-
چند تا چیز
پنجشنبه 26 خردادماه سال 1390 21:13
چند تا چیز: - رکورد شنام رو شکستم ۲۵ بار بدون توقف و بدون خستگی البته... هورا... - من عاشق پیاده رویم. - با مسئلهای که Doug داده بود حل کنم کلنجار می رفتم. برای چند ساعت احساس وحشتناکی بود که فکر می کردم خنگ شدم. بعد از یه تنفس بهترین راه حل سریع و پایدار رو واسش پیدا کردم. خوشحالم که باهوشم. - چه بارون قشنگی بود...
-
بارش
سهشنبه 24 خردادماه سال 1390 21:07
منتظرم که بباری. دانهدانه، بهترین سلولهای تنم را دستچین کردهام و در چشمانم گرد آوردهام تا شاهد آن گاه باشند که قطره قطره از آسمان میباری، از درز در راه به خانهام میجویی، و به گودال بزرگ حیاط روانه می شوی تا در قامت برکهای آرام و عمیق بیاراییش. و من تا آنگاه چشمانم را به زلالی زمزم نیز نخواهم شست.
-
بی انتهایی رذالت ...
شنبه 21 خردادماه سال 1390 22:10
Iranian Woman's Testimony of Rape and Torture from Human Rights in Iran on Vimeo . خیلی وقت بود که این همه گریه نکرده بودم .... رذالت انسانی بی پابانه...
-
هَله! رواست!
جمعه 20 خردادماه سال 1390 03:22
خواب دیدم جمعیّتی عظیم، و تو در آن خانه، حالِ عظیم خوش: روی سرخ شده و مستی میکردی. و من میگفتم که «هَله! رواست! مستی کن!» من چقدر چقدر چقدر چقدر چقدر بی اینکه بفهمم دلم برای شمس تنگ شده بود. منِ نفهم!
-
مرثیه ی گیل گمش بر انکیدو
شنبه 14 خردادماه سال 1390 04:27
گیل گمش رو خیلی وقت پیش خوندم. کتابی بود که مبهوتم کرد. وقتی خوندم به این نتجه رسیدم که اینکه بگم گیل گمش کافی نیست. باید بگم "گیل گمش با ترجمه ی شاملو". این ترجمه بی نهایت زیباست. چندین مطلبش رو خیلی دوست داشتم اینجا بنویسم. یکیشون مرثیه ی بی نظیر گیل گمش برای انکیدوه و یکیش پاسخی که گیل گمش به اشتر میده....
-
Trojan Woman - Euripides
یکشنبه 8 خردادماه سال 1390 05:03
نمایشنامه های این مرد دیوانه کننده ن. حتی باور اینکه اینها چهار قرن قبل از میلاد نوشته شده ن خیلی سخته.
-
آخرین
شنبه 7 خردادماه سال 1390 06:55
امیدوارم این دیگه آخرین امتحان زندگیم باشه .. خسته م...
-
در مدح تنهایی
چهارشنبه 4 خردادماه سال 1390 03:03
کسی که از تنهایی فرار میکند از خویشتن فرار میکند. تنهایی توست، تویی که هستی، تویی که از خودت فرار نمیکنی، تویی که آنی شدهای که میبایست باشی. که دوست داشتهای باشی. تویی که تنهاییت را به گرانبهاترین بها هم نمیفروشی. تنهایی مقدس است، زیباست، عمیق است، مهربان است، دوست داشتنی است.... بزرگ کسی باید باشد تا آنقدر...
-
اشک و خیام
شنبه 31 اردیبهشتماه سال 1390 04:35
با خیام هم می شود گریست. باور میکنی؟ حتی با این شعر هم می شود گریست: می خوردن و شاد بودن ایین منست. فارغ بودن ز کفر و دین :دین منست. گفتم به عروس دهر کابین تو چیست؟ گفتا دل خرم تو کابین من است.
-
ماهی
پنجشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1390 08:57
این چند روز حس ماهی بودن د ارم. می پرم تو استخر و بدون اینکه حتی سرم رو بیرون بیارم میرم و برمی گردم تا وقت استخر تموم میشه و غریف نجات به زور خبرم می کنه که بیام بیرون. حس می کنم می تونم ساعتها بدون وقفه شنا کنم بدون اینکه خسته بشم مثل ماهی. انگار که این آب خونه م باشه، هوام باشه. کاش می شد پرنده بودن رو هم تجربه کرد...
