هیجان انگیز بود وقتی سوفی بهم گفت که " خوندن کتاب The Miraculous Journey of Edward Tulane" رو خیلی توصیم می کنم. حسم مثل وقتی بود که اولین بار راه افتاده بود یا وقتی اولین کلمات رو می گفت. این که یه روز به اینجا برسه که به من کتاب خاصی رو توصیه کنه بخونم برام شبیه همون هیجان رو داشت خصوصا وقتی این رو بگه که فقط کلاس سومه!
امسال برنامه ی اصلی کلاس Home Room شون اینه که Book Talk بگن. لازمه ش اینه که هر ماه یه کتاب بخونن، به شکلی ساختاری نت برداری کنن و بعد در یک یا دو دقیقه به بقیه ی کلاس ارائه ش کنن. وقتی بهش گفتم من همیشه سعی می کنم درباره ی کتابهایی که خوندم بنویسم گفت خوب بهتره روشی رو که اونها برای بوک تاک استفاده می کنن یاد بگیرم. گفتم البته با کمال میل.
تو دوره ی تعطیلات قراره هم کتابی رو که گفته (همین امروز از کتابخونه گرفتم) بخونم و هم درباره ش به روشی که می گه نت بردارم. حتما نتیجه رو گزارش خواهم کرد.

این اولین کتابی بود که از هنری جیمز می خوندم و البته ازطریق Reading Lolita in Tehran با حضرت ایشون و این ناولتشون آشنا شده بودم. خیلی بهم حال نداد اگرچه کوتاه و قابل خوندن بود اما طول کشید تا تمومش کنم. دختر آمریکایی بی مبالات جوانی که با معیارهای قرن نوزدهمی معلوم نیست معصومه یا فریبنده (احتمالا اولیه) و کارش اسیر کردن مرداس. اینکه فرهنگ آمریکایی پذیرای این چنین رفتاری نیست. یادمه شخصیت وینتربورن هم و نوع مواجه اش با دیزی محل انتقاد آذر نفیسی بود تو لولیتا خوانی اما دقیقا یادم نیست چرا چون کتاب رو نخونده بودم شاید باید برگردم ببینم جریان چی بود اما یادمه انقده بد گفته بود که من فکر کردم وینتربورن یه گند اساسی زده بوده تو کتاب.
خوب حالا که بررسی کردم موضوع آذر نفیسی مقایسه ی محدودیت زن های ایرانی و قضاوت درباره شون با دیزی میلر بود که به نظر مقایسه ی خوبی میاد. دیزی رو زن های ایرانی می دونه، آمریکایی های اطرافش رو سیستم حاکم یا حتی مردم ایران می دونه که نقش پلیس اخلاق رو دارن و زن ها رو قضاوت می کنن و وینتربورن رو می دونه مردان یا انسان هایی می دونه که با تردید و سکوت یا همراهیشون کنار سیستم وای میسن یا جلوش رو نمی گیرن. مقایسه ی خیلی خوبیه.
نمی دونم شاید برم کتابهای دیگه ی هنری جیمز رو هم بخونم اما مطمئن نیستم. ظاهرا موضوع اصلی خیلی کتابهاش برخورد آمریکایی ها و اروپایی هاست در قرن نوزده و دلیلش هم این بوده که آمریکایی بوده که ازکوچیکی تو اروپا بوده و بزرگ شده.
کتاب جالبی نبود - کل داستان سرایی هاش رو می شد حذف کرد چون معمولی و خسته کننده بود - بحث ها و نتیجه گیری های فلسفیش شاید بد نبود اما خیلی مختصر بود و تشبیه هاش بی ربط بود. مثلا قهر عشقی رو اسمش رو بذاری ترور! همه چیز رو نمیشه به همه چیز ربط داد!
یه سخنرانی قبلا درباره ی عشق رمانتیک ازش گوش داده بودم که خوشم اومده بود اما این یکی ناامیدم کرد. بیشتر شبیه کتاب های بازاری بود.
اسپانیا این دفعه انقده مجذوبم کرد که شروع کردم به اسپانیایی یاد گرفتن. کسی چه می دونه شاید یه روز ....
