سن آنتونیوی خوشگل من

این سالها یکی از جاهایی که ازش بیشتر از بقیه ی آمریکا لذت می برم سن آنتونیوه. می تونم تمام روز رو کنار رودخونه راه برم و خسته نشم. این معماری بی نظیره.  هوای ژانویه ش هم عالیه. به نظر من یکی از بهترین ریور واک های دنیا رو داره. صبج و ظهر و شبش هم هر کدوم صفای خودش رو دارن. دوست داشتم زیاد بشنیم کنار رودخونه کتاب بخونم که نشد. 


10 Best Things to Do on the San Antonio River Walk - What is the San  Antonio River Walk Most Famous For? - Go Guides

Wintering by Katherine May

این از پرفروش ترین های نیویورک تایمز بود و اینجوری شد که با مرارت خوندمش. کتاب عجیبی بود اشتیاقی به ادامه ش نداشتم و از طرفی هم نمی تونستم نصفه ولش کنم. 


کتاب درباره ی زمستونه و من هم تو زمستون خوندمش و این قابل درکترش کرد. زمستونی که از نظر نویسنده هم زمستون فصلیه و هم زمستون شخصی (افسردگی) و نویسنده تمام تلاشش اینه که این دو رو به هم ربط بده. حرف کلی کتاب اینه که همونطور که مثلا حیوانات در زمستون به خواب می رن یا کم تحرک تر می شن انسان هم می تونه اینکار رو بکنه اون هم نه فقط در زمستون فصلی بلکه در دوره های افسردگی. معتقده اصلا مشکلی نیست اگر دوره ای رو به انزوا و دوری از دیگران یا به قول خودش استراحت بگذرونی. 


نویسنده مشخصا دچار افسردگیه و این به وضوح در کتاب به چشم می خوره و خواننده رو هم همراه خودش افسرده می کنه. خوب این کلا بده؟ بیشترش آره یه کمش برای اینکه درکش کنی شاید بد نباشه. 


نویسنده می گه دکترا تشخیص دادن اوتیسم داره و این کمکش کرده که تفاوت هاش با دیگران رو بپذیره. البته ظاهرا بعضی معتقدن که وقتی به کسی برچسب اختلال روحی زده میشه باعث میشه فرد تلاشی برای تغییر نکنه.  البته تو این دوره که تشخیص اختلال هایی مثل اوتیسم یه جورایی مد شده این برچسب زدن می تونه مشکل سازتر هم بشه.


کارش رو ول می کنه و وارده یه دوره ی زمستونی میشه که البته ماه های سرد هم میشن عنوان فصل های کتاب. کارهایی می کنه مثل شنا در آب سرد و یا دیدن شفق زمستانی و از اینجور کارها (که البته آخر کتاب می گه یه قسمت از برنامه هاش برای نوشتن کتاب بودن) که به نظر بیشتر فریادی برای کمک میان تا اینکه تاثیری برای درمان داشته باشن. از جمله کارهای عجیبی که می کنه اینه که بچه ش رو از مدرسه در میاره تا خودش آموزشش بشه. بهانه هایی که برای این موضوع توی کتاب میاره به سختی قانع کننده هستن و به نظر میاد دلیلی مربوط به شخص خودش داشته باشن مثل اینکه می خواد این ایام کار نکردن رو پر کنه.


اون قسمت هایی از کتاب که برای من جذابترن مربوط به جاهاییه که زمستون رو بهانه می کنه و اطلاعاتی به آدم میده مثل همین که شنا در آب سرد داره مد میشه (جالب بود که راجع به این تو یکی از جلسات با همکارها صحبت کرده بودیم). یا اینکه درباره ی فنلاند و فرهنگ زمستونیش اطلاعاتی می ده یا گاهی بریده هایی از کتاب ها رو مطرح می کنه. این گریزها باعث میشه فضای افسرده ی کتاب قابل تحمل تر بشه. 


چرا کتاب علیرغم ساختار و فضاش پرفروش شده؟ حدس من اینه که بسیاری باهاش ارتباط برقرار کردن. کسانی که دچار افسردگی هستم و احساس می کنن حقشونه این حس رو داشته باشن و کناره بگیرن و به قول کاترین در زمستون خودشون فرو برن. کسانی که فکر می کنن دلیلی نداره همیشه در جمع و شاد باشن و حق دارن به انزوای غم فرو برن و این حقشونه. کسانی که فکر می کنن اجمتاع فشار زیادی داره بهشون میاره که از افسردگیشون فاصله بگیرن و این کتاب بهشون این مجوز رو می ده که نکنن. واقعیت امر اینه که افسردگی مثل گردابی در مغز می مونه که میشه داخلش شد و به راحتی ازش خارج نشد. تجویزی که این کتاب برای فرورفتن در افسردگی به شکل بلند مدت می کنه شاید چنان انسان رو به عمق ببره که به سختی بشه ازش دوباره بیرون اومد. با اینکه با بحث های انگیزشی در گریز از افسردگی کاملا مخالفم اما این هم اصلا کتابی نیست که به کسی که افسرده س توصیه ش کنم چون نقطه ی مثبتی براش نمی بینه که برای پشت سر گذاشتن افسردگی کمک کنه. شاید نقطه ی مثبتش این باشه که انسان اونی رو که هست بپذیره اما اینکه اینی رو که هست خوب بدونه من باهاش ارتباط برقرار نمی کنم. اون توصیه های مثل شنای آب یخزده هم بیشتر از نظر من از عدم راه حل داشتن نویسنده میان تا یه راه حل واقعی. 


خوب من چی یاد گرفتم ازش؟ 


یه مقداری اطلاعاتی بودپراکنده مثلا راجع به فرهنگ باستانی انگلوساکسون و خدایانش و سنگ های ایستاده ی معروف اسکاتلند (که از سریال Outlander باهاشون آشنا شده بودم) و بعد هم راجع به solistice  یا انقلاب زمستونه و تابستونه که اونجا جشن می گیرن که خیلی جالب موقعی که خوندمش با شب یلدا همزمان شده بود و باعث شد بیشتر تحقیق کنم و اصطلاحاتی مثل انقلاب زمستانی (شب یلدا) و انقلاب تابستانی (جشن تیرگان)  و اعتدال یا Equinox بهاری (جشن نوروز) و پاییزی (جشن مهرگان) رو بهتر بفهمم. 


اما اصل مطلب واسم این بود که بیشتر به زمستون فکر کنم و ازش لذت ببرم. یه جورایی نسبت به زمستون خودآگاهم کرد. نه به اون شکلی که کتاب توصیه می کرد به عنوان دوره ی خواب و خمودگی. برعکس به عنوان فصل زیبایی که نباید از دستش داد. اثرش رو روی خودم همین پریروز رفتم که با سوفی رفتیم بنف و شروع کردم به خودم فحش دادن که چرا بیشتر از این همه زیبایی رویایی استفاده نمی کنم. 


جدیدا کتابهایی که می خونم رو درباره شون با سوفی صحبت می کنم. مثلا درباره ی این کتاب بهش گفته بودم کتاب خسته کننده ایه و سختمه تمومش کنم. پریشب موقع خواب ازم پرسید که بالاخره تمومش کردم و گفتم آره. بعد ازم خواست بیشتر درباره ش براش بگم و بعد راجع بهش کلی صحبت کردیم. حال داد!


Wintering: The Power of Rest and Retreat in Difficult Times: May, Katherine:  9780593189481: Books - Amazon.ca