دن کیشوت - سروانتس - ترجمه محمد قاضی - اجرا رضا عمرانی

خوب این هم ماراتون لذت بخشی بود که تموم شد: حدود 65 ساعت اجرای بسیار عالی رضا عمرانی از ترجمه ی محمد قاضی از دن کیشوت سروانتس.  مرسی از توصیه ی سلمان رشدی برای خوندنش. اینکه کتاب یکی از بهترین رمان های جهان و شاید بزرگترین رمان جهان دونسته شده عحیب نیست. اینکه کتاب در ابتدای قرن شانزده، یعنی چهارصد سال پیش، با چنین کیفیتی نوشته شده چرا عجیبه.  خوب اینها مطالبی بود که باید اشاره کنم. 


متافیکشن یا فراروایت

باور پیچیدگی هنر متافیکشن (روایت از قول غیر)  در داستان گویی به کار برده سخته. این همونه که قبلا گفتم رشدی ازش استفاده کرده تو کتاب هاش. سروانتس قدری بعد از شروع کتاب اول، بقیه ی رو از قول یک تاربخ نویس خیالی عربی سید حامت (حامد) بن انجیلی روایت می کنه که کتابش رو اتفاقی جایی پیدا کرده و داده ترجمه ش کردن و این فضای بسیار بازی براش ایجاد می کنه که از نقش متکلم وحده خارج بشه و بازی های روایتی انجام بده. اینکه گاهی سندیت کتاب رو زیر سوال می بره و گاهی مدح سید حامد رو می کنه و گاهی به دلیل عرب و مسلمان بودنش زیر سوال می بردش فضای پیچیده و جذاب و انعطاف پذیری برای روایت داستان ایجاد می کنه که قابل مقایسه با یک روایت متکلم وحده نیست. از طرفی بازی با مرز واقعیت رو آسونتر می کنه جاهایی که اصالت روایت رو زیر سوال می بره. از طرفی باورپذیری قصه رو افزایش می ده. اوج متافیکشن در جلد دوم و زمانی رخ می ده که دن کیشون و سانچو پانزا با شخصیت جلد دوم جعلی روبرو می شن و اصالت روایت های اون رو زیر سوال می برن.


بیان تاریخی 

کتاب در قرن شانزدهم اسپانیا می گذره و ضرورتا تاریخ رو هم شامل میشه. تقابل اعراب و اسپانیایی ها، مسلمانان و کاتولیک ها، جنگ های اروپا با ترکان و مسلمانان، کوچ اجباری و پاکسازی قومی اعراب بربر از اسپانیا و تبعیدشون به خارج که غیر مستقیم مورد نقد سروانتس قرار می گیره، نقد اختلاف طبقاتی شدید (مثلا ماجرای بازیل فقیر و کاماش پولدار) و ... از جمله مواردی هستن که به کرات مورد  اشاره قرار می گیرن. 


بیان فرهنگی 

 فرهنگ ها از مراسم عروسی گرفته تا هنر (نقاشی، مجسمه، خیمه شب بازی و عنتر گردانی) تا کتاب و شعر در این داستان موج می زنه. غالبیت دین و فرهنگ کاتولیک هم که بله!


نقش کشیشان

کشیشان نقش مهمی در کتاب دارن و البته به شدت هم مورد نقد قرار می گیرن. کسانی هستن که سخت کیش و بهانه گیرن و با وجود آشنایی شون با فرهنگ ضد اون عمل می کنن. از کشیش ده دن کیشوت گرفته که با وجود نیتش برای بهبود دن کیشوت، رو به کتابسوزی میاره تا کشیش همراه دوک که با دن کیشوت و دیوانگی هاش برخورد تلخی می کنه. تا کشیشی که ادامه ی کتاب جلد اول رو (ظاهرا بسیار بدسلیقه) نوشته و به عنوان کلاهبردار نشون داده میشه. 


دن کیشوت و فوکو

سخته که دن کیشوت رو بخونی و یاد "تاریخ دیوانگی" میشل فوکو نیفتی. اینکه زمانی چطور با دیوانه ها برخورد می کردن و بعد چی شده. جالبه که وقتی دنبال ارتباط جستجو کردم دیدم که دن کیشوت یکی از مثال های عمده ای هست که فوکو در کتابش به کار برده. نمی دونم شاید قبلا دیدم و در ناخودآگاهم مونده اما ترجیح می دم با افتخار فکر کنم که خودم به این ارتباط فکر کرده بودم. نوع برخورد با دیوانگان در جامعه در اون زمان در مقایسه با بعد از اون. اینکه دن کیشوت در دوره ای مرزی هست که دیگه خیال به رسمیت شناخته نمی شه و نیاز به استدلال منطقی وجود داره و دیوانگان در مرز طرد شدن از جامعه هستند. مثل همیشه وقتی به فوکو می رسی باید بشینی و بیشتر بخونی و فکر کنی.  



