-
این روزها من چقدر دل نازکم.
چهارشنبه 26 مردادماه سال 1390 22:30
کمترین لطافتی، حتی اگر چند ثانیه ای زخمه ای بر چنگی باشد، بس است تا سد نازکی را که این روزهای بی گاه شده بر اشک-راهه ی چشمان خسته ام ساخته اند بدرد تا ترک های صورت عطشناکم قطره قطره های ذهن خسته ام را تا انتهای قلب گداخته ام ببلعند. و در این میان مولانا بر آن است تا این سد کاغذین را وحشیانه از هم بدراند.
-
سفر
یکشنبه 23 مردادماه سال 1390 00:45
و من اینجا بس دلم تنگ است
-
1
جمعه 21 مردادماه سال 1390 20:19
مدام باران می آید،در تمام این مدت صبح تا حالا از همان روی صندلی با دقت زیادی تمام حرکاتش را دنبال می کند، چشمان ثابت و بی تغییرش به آرامی همراه او می چرخد تا چیزی از حرکاتش را از دست نداده باشد. گاهی دستانش را به هم می مالد و بعد ها می کند تا کرختیشان را کم کند. مینا که عین خیالش نیست. هر دو ساعتی سرش را از پنجره...
-
کمک
پنجشنبه 20 مردادماه سال 1390 08:28
پسر خوبیه. شکر خدا وضع مالیش هم مناسب شده. میاد دنبالم که بریم بیرون. می دونم امده چی رو نشونم بده و به دلیل همین کلی از ماشین روبازش تعریف می کنم تا حالی بهش داده باشم. صحبت فقر و پریشانی ایران که میشه میگه که خیلی نگران کودکان ایرانیه و خیلی دوست داره که کاش می تونست بهشون کمک کنه. میگم خوب مراکزی هست که میشه اینکار...
-
سیاست وارونه
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1390 20:23
این روزا ماجراهای شورشای انگلیس که پیش اومده بیانگر آتش زیر خاکستریه که زروق و برق کاپیتابیسم غربی روش رو پوشونده و بهش مجالی برای بروز نمیده. رسانه های غربی همون ادبیاتی رو برای توصیف شورش استفاده می کنن که رسانه های کشورهای استبدادی باستفاده می کنن. کمتر کسی به ریشه یابی مسئله می پردازه. این مسئله ریشه های عمیقی در...
-
بخشش
چهارشنبه 19 مردادماه سال 1390 01:46
مصاحبه ی آمنه با رادیو فردا رو گوش می دم و برام خیلی سخته اشکام رو کنترل کنم. اینکه کسی بتونه یه شیطان رو ببخشه کار هر کسی نیست. شیطانی که صورتش رو با اسید ویران کرده. بیناییش رو ازش گرفته. شیطانی که بیماره. پس میشه شیطان های آدم رویی رو که به روح آدم حمله می کنن با کرامت و بزرگواری بخشید. موضع گیری های اجتماعی این...
-
گیر
دوشنبه 17 مردادماه سال 1390 20:41
امرور چقد بهت گیر دادم؛ نصف حقت هم نبود، خسته م کردی، خیلی خسته.
-
دل من
دوشنبه 17 مردادماه سال 1390 20:18
دلم خواندن و نوشتن می خواهد انگار که هیچ وقت سوادش را نداشته ام.
-
باز هم تولد
جمعه 14 مردادماه سال 1390 04:01
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی نه چو مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و و تو همچنان که هستی این رو تصور کن که کسی با نستعلیق زیبایی با دست هنرمند خودش رو کاغذ ابر و باد نوشته باشه. مگه میشه هدیه ای بهتر از این برای تولدت بگیری؟ مگه میشه؟
-
تولدی دیگر
جمعه 14 مردادماه سال 1390 01:01
آره امروز روز دیگه ایه. ممنونم.
-
تولدی دیگر
جمعه 14 مردادماه سال 1390 01:01
آره امروز روز دیگه ایه. ممنونم.
-
باز هم دریاچه ی قو
پنجشنبه 13 مردادماه سال 1390 20:45
فکر می کنم دریاچه ی قو رو تمام عمرم هم گوش بدم و ببینم خسته نمی شم. این اجرای سن پترزبورگ محشر محشر محشره. هوش از سر آدم می بره.
-
تولدی دیگر
پنجشنبه 13 مردادماه سال 1390 20:24
امیدوارم این یکی واقعا یه تولد دیگه باشه.... خسته م امروز ... خیلی خسته ...
-
دریاچه ی قو - چایکفسکی - اجرای 1968 - سن پترزبورگ
چهارشنبه 12 مردادماه سال 1390 21:22
-
رمضان
دوشنبه 10 مردادماه سال 1390 22:47
حس می کنم اگه بخوام این ماه رمضان ماه خیلی بزرگی خواهد بود. ماهی پر از تغییرای خیلی بزرگ. فقط کافیه که راضی به رضای خدا باشم. مسائل رو سطحی نبینم. رو حرف خدا حرف نزنم. چیزی که همیشه سعی کردم باشم چون مطمئنم که عاشقانه دوستم داره. این اطمینانیه که خیلی های دیگه ندارن. مگه نه؟
-
دیو-دد-انسان
دوشنبه 3 مردادماه سال 1390 21:10
این اولین باریه که این رو که می شنوم به کسی دیگه فکر نمی کنم به خودم فکر می کنم: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست دیگه دور و ورم دنبال انسان نمی گردم، اینجا دنبالش می گردم. دوست دارم یه بیل و کلنگ وردارم و یه فانوس. قلبم رو حفر کنم تا به یه جایی برسم که تویی. جایی که اون فانوسه باید بره گم شه. حتی چشمای من باید برن...
