ی مهم دیگه درباره ی کتاب هست، کتاب با اشراف زاده ای در فضای هتلی لوکس می گذره و کلی از حرفاش درباره ی غذای اله و شراب بله و موسیقی فلان و ... و تقریبا درباره ی بیچارگی روسیه که نمونه هاش رو همین تازگی تو داستان های تورگنیف و چخوف گفتم حرفی نمی زنه مگر اینکه بخواد تیکه ای بندازه به نظام کمونیستی. در واقع داستان نسبتش با واقعیت انقلاب شوروی به همون نسبت لوکیشنش که فقط هتله در مقایسه با مسکو یکسو نگرانه س و دید بسیار اندکی از جامعه می ده و بدون هیچ اشاره ای به فساد و فقر نگاهش به طبقه ی اشراف محدود می مونه. اینجور بگم که کتاب به جز مروری بر تاریخ رسمی شوروی چیزی از تاریخ اجتماعیش بهت نمی گه.


ارزش خوندن داشت؟ آره 


یه چندتا موضوع هست که تو کتاب مطرح میشه که قابل تامل هستن:


- بحثی که مطرح میشه درباره ی اینکه چرا روسها خود ویرانگر /یا خودفداگر (بهتر از ایثارگر نیست اینجا؟) هستن و مثلا چرا در دوره ی حماه ی ناپلئون1812  مسکو رو آتیش زدن به جای اینکه به راحتی تسلیمش کنن یا نقاشی های معروفشون درباره ی این موضوعه. این مکالمات در این باره رمان خوندنی هستن:


میشکا دوست ادیب و شاعر کنت اینجا این موضوع رو یه نشونه ی قدرت می دونه. 


What is it about a nation that would foster a willingness in its people to destroy their own artworks, ravage their own cities, and kill their own progeny without compunction? To foreigners it must seem shocking. It must seem as if we Russians have such a brutish indifference that nothing, not even the fruit of our loins, is viewed as sacrosanct.” Necromancy Never Pays

“When I awoke,” he says, “I suddenly understood that this propensity for self-destruction was not an abomination, not something to be ashamed of or abhorred; it was our greatest strength. We turn the gun on ourselves not because we are more indifferent and less cultured than the British, or the French, or the Italians. On the contrary. We are prepared to destroy that which we have created because we believe more than any of them in the power of the picture, the poem, the prayer, or the person.” 


این نوع خودویرانگری از نظر میشکا نشان ضعف و استیصال نیست، نشانه ی عشق و قدرتیه که ترجیح می ده چیزی رو یا خوبش رو داشته باشه یا از بین ببره اما ناقصش رو نداشته باشه یا به دیگران تسلیمش نکنه. این همون کاریه که میشکا می کنه، که حاضر میشه زندگی خودش رو به نابودی بکشونه اما اجازه نده یه جمله از کتاب چخوف حذف بشه. این اما اون کاری نیست که کنت می کنه وقتی راضی میشه خیلی چیزها رو تغییر بده اما ادامه بده.


یه نقطه نظر دیگه که ریچارد دیپلمات آمریکایی مطرح می کنه اینه که اون هم این رو نقطه ی قوت روسیه می دونه:


Vanderwhile says something to the effect of:

“For centuries, Russia has excelled at destroying herself. She razes her cities, executes her artists, exiles her thinkers — and yet, somehow, she endures. Perhaps that’s what makes her indestructible.”

این یه خلاصه ی چت جی بی تی از سه دیدگاه مطرح شده در کتابه:


ظاهرا این موضوع خودویرانگری در ادبیات روسیه به دقت مورد توجه واقع شده و از جمله داستایفسیکی  و تولستوی هم این  موضوع رو مورد توجه قرار دادن. این جدول خوبیه که دیدگاه ها رو خلاصه کرده:


موضوع خیلی جالببه این مقایسه که من رو یاد توبه ی نصوح و برگشت معمولی از گناه و نیکوکاری می ندازه در ادبیات دینی.


یه نکته ای که میشکا مطرح می کنه و جالبه اونجاییه که به کنت می گه کی فکرش رو می کرد توی محبوس در این هتل آزادترین فرد در شوروی باشی.  



یاد بعضی نفرات

یاد بعضی نفرات
روشنم می دارد.
... 

...

قوتم می بخشد،
راه می اندازد،
و اجاق ِکهن ِسردِ سرایم
گرم می آید از گرمی ِعالی دم شان.


نام بعضی نفرات
رزق روحم شده است.
وقت هر دل تنگی
سوی شان دارم دست
جراتم می بخشد
روشنم می دارد.


نیما یوشیج

Ice Triology - Vladimier Sorokin

واقعا وقت ندارم کتاب بخونم اما امیدوارم حداقل کتاب اول این سه گانه رو تموم کن اگر چه کلا چنگی به دلم نزده اما امیدوارم وقتی تموم شد حس بهتری داشته باشم به این رمان مثلا پست مدرن که ویدیوگیم رو کتاب کرده. 