دن کیشوت و سانچو و فلسفه ی زندگی

جا به جای کتاب دن کیشوت خردمند در نقش فیلسوف زندگی و حتی رزم و حکومت داری ظاهر میشه تا جایی که سفارش هاش به سانچو برای نحوه ی حکومت داری آدم رو یاد نامه های دولتمردان می ندازه (مثل نامه ی امام علی به مالک که می شناسید. همه جا معلوم میشه که دن کیشون بین مرز خردمندی و دیوانگی در عبوره و زمانی که از پهلوانی نمی گه مردی بسیار متین و موقر و معتبر و دانشوره. این موارد در جلد دوم نمود بیشتری پیدا می کنن و حتی سانچوی ساده هم خردمند میشه و وقتی به حکمرانی می رسه این رو نشون می ده.


از جلد اول تا جلد دوم

جلد دوم ماهیتا با جلد اول متفاوته و در واقع عکس العمل سروانتس به کتاب جعلی ای هست که توسط کسی(ظاهرا کشیشی)  در ادامه ی جلد اول نوشته شده. کتاب جعلی که به دلیل محبوبیت بسیار جلد اول نوشته شده  در جلد دوم واقعی سروانتس مورد حمله ی شدید همه از راوی گرفته تا خود شخص دن کیشوت و سانچو قرار می گیره که اوج متافیکشن میشه. مشخصا سروانتس بسیار عصبانی هست و حتی در کتاب موضوع رو به دادگاه هم می کشونه. اینکه حق کپی رایت اون موقع وجود داشته باشه و دادگاهی بهش رسیدگی کنه بسیار جالبه. باید بررسی کنم ببینم آیا واقعا شکایتی رخ داده یا نه. به نظر میاد سروانتس اگر کتاب جعلی منتشر نمی شد برنامه ای برای نوشتن جلد دوم نداشت و به همین دلیل شاید برای ما خوانندگان عدو سبب خیر شده باشه. از انتهای کتاب حس میشه سروانتس چون پیش بینی می کنه که ممکنه این بار هم جلد بعدی ای بیرون بیاد دن کیشوت رو در انتهای داستان می میرونه و رسما اعلام می کنه که ادامه ای نخواد بود. 


کلا از نظر روایتی جلد دوم تفاوت های بسیاری با جلد اول داره اما همچنان خواندنی و فرح انگیزه. سروانتس مشخصا در این جلد به نظرات خوانندگانش اهمیت داده و تغییرات مشخصی ایجاد کرده. مثلا:


-  داستان های فرعی رو که جلد اول رو شبیه هزار و یک شب می کرد حذف می کنه و تمرکزش رو می ذاره روی روایت های دن کیشوت و سانچو

- سانچوی روایت رو زیادتر می کنه چون مشخصا خوانندگان خیلی خوششون اومده باشه

- سانچو رو از شخصیت ساده ی جلد اول پیچیده تر می کنه تا جایی که گاهی در شکل یک عاقل و یا شیاد ظاهر میشه اما اجازه نمی ده از شیرینی شخصیتش کم بشه.



حالا کافی شاپ داره تعطیل میشه بقیه ش رو می نویسم. 


خوب این روزها وقت نوشتنم کمتره، کار و قایق سواری و  کتاب خوندن و کلاس های تابستونه ی سوفی و ... اما حیفم میاد این مطلب مهم رو تموم نکنم.  این هم ادامه ش:


تاثیر فرهنگ یونانی و رومی بر اسپانیا


کتاب مملو از تاثیرات یونان و خصوصا رومه. از خدایان تا پهلوانان و بزرگان و هنر و نقاشی و ادبیات و .... اینکه فرهنگ های اروپایی این همه از این دو فرهنگ تاثیر می پذیرن.   


مفهوم عشق دن کیشوتی 


عشق دن کیشوت به بانو دلسینه ای که اصلا وجود نداره ازموضوعات بسیار جذاب و مهم و عمده ی کتابه. اینکه عشق وفادارانه ش به دلسینه به قول خودش عشقی افلاطونیه جالبه، عشقی خیالی که باعث شده دن کیشوت از ارتباطات دیگه پرهیز کنه. اینکه دن کیشون هیچ وقت هم  ازدواج نکرده جالبه.


 نامه به مالک اشتر


زمانی که سانجو به حکومت الکی فرستاده می شه دن کیشوت نکات بسیار مهمی در باب حکومت داری مطرح می کنه و براش می نویسه که من رو یاد نامه ی امام علی به مالک انداخت. نکته اینه که ظاهرا این جور نامه ها متداول بودن و مختص به مالک نبوده. 