-
من ز تو دوری... نتوانم دیگر - یولدوز توردیوا
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 09:38
-
رنگ تعلق
پنجشنبه 23 تیرماه سال 1390 08:29
موارد دیگه ای هم هستن که باید به نوشته ی قبلی اضافه کنم: ششم اینکه وقتی می خوای تغییر بزرگی بکنی باید آماده ی این باشی که دنیا باهات مقابله کنه. واقعیت اینه که چه آدما چی شرایط هیچکدوم از تغییرات عمده ای که تو رو از محدوده ی نرمال منحنی جابجا می کنن خوشحال نمیشن. همه دوست دارن تو رو پر از اینرسی در جا زدن و تغییر...
-
تخته بند تن
سهشنبه 21 تیرماه سال 1390 22:16
رشد شخصیت فرد نیاز به پیش نیازهایی دارد که تا تامین نشوند این رشد اتفاق نمی افتند: یکی خودآگاهی نسبت به نیاز به رشد است. رشد شخصیت در دوره ی پس از بلوغ به شکل ناخودآگانه کمتر رخ می دهد و اگر هم رخ دهد بسیار بطئی است. آنچه نیاز اصولی رشد شخصیت فرد است احساس نیاز به رشد است. آدمی باید از خود به جان آمده باشد و نیازمند...
-
راز
دوشنبه 20 تیرماه سال 1390 11:11
همه عمر برندارم سر از این خمار مستی که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی نه چو مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی این شعر را از کجا آورده ای که به جان من آشناست؟ در این زمان؟ در این بهت؟
-
LOST
یکشنبه 19 تیرماه سال 1390 23:48
تنها اثری که به اندازه ی لاست در زندگیم تاثیر گذاشته کتابی بوده از مارکز. بعد از مدتها وقفه، همانطور که برای کتاب مارکز اتفاق افتاد، حالا فصل آخرش را می بینم و هر لحظه اش برایم زندگیست. مرزی را برایم تصویر می کند که مدتهاست پیش می گشته ام: مرز خوبی و بدی.
-
به کجای این شب تیره، بیاویزم قبایم را؟
جمعه 17 تیرماه سال 1390 20:51
از این مردان گروهی دل به کسانی بسته اند که چکمه های سراسر خون آلودشان را واکس اصلاح طلبی نیز به کار نیامده است. از این مردان کسانی هستند که یاران خیانت پیشگانیند که مجاهدتشان در هم سفرگی با دشمنان این سرزمین خلاصه شده است. از این مردان کسانی هستند که مریدان اسپرم دیکتاتور سابقی هستند که خود بر ستمش شوریده اند. از این...
-
خیامی بوشهری
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1390 22:30
درهم تنیدگی فرهنگ موزاییکی ایرانی - نیهیلیسم ماده گرایی از دیار باد و بیابان که سرانجام خود را در بزم مردان دمام و دریا می یابد. اشتراک خیام و بوشهریان در در این است که هر دو معلومشان نیست این دم که فرو برند برآرند یا نه!.
-
خانه ی کوچک
پنجشنبه 16 تیرماه سال 1390 04:05
خانه ی کوچک ( A Little Home on the Prairie ) رو دوست دارم. صداقت و عشقی توش موج میزنه که توی سریالای جدید کسری هم ازش پیدا نمیشه. امروز یه نقل قول بامزه توش بود. لورا و مری راجع به یه دعوای احمقانه که سر ناقوس کلیسا اتفاق افتاده بود صحبت می کردن. باباشون می گفت که : Grown ups can be sometimes very stubborn even more...
-
من ز تو دوری... نتوانم دیگر - شجریان
چهارشنبه 15 تیرماه سال 1390 10:36
-
تو و تنهایی و من
سهشنبه 14 تیرماه سال 1390 10:52
تو از تنهاییم نخواهی کاست، تو تنهاییم را کامل خواهی کرد همانگونه که خداوند تنهایی تو را.
-
آرزوی پرواز
دوشنبه 13 تیرماه سال 1390 09:41
گفت که با بال و پری، من پر و بالت ندهم در هوس بال و پرش، بی پرو پر کنده شدم تا حالا بهت گفته بودم من اینا رو نمی نویسم؟ خودشون اینجا نوشته می شن؟
-
پس چه ترسم، کی ز مردن کم شدم؟
پنجشنبه 9 تیرماه سال 1390 21:12
این روزا روزایِ غریبیه. آرومم و سنگین. خسته نیستم. منتظرم. منتظر خیلی چیزا. منتظر آتیش، باد، بارون، رعد و برق، آفتاب، رنگین کمون. منتظرِ دریا، خواب بعدازظهر، تنهایی، مرگ و تولد. مدتهاست که از آدمیت مسخ شدم، ققنوس شدم، اینو میدونستی؟ مدتهاست دردکشان می سوزم، به دست خودم خاکسترم رو به باد و بارون میدم، صبورانه زمان رو...
-
عروسی
یکشنبه 5 تیرماه سال 1390 15:12
عروسی جرمی و کیتی بود. خیلی خیلی خوش گذشت. بچه های گلی که واقعا لیاقت همدیگه رو دارن. هر دو مهربون و نازنین. راجع به جرمی دیشب به برادرزنش می گفتم چیزی که من راجع بهش به جرمی غبطه می خورم اینه که اگه خوبه اصلا تلاشی واسه این کار نمی کنه، پسره ذاتا نمی تونه بد باشه. بعد از مدتها کالینز رو هم دیدم. تازه فهمیدم که کلی...
-
خدای من
دوشنبه 30 خردادماه سال 1390 08:29
من خدام رو خیلی دوست دارم چون خیلی دوستم داره. بده بستونه دیگه. البته بیشتر میده تا بستونه. می خواست نخواد خوب. خودکرده را تدبیر نیست.