خوب کتاب خوب می خوای اینه. وقتی شروع می کنی و از زبون آقای استیون صفات یه باتلر (سر پیشخدمت) خوب می شنوی پیش خودت می گی خوبه دارم باتلرشنانس هم می شم اما کمی که می گذره میس کنت هم وسط میاد و پیش خودت می گی ماجرا عشقی هم هست اما نهایتا می بینی موضوعات مهم تری این وسط هست، موضوع لرد دارلینگتون و روابطش با آلمانی ها و احساسات ضد یهودیش و مخالفتش با دموکراسی و اشتیاقش به فاشیسم آلمان و ایتالیا. همه ی این موضوهات بسیار با تانی و زیبایی از زبان یه باتلر حرفه ای (زبانش خیلی زبان جالبیه، زبانی که همه چیز درش به دقت بیان میشه). مرحله به مرحله بیان میشه. همه ی اینها در زمینه ی یه سفر از آکسفورد به سمت ساحل عربی بریتانا روایت می شن و به همین دلیل همراه قهرمان قصه آدمها رو می بینی. داستانی چند لایه و تو در تو که با زبانی بسیار دقیق اما با جذابیت تمام گفته میشه و تو دلت نمی خواد کتاب رو زمین بذاری.
کتاب بوکر برده و نویسنده ش نوبل. حقشون بوده کاملا! باید اون یکی کتابش رو هم بخونم حتما!


رماان کوتاهی از ایوان تورگینف که چنگی به دلم نزد بر عکس مومو. ظاهرا کتاب تجربه ی عشق اول نویسنده س که معلوم میشه معشوقه ی پدرش بوده. اون قسمتی که خواستگارها دختره رو دوره کرده بودن و براش پشتک و وارو می زدن حال بهم زن بود. عشق از نوع رمان های کلاسیک روسی هم که دیگه چنگی به دل نمی زنه. اینکه بر خلاف توقع باباش براش مهم و محترم می موند جالب بود.
دیروز زیارت صدکیلومتری سالانه ی خیریه ی کلگری تا بنف رو با دوچرخه رفتم. باد شدید بوده یه قسمتی ولی خوب پیش رفت. بهترش این شد که این بار بیست کیلومتر آخرش (از کنمور تا بنف) رو فرناز و سوفی هم همراه شدن. این اولین بار بود سوفی این مسیر رو خودش می اومد البته پارسال مسیر برعکسش رو اومده بود که کاهش ارتفاع داره اما از همون موقع می خواست خودش رو به چالش بکشه و این مسیر سربالایی رو بره. مثل همیشه عالی و قوی اومد. این تابستون به خیلی جهت ها براش عالی بوده. کمپ های تابستونه ی خیلی خوبی رفته و بسیار پیشرفت کرده از دوچرخه سواری کوهستان گرفته تا شنا که خیلی توش خوب شده تا هاکی که باز هم تنها دختر تو کمپشون بوده. مگه میشه بهش افتخار نکرد. البته طبق معمول باید صبر کرد و دید وقتی بزرگ شد چی میشه اما من که امیدوارم.

کتاب فاینالیست کتاب ملی سال دایره ی منتقدین و بخش بیوگرافی PEN شده. مصاحبه با نویسنده رو از رادیو شنیده بودم و کتابخونه سفارشش دادم. چند تا چیز:
- کتاب خیلی خوبه
- هم خوندنیه هم نیست
- می تونست کوتاه تر باشه
کتاب من رو که جورج اورول رو دورادور می شناختم و فقط یه کتابش رو خوندم ، مزرعه ی حیوانات که اثر مهمی روم گذشته وهیج درکی از زندگیش به جز اخبار پراکنده ای که شنیده بودم به نحو صمیمانه ای با زندگی اون آشنا کرد. صمیمتی در این حد که بدونم مزرعه داشته، از مزرعه ش امرار معاش می کرده و حتی مرغاش چند تخم مرغ در هفته می ذاشتن. یه صمیمت خوب.