وقتی کتاب Orwell's Roses رو می خوندم چندتا مقاله ی مهمی رو که از اورول معرفی کرده بود نشون کرده بودم که بخونم و یکیش همین بود. بعد تو کتاب On Tyrrany یه جایی که توصیه به خوندن کرده بود دیدم گفته بود این مقاله رو حتما بخونید و بالاخره تو پرواز برگشت فرصتی پیش اومد که رو کیندل بخونمش. مقاله برای من خیلی روشنگر بود تا متوجه نوشتنم باشم حالا چه به فارسی یا چه به انگلیسی و البته مهمتر شاید این بود که وقتی می بینم کسی سعی کرده قلنبه سلنبه و نامفهوم بنویسه به جای اینکه به قول انگلیسی ها intimdate بشم متوجه شم هدفش چیه. مقاله چهار مشکل اساسی نوشته های علمی و سیاسی رو مطرح می کنه:
1- Dying metaphor
اینکه اصطلاحات و تشبیهاتی رو که از لحاظ معنایی قدیمی شدن استفاده کنی خصوصا اگر با معنای متفاوتی از اصلشون استفاده کنی. مثال های آشنایی که می زنه پاشنه ی آشیل و چکش و سندونه. برای چکش و سندون می گه که بر عکس کاربرد الان که انگار سندونه که باید چکش رو تحمل کنه همیشه سندون اونی بوده که چکش رو می شکونده.
2- Operators,, or verbal false limbs
اینکه به جای اینکه فعل و اسم مناسبی انتختب کنی ترکیبات پیچیده انتخاب کنی مثلا بگی make contact with به جای اینکه راحت بگی contact with یا اینکه بگی give rise to به جای اینکه بگی rasie یا exhibit a tendency to به جای tends و این جور چیزها.
3- Pretentious diction
اینکه از کلمات پیجیده ی زبونهای دیگه مثل لاتین یا یونانی استفاده کنی با املاهای عجیب غریب مثل status que یا کلمات قدیمی استفاده کنی که خودنمایی فرهنگی کنی. معتقده نویسنده های بد خصوصا سیاسی، علمی و جامعه شناسی همیشه درگیر استفاده از این کلمات هستن. لیست کلماتش حتی expedite , predict رو هم شامل میشه. Clandstine یه کلمه ای بود که اخیرا برای اولین بار تو کتAutocracy Inc. دیده بودم که تو لیست اورول بود.
4- Meaningless words
اینکه کلمات رو در قالب بی ربطش استفاده کنی. معتقده کلماتی مثل natural, vitality, romantic, plastic, values, human, dead و ... وقتی در قالب های دیگه ای استفاده می شن بی معنی عستن. می گه اینکه بگی توانایی یه نفر living هست یا بگی کار فلانی deadness داره از نظر اورول بی معنیه. اینجا میره سراغ کلمات سیاسی مقل دموکراسی، سوسیالیسم، آزادی، وطن پرستی، واقع بینانه، و عدالت و می گه در بسیاری جاها عمدا و برای فریب خارج از معنای خودشون استفاده می شن ثل اینکه بگی مارشال پتن وطن پرست واقعی بود یا رسانه های شوروی آزاد بودن. کلا معتقده سیاستمدارن عمدا و برای فریب زبان رو تغییر می دن حالا یا معنای کلمات یا مبهم و مغلق گویی.
روشی که برای خوب نوشتن می گه چند تا اصل داره:
- از کلمات بیشتر استفاده کنید
- از کلماتی که سیلاب های کمتری دارن استفاده کنید.
- ایجاد ابهام نکنید
- کلمات پیچیده و خارجی استفاده نکنید
- از ضرب المثل های قدیمی و ناآشنا استفاده نکنید.
می گه وقتی می خوای بنویسی باید از خودت بپرسی:
- چی می خوای بگی؟
- چه کلماتی می تونن مطلب رو برسونن؟
- چه ایماژ یا تشبیهی قابل درک ترش می کنه؟
- آیا این ایماژ تازگی داره تا بتونی تاثیرگذار باشه؟
- می تونم کوتاه تر بنویسمش؟
- چیزی که گفتم زشت به نطر نمی رسه؟
معتقده که نوشته های سیاسی بد نوشته می شن. زمانی که خلاف این دیده میشه وقتیه که نویسنده شورشی ایه که داره از زبون خودش می نویسه نه اون چیزهایی رو که حزبش بهش دیکته کرده. می گه اگر چه نوشته های از این حزب به اون حزب فرق می کنن اما همه شون شبیه هم در میان و هیج وقت نوشته های اصیل و تازه ای توشون پیدا نمیشه.
