آن قاضیِ دمشق - شمسالدّین خویی - اگر خود را به او میدادم، کارش به آخر، نیک میشد. الّا مکر کردم و او آن مکر را خورد.
وای بر آنروز که من مکر آغاز کنم! کارم چیست جز مکر کردم؟ خدای را کار این است: مکر کردن.
«اگر اسبی بخری تا بروم، چه شود؟»
گویی «نخواهم که بروی. چنین نباشد. اسبی بخرم. همچنین میباش و مرو!»
تو گویی این نیز مکر است.