وراجی های روسی کماکان توش زیاده و کلیشه ای بودن خسته ت می کنه . بعیده بیشتر از اولی رو بخونم.  


Ice Trilogy 

Book - Next Year in Havana - Chanel Cleeton

کتاب بدی نبود، اطلاعات متفاوتی راجع به انقلاب کوبا و وضعیتش می داد. اما بحث های عشق و عاشقیش و حرفاش کلیشه ای و لوس بود خیلی وقتا. 


بکتاش آبتکین

روز خیلی بدی رو شروع کردم با خبر قتل شاعر


Ulysses by Lord Tennyson ALfred

By this still hearth, among these barren crags,
Match'd with an aged wife, I mete and dole
Unequal laws unto a savage race,
That hoard, and sleep, and feed, and know not me.
I cannot rest from travel: I will drink
Life to the lees: All times I have enjoy'd
Greatly, have suffer'd greatly, both with those
That loved me, and alone, on shore, and when
Thro' scudding drifts the rainy Hyades
Vext the dim sea: I am become a name;
For always roaming with a hungry heart
Much have I seen and known; cities of men
And manners, climates, councils, governments,
Myself not least, but honour'd of them all;
And drunk delight of battle with my peers,
Far on the ringing plains of windy Troy.
I am a part of all that I have met;
Yet all experience is an arch wherethro'
Gleams that untravell'd world whose margin fades
For ever and forever when I move.
How dull it is to pause, to make an end,
To rust unburnish'd, not to shine in use!
As tho' to breathe were life! Life piled on life
Were all too little, and of one to me
Little remains: but every hour is saved
From that eternal silence, something more,
A bringer of new things; and vile it were
For some three suns to store and hoard myself,
And this gray spirit yearning in desire
To follow knowledge like a sinking star,
Beyond the utmost bound of human thought.

         This is my son, mine own Telemachus,
To whom I leave the sceptre and the isle,—
Well-loved of me, discerning to fulfil
This labour, by slow prudence to make mild
A rugged people, and thro' soft degrees
Subdue them to the useful and the good.
Most blameless is he, centred in the sphere
Of common duties, decent not to fail
In offices of tenderness, and pay
Meet adoration to my household gods,
When I am gone. He works his work, I mine.

         There lies the port; the vessel puffs her sail:
There gloom the dark, broad seas. My mariners,
Souls that have toil'd, and wrought, and thought with me—
That ever with a frolic welcome took
The thunder and the sunshine, and opposed
Free hearts, free foreheads—you and I are old;
Old age hath yet his honour and his toil;
Death closes all: but something ere the end,
Some work of noble note, may yet be done,
Not unbecoming men that strove with Gods.
The lights begin to twinkle from the rocks:
The long day wanes: the slow moon climbs: the deep
Moans round with many voices. Come, my friends,
'T is not too late to seek a newer world.
Push off, and sitting well in order smite
The sounding furrows; for my purpose holds
To sail beyond the sunset, and the baths
Of all the western stars, until I die.
It may be that the gulfs will wash us down:
It may be we shall touch the Happy Isles,
And see the great Achilles, whom we knew.
Tho' much is taken, much abides; and tho'
We are not now that strength which in old days
Moved earth and heaven, that which we are, we are;
One equal temper of heroic hearts,
Made weak by time and fate, but strong in will
To strive, to seek, to find, and not to yield.

گند مولانا

دیروز صحبت بود با یوسف درباره ی اینکه اگر مولانا نبود این همه مدعی فلسفه و جامعه شناسی و عرفان و روانشناسی و ... تو ایران چه خاکی به سر خودشون می کردن. یعنی هر چی بود تا حالا تفسیر دونش پر شده بود. بیچاره ملتی که تو قرن 7 مرده. 

اقتصاد بازار شعر

یه دعوایی پیش اومده بود سر اینکه شعر نوی نیما رو کلاسیک خون ها مسخره کرده بودن از طرف شاعر پر مدعای نو سرا. جالب بود که خودشون داشتن به شدت شعر کلاسیک اونها رو مسخره می کردن و حتی فحش می دادن.


یه نکته ای جالبی که حاضر نبودن ببینن و قبول کنن این بود که شعر بازار و اقتصاد خودش رو داره. تو این بازار عوامل زیادی تاثیر دارن مثل:


- نوع محصول که اینجا شعره

- میزان سرمایه که خیلی ش تو حوزه ی شعر به میراث شعر کلاسیک فارسی بر می گرده برای کلاسیک سراها اما برای شعر جدید بیشتر سرمایه نگرش به خارج از کشوره.

- عامل خارجی که در اینجا می تونه سیاست باشه چون جمهوری اسلامی به لحاظ سیستماتیک از بازار شعر کلاسیک حمایت کرده


تو این بازار تا زمانی که مخاطب به یه محصول علاقمند میشه و با ادعا و گنده بازی کاریش نمی شه کرد. مشکل شعر نو اینه که به دلایل ذاتی و خارحی نتونسته مخاطب و مشتری خودش رو پیدا کنه.