نکته ی مهمی که می گه اینه که در زمانه ی ما سخنرانی سیاسی هدفش دفاع کردن از چیزیه که قابل دفاع نیست (مثلا دفاع از استعار انگلیس در هند یا بمب اتم انداختن روز ژاپن یا دیپورت کردن روس ها) که اگر قرار باشه ازشون دفاع بشه باید به نحوی خشن باشه که برای شنونده خوشایند نخواهد بود و به همین دلیله که باید در ابری از تشبیه ها و مثل ها و ابهام پوشانده بشن.
یه نکته ی جالب دیگه که می گه اینه که در دوره ی ما نمی تونی بگی من سیاسی نیستم. همه چیز سیاسیه، و سیاست خودش حجم بزرگی از دروغ، عذر آوردن، کارهای احمقانه و شیزوفرنیه. زمانی که شرایط بد باشه زبان آسیب می بینه. دیکتاتوری به زبان صدمه می زنه. اما اگر افکار به زبان صدمه می زنن، زبان هم می تونه به افکار صدمه بزنه. استفاده ی غلط که در اثر عادت و تقلید گسترش پیدا می کنه حتی برای کسانی که باید بهتر می بودن (مثلا دانشمندان و جامعه شناسان). می گه حتی اگر همین مقاله رو نگاه کنی هم توش از این مشکلات پیدا می کنی.
معتقده کلمات و اصطلاحات احمقانه به لحاظ تاریخی زمانی از بین رفتن که تعداد معدودی تصمیم گرفتن اونها رو از بین ببرن نه اینکه خود بخود از بین رفته باشن.
می گه نمی گم استاندارد یا با دستور زبان درست یا با روش نثر خوب حرف بزنید، چیزی که می گم اینه که اجازه بدید معنا کلمه رو انتخاب کنه نه اینکه کلمات به معنا شکل بدن. می گه وقتی برای یک شی می خواید کلمه استفاده کنید کلماتی رو انتخاب می کنید که دقیقا شی رو توضیح می دن اما وقتی می خوای برای یه مفهوم انتزاعی کلمه انتخاب کنید اتفاقی که میفته اینه که کلماتتون شروع می کنن به شکل دادن موضوع و ممکنه اصلا معنا رو تغییر بدن. می گه شما باید کلمات رو انتخاب کنید نه اینکه بیان سمت شما و شما صرفا قبولشون کنید. می گه نگاهی بندازید و ببینید آیا کلمات شما مفهوم رو منتقل می کنن و برای اینکار چند تا قانون معرفی می کنه:
- از تشبیهی که در کتاب و مقالات دیدید استفاده نکنید. هین سخن تازه بگو ...
- اگر کلمه ی کوتاهی حق مطلب رو ادا می کنه کلمات بلند استفاده نکنید
- اگر میشه کلمه ای رو حذف کرد حتما بکنید
- اگر می تونید فعل معلوم استفاده کتید مجهول استفاده نکنید
- اگر می تونید معادلش رو در زبانتون پیدا کنید از کلمه ی خارجی استفاده نکنید.
- اگر لازمه یکی از این قوانین رو بشکنید تا بد ننویسید بشکنیدشون
میگه با اینکه این قوانین ساده به نظر میان نیاز به تغییر اساسی در عادات کسی که عادت کرده مد روز بنویسه دارن. در انتها میگه که اینهایی که گفتم رو در رابطه با نوشته های ادبی نمی گم بلکه برای نوشته هایی می گم که قصدشون رسوندن مطلب به خواننده س. می گه نوشته های سیاسی احزاب از محافظه کار گرفته تا آنارشیست طوری طراحی شدن که دروغ ها رو راست نشون بدن و قتل رو قابل احترام و به باد خالص تصوری از پایداری رو القا کنن. ما نمی تونیم اینها رو بلافاصله تغییر بدیم اما می تونیم خودمون رو تغییر بدیم.
چقدر خوب بود این!