-
درباره ی ماکیاولی
پنجشنبه 29 اردیبهشتماه سال 1390 08:54
بعد از اینکه شهریار رو خوندم دو کتاب درباره ی ماکیاولی خوندم. یکی ماکیاولی اثر کوئنتین اسکینر با ترجمهی عزت الله فولادوند بود که هم خودش عالی بود و هم ترجمه ش و یکی دیگه هم ماکیاولی و اندیشهی رنسانس نوشته (به فرانسه) و ترجمهی رامین جهانبگلو بود که هم خودش و هم ترجمهش چرت بود. چیزی که توش خوب بود نقل قول ها از...
-
شنا
سهشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1390 23:49
من چقده بهتر از قبل شنا می کنم. ظاهرا هورا...............
-
شهریار ماکیاولی
سهشنبه 13 اردیبهشتماه سال 1390 03:11
شهریار ماکیاولی زشت است و زیبا. زشتی کتاب از نیکولو نیامده است از آدمها ( همین من و توها را می گویم) آمده است. زشتی کتاب همان چیزی است که تاریخ بشری به آن اندوده شده است. زشتی که زشت است اما کاملا طبیعی است چون از آن بشر است. هیچ چیز این زشتی غیر طبیعی نیست، هیچ جایش غریبه نیست. روایتی بسیار دقیق است از آنچه آدمی است....
-
Medea - Euripedis
دوشنبه 12 اردیبهشتماه سال 1390 22:02
-
ماکیاولی مرد راستی
یکشنبه 11 اردیبهشتماه سال 1390 04:19
امّا مرا سر آن است که سخنی سودمند از بهرِ آن کس که گوش شنوا دارم پیش کشم. و بر آنام که به جایِ خیال پردازی به واقعیّت روی میباید کرد. بسیاری در بابِ جمهوریها و پادشاهیهایی خیالپردازی کردهاند که هرگز نه کسی دیده است و نه شنیده. شکاف میانِ زندگیِ واقعی و زندگیِ آرمانی چندان است که هرگاه کسی واقعیّت را به آرمان...
-
خوشبختی
چهارشنبه 31 فروردینماه سال 1390 22:10
وقتی که خوشبختی چه اهمیتی دارد که خسته باشی؟
-
خیلی خستهم
سهشنبه 30 فروردینماه سال 1390 02:41
خیلی خستهم. خیلی خستهم.خیلی خستهم. خیلی خستهم. خیلی خستهم. خیلی خستهم. خیلی خستهم. خیلی خستهم. خیلی خستهم. خیلی خستهم.
-
پاهای بیقرار.
دوشنبه 29 فروردینماه سال 1390 01:20
تازه فهمیدم به شاعرانه ترین بیماری دنیا مبتلام: سندرم پاهای بیقرار.
-
ده فرمان
یکشنبه 28 فروردینماه سال 1390 08:07
Decalogue I I am the Lord thy God; thou shalt have no other gods before me Henryk Baranowski Wojciech Klata Maja Komorowska Wieslaw Zdort Decalogue II Thou shalt not take the name of the Lord thy God in vain Krystyna Janda Aleksander Bardini Olgierd Lukaszewicz Edward Klosinski Decalogue III Remember the sabbath day,...
-
اشک آن شب ...
یکشنبه 28 فروردینماه سال 1390 07:41
-
Adaptation
شنبه 27 فروردینماه سال 1390 08:30
امروز برای سومین بار Adaptation رو دیدم. یه بار تنهایی، یه بار با علی، و یه بار هم با سارا. باز هم مثل همیشه عالی بود. کلی نقل قول بی نظیر بود تو فیلم. ولی این نقل قول بین دو برادر دو قلو تو آخرین روز زندگی دونالد خیلی جالب بود. ببین: Charlie Kaufman : There was this time in high school. I was watching you out the...
-
Vivaldi - Trio Sonata in D Minor "La Folia" RV63
چهارشنبه 24 فروردینماه سال 1390 07:19
-
ساده است بهره جویی از انسانی
پنجشنبه 18 فروردینماه سال 1390 22:49
ساده است نوازش سگی ولگرد شاهد آن بودن که چگونه زیر غلتکی می رود و گفتن که سگ من نبود ساده است ستایش گلی چیدنش و از یاد بردن که گلدان را آب باید داد ساده است بهره جویی از انسانی دوست داشتن بی احساس عشقی او را به خود وانهادن و گفتن که دیگر نمیشناسمش ساده است لغزش های خود را شناختن با دیگران زیستن به حساب ایشان و گفتن که...