فرهنگ ضرب المثل


ضرب المثل ها خصوصا مال سانچو که مدام از طرف دن کیشوت مورد انتقاد قرار می گیرن انقده تعدادشون زیاده که کتاب رو تقریبا به فرهنگ ضرب المثل تبدیل کرده. و کار محمد قاضی در ترجمهو معادل یابی این همه ضرب المثل به فارسی واقعا کار آسونی نبوده. کلا اینکه ضرب المثل ها (که عصاره ی تجربه ی بشری هستن) این همه در جوامع مختلف شبیه یا مشترکن جالبه.


حقوق انسانی 


سروانتس جابجا موارد مهمی رو در جهت حقوق انسانی ومطرح می کنه از جمله:


- ماجرای کتابسوزی و سانسور توسط کشیشان 

- تبعیض طبقاتی در جامعه به کرات مورد انتقاد قرار می گیره

- کوچ اجباری اعراب بربر از اسپانیا در کتاب دوم به دقت مطرح میشه و به نحو ظریفی مورد انتقاد قرار می گیره.


صنعت نشر و کتاب


سروانتس همراه دن کیشوت ما رو به یه چاپخونه می بره و من فکم آویزون شد وقتی دیدم چهارصد سال پیش درباره ی یه مرکز چاپ صحبت می کنه که همزمان چندین کتاب رو حروفچینی و چاپ می کنه. مگه میشه؟ 400 سال پیش؟ ایران کجا بوده اون موقع؟ باید برم تاریخ چاپ رو یه مروری کنم. موضوع فقط صنعت چاپ نیست ، درباره ی ناشران صحبت می کنه و اینکه چطور از نویسنده ها بهره کشی می کنن. از بجث کپی رایت و شکایت به دادگاه برای سرقت ادبی (برای جلد دوم جعلی ای که کسی برای دن کیشوت چاپ کرده) صحبت می کنه! واقعا 400 سال پیش ما کجا بودیم؟


پایان رقت انگیز


توبه ی دن کیشوت از پهلوانی یا به قولی دیوانگی یه جورایی پایان یک دوره س. پایان دوره ای کلاسیک! پایان دوره ی پهلوانی! پایان پذیرفتن دیوانگی! باید برم میشل فوکو بخونم. چرا کم می خونمش؟ باید بیشتر بخونمش! فوکو مهمه! فوکو ضروریه!



کتاب دن کیشوت (دو جلدی) اثر سروانتس ترجمه محمد قاضی | فدک بوک

What I Ate in One Year by Stanley Tucci

از جمله کتابهایی بود که نمی دونستم کجا پیدا کردم و چرا می خونم. هیچی درباره ش یادم نبود، احتمالا جایی دیده باشم پرفروش نیویورک تایمزه یا اینکه از رادیو درباره ش شنبده بودم و از کتابخونه تقاضا داده بودم و حالا آماده شده بود و من که این روزها ولع خوندنم زیادتر شده شروع کرده بودم به خوندن و بعد که دیده بودم درباره ی موضوعات مورد علاقه ی من ایتالیا و  غذا و آشپزیه و نثر خوندنی ای هم  داره تصمیم گرفتم تا آخر بخونم. 


کاتاب خوندنی بود اما خیلی از آدمهای سلبریتی که توچی با هیجان ازشون اسم می برد رو نمی شناختم و علاقه ای هم نداشتم بشناسم. خود توچی رو هم همچین نمی شناسم. فضای غذا و آشپزی خوب توصیف شده بود اما تمرکزش روی غذاهای ایتالیایی باعث شده بود که دیگه آخرای کتاب غذاها تکراری بشن. نگاه ایتالیایی عشق به خانواده رو می شد توش درک کرد. نظرات فلسفی ش درباره ی زندگی که به ساده ترین وجهی بیان می شدن خوندنی بودن اما می شد ترسش رو از بیماری و پیری و مرگ رو کاملا حس کرد. کلا تو کتاب زیاد از دست دیگران غر می زد از سکیوریتی فرودگاه تا پرواز هواپیماها یا کسانی که مهمونشون کرده بود یا برای کار خیریه ازش کمک خواسته بودن اما مقدار غر زدن ها هر چی کتاب جلوتر می رفت بیشتر می شد و یه جورایی حس می کردی نویسنده دیگه حوصله ی نوشتن نداره. خوشحالم که خوندمش، مثل یه زنگ تفریج بود کنار کتاب های جدی تر.  