-
باغ آینه
چهارشنبه 17 فروردینماه سال 1390 21:14
چراغی به دستم چراغی در برابرم من به جنگِ سیاهی می روم. گهواره های خستگی از کشاکش ِ رفت و آمدها باز ایستاده اند، و خورشیدی از اعماق کهکشانهای خاکستر شده را روشن می کند فریادهای عاصی آذرخش- هنگامی که تگرگ در بطن ِ بی قرارِ ابر نطفه می بندد و دردِ خاموشوارِ تاک- هنگامی که خورهی خُرد در انتهای شاخ سارِ طولانیِ پیچپیچ...
-
اودیسه
سهشنبه 16 فروردینماه سال 1390 00:53
جقدر دلم واسه اینجا نوشتن تنگ شده بود. الان داشتم فکر می کردم مگه اینجا چی داره که این همه دلتنگش میشم؟ دلتنگ؟ نه! خفه! گاهی که ننویسم نفس کشیدن واسم واسم سخت میشه. بگذریم، تئاتر اودیسه رو دیروز رفتم. اجرای بچه های دانشگاه مثل همیشه خوب بود بهتر از خیلی اجراهای سالنهای شهر. بعد از اینکه ایلیاد رو خونده بودم اودیسه...
-
قمار باز
سهشنبه 5 بهمنماه سال 1389 21:45
امروز بعد از صحبت دربارهی فلسفهی زندگی و به گند کشیدنش رسیدیم به اینکه زندگی عجب قماریه و بعد یاد این افتادیم که: خنک آن قماربازی که بباخت هر چه بودش بنماند هیچش الّا هوس قمار دیگر و بعد انگار که فرکانس این شعر با فرکانس روحم یکی شده باشه مثل کاسه ی آوازه خوانی که سانجیت از هند آورده پدیدهی رزونانس پیش اومد و این...
-
ای وای وطن! وای!
دوشنبه 4 بهمنماه سال 1389 21:23
دیروز اتفاقی گذرم به سایت توانا افتاد. وقت و حوصله ی زیادی واسه نوشتن دربارهش ندارم ولی من رو نسبت به آینده ی کشورم خیلی بدبین کرد. لیست فعالین حقوق بشری که می شناختم از وکیل و روزنامهنگار و نماینده و فعال حقوق زنان و دانشجویی و .... به عنوان اعضای فعالش مطرح شده بود . ببین: مرتضی اصلاحچی / رعنا حسینی / امین بزرگیان...
-
سویِ من میآی! همچنین، برِ حوّا میرو!
دوشنبه 27 دیماه سال 1389 04:39
این آسمان در نفسِ خود راست بود. قِوَّتی دیگر آمد و راستیِ دیگر، این آسمان را نگونسار کرد و بر آن اقتصار نکرد و در چرخش آورد. قُوَّتی بود البتّه. این اقتصار کرد تا بدانند که در پسِ این فلک چههاست و در گردشِ او چههاست. پی هر چیزی در نفسِ خود راست است. آدم اگر چه دراز بود، امّا نامَضبوط نبود. زیرا آن وقت، همین او بود....
-
زیرِ زبان استثنا کردم: «الّا پیشِ مولانا.»
دوشنبه 27 دیماه سال 1389 04:31
«مولانا، تو برو به مدرسه، تا من موزه بپوشم، خود در عقبِ تو بیایم.» تو را به راه کرد و آغاز کرد سخنِ پس و پیش - که «او را پس چنین بود و او گفت که من شنیدهام که چون از پس رود، مرد یا زن، غُسل لازم نیاید.» گفتم که «بر مرد لازم آید. در زن، دو روایت است. زیرا که لذّت نیست زن را در رفتن به سویِ پس، لذّتِ او از پیش است. و...
-
کسانی که پرتوِ سخنِ ما بر ایشان میزده است
دوشنبه 27 دیماه سال 1389 04:23
با هر که به نفاق سخن گویم، بهشتش بَرَد و با هر که به راستی گویم، به حَقَّش بَرَد. اکنون، تو را کدام میابید؟ آخر کسانی که پرتوِ سخنِ ما بر ایشان میزده است، وقتها، چیزهای معیّن میدیدهاند - عجیبها و واقعتها - و نورِ معیّن بر دست و بر دیوار. پس من کِی از آن خالی باشم؟ و تا من خود چهها بینم! وَالله اگر بویِ سخن به...