What I Ate in One Year

دن کیشوت - میگول دو سروانتش

خوب نتونستم وسوسه ی این کتاب رو ول کنم و الان مشغولشم. ترجمه ی خوب محمد قاضی و اجرای خوب رضا عمرانی. حالا که دارم پیش می رم می فهمم چرا سلمان رشدی توصیه کرده بود این کتاب رو. دو چیز که مشخصا روی نوشتن رشدی تاثیر گذاشته


-  یکیش روش نوشتن کتابه که سروانتس به عنوان یه مصحح و محقق ظاهرا میشه که انگار واقعا همچین کسی بوده و اون در حال تحقیق و گردآوری داستانه که همونه که تو کتاب شهر پیروزی سلمان رشدیhttps://nightlyconsternation.blogsky.com/1404/03/18/post-1828/Victory-City-by-Salman-Rushie سر ذوقم آورده بود که انگار نویسنده داره از یه کتاب قدیمی که توسط پامپاکامپانا نوشته شده بود نقل می کنه. این کار رشدی از اون جا اومده.


- یکی طنز جذابیه که جابجای کتاب دن کیشوت هست و همیشه همراه نوشتن رشدی هم بوده. 


البته خوب اینکه شخصیت کتاب Quichotte  (کیشات) از دن کیشوت الگو گرفته که از اسمش هم تابلوئه و نیازی به گفتن نداره .


حالا تموم شه بیشتر می نویسم


کتاب دن کیشوت (دو جلدی) اثر میگل سروانتس | ایران کتاب

Salman Rushdi - Quichotte

این سومین کتابیه که از سلمان رشدی خوندم. نمی تونم بگم بهترین کتابیه که ازش خوندم . کتاب ظاهرا کاندید بوکر شده بوده و کلی هم تقدیر شده. کتاب کماکان پیچیدگی معمول رمان هاش رو داره از ریالیسم جادویی گرفته تا متافیکشن(اینکه نویسنده یه جورایی تو کتاب حضور داشته باشه) تا طنز خاص رشدی. 


قهرمان کتاب هم اسمش رو هم شخصیتش رو از دن کیشوت سروانتش گرفته.  در واقع دن کیشوت دنیای جدیده که به جای الگو گرفتن از کتاب ها از سینما و فیلم الگو می گیره و دنیایی ترکیبی از واقعیت و تخیل برای خودش می سازه. دن کیشوت از کتاب های محبوب سلمانه که تو مصاحبه ایی که قبلا ازش گقتم یکی از سه کتابی بود که توصیه کرده بود حتما  باید خوند. من نخوندم البته و نمی دونم با حجم زیادش بتونم به این زودی ها بخونم. شاید هم بخونم. 

ی ک

حالا مطلب اینه که از فصل دو به بعد فکر کنم معلوم میشه که نویسنده ای که داره داستان کیشات رو می نویسه داره خیلی از بخش های زندگی خوکیدش رو تو داستان تصویرس می کنه و البته یه کم با رشدی آشنا شده باشی می تونی حضور خودش رو هم ببینی. خوب این هم از هنرهای رشدیه همونطور که جایی درباره ش می خونم مثل آکروباتیه که کلی توپ رو همزمان می جرخونه و داستان در داستان می گه. هنری که ظاهرا ار قصه گوهای قهوه خانه ای هند یاد گرفته.


کتاب از المان های بسیاری از کتاب های دیگه و تلویزیون استفاده می کنه. از پینوکیو و جیرجیرک و فرشته ی مهربون تا آلیس در دنیای عجایب. علمی تخیلی هم توش داره و از تاک شوهایی مثل اپرا، سلما زنی که کیشات عاشقشه  در واقع یه مجری معروف مثل اپراست. 


کتاب به موضوعات خیلی مهمی مثل مهاحرت، نژادپرستی، اثر رسانه، مواد مخدر مثل مرفین، نقش پزشکان د راین موضوع، خانواده و  بیماری لاعلاج می پردازه. کل شخصیت ها هندی هایی هستن که مهاجرت کردن. سلمان مثل همیشه عشق خودش رو به شبه جزیره نشون می ده خصوصا تو صحنه ی آخر که از عشق نویسنده به کل هند (قبل از تجزیه) می گه. 


کتاب خوبیه، اما بهترین کتابی نبود که تا حالا ازش خوندم. کتاب بعدی شاهکارش خواهد بود، بچه های نیمه شب که تا نصفه رفتم و باید تمومش کنم. 


 Quichotte - Rushdie, Salman

دلم

دلم تنگ ایران شده، بعد از مدتها!  لعنت بر مردمی که کشورشون رو این جوری دستی دستی به بدبختی و بیچارگی کشوندن و بعد براش هیچ کاری نکردن. یا سکوت کردن، یا فرار کردن یا همراهی کردن با این رژیم کثافت!