ظاهرا نویسنده کلا سیستمش اینحوریه که یه موضوع رو که برای خودش جالبه مد نظر قرار می ده (اینجا گل رز رو) و حول اون کل ماجرا رو (اینجا بیوگرافی جورج اورول)
رو شکل می ده. این وسط هم هر چی دلش خواست می بافه (به محلی ما می گیم شلیتم به بلیتم :)) و هر وقت دوست داشت از موضوع (اینجا زندگی) اورول فاصاه می گیره و هر وقت هم دوست داشت بر می گرده که یادت بندازه داستان اصلی راجع به کیه. از این روش نوشتن خوشم میاد؟ نه! آیا فصل های بی ربط تر به اورول رو نخوندم؟ چرا! شاید چون کلا مدتیه دوست دارم کتاب ها رو با دقت و کامل بخونم شاید هم امیدوار بودم کمی از اوول ببینم.
خوب موضوع رزهای اورول ( یعنی علاقه ش به طبیعت ) می تونست جالب باشه برای شروع اما اینکه تو دایره المعارف رزشناسی درست کنی برای من جالب نیست. اینکه درباره ی کتاب The Road to Wigan Pier اون صحبت کنی میهمه اما اینکه بخوای درباره ی یه دوره ی زمین شناسی درس بدی برام جالب نیست. البته همه ش اینطوری نیست مثلا وقتی درباره ی دوره ی شرکت اورول در جنگ داخلی اسپانیا و کتاب Homage to Catalonia (که یه پونزده سالیه خردیم و نخوندم هنوز) صحبت می کنه و موضوع رو به Tina Modotti می کشونه و با شروع از عکس رزهای اون ماحرای مبارزاتش در مکزیک و اسپانیا رو مطرح می کنه و وابستگیش به شوروی استالینی رو باز می کنه و اینکه اون دوره جطور بین بلشویک ها و بقیه ی مبارزین در این ور دنیا درگیری بوده و شوروی چطور از طریق عواملش چه با ترور چه با پروپاگاندا اعمال نقوذ می کرده موضوع شنیدنی میشه اگرچه ربطی به زندگی جورج اورول نداره. یا اونجایی که می زنه به صحرای کربلا و به بحث توسعه ی آمرانه ی کشاورزی در شوروی می پردازه که منجر به قحطی میشه یا اونی که این بحث رو باز می کنه که شوروی تِیوری تکامل انتخابی داروینی رو ترجیح نمی داده چون با ایدئولوزیش نمی خونده و عوضش رفته بوده سراغ تکامل لامارکی Lamarckian Evolution نبرد علمی Trofim Lysenko (ادم بده) با Nicolai Vavilov (آدم خوبه که کشته میشه توسط استالین) مطرح میکنه همه برای من خوندنی و جالبه با اینکه کل بحثش از مقاله ی مهم The Prevention of Liteature اورول شروع میشه که در شکایت از حمایت دانشمندان و روشنفکران از شوروی استالینی هست و کلا می زنه جاده خاکی. حالا یه جاهایی هم مثل شعار Bread and roses too هم کمی هیحان زده میشه و پرگویی می کنه برای اینکه ثابت کنه بحث سوسیالیم فقط نان نیست بلکه فرهنگ و هنرو ... هم مهم هستن و هی از اورول شاهد میاره. به قول سعدی بزرگ همینه که هست و درشتی و نرمی به هم در به است. و این کتاب درهم خوب و باارزشیه.
خوب یکی از ارزش های کتاب اینه که من رو با آثار مهم اورول بیشتر آشنا کرد و غیر از سه کتاب مهمش مزرعه ی حیوانات و 1984 و سفر به کاتالونیا مقالات مهمی مثل The Prevention of Literature k و Politics and English Language و چند تای دیگه رو هم معرفی می کنه.
اما اثرگذارترین بخش هاش بخش هاییه که ما رو به زندگی اورول می بره و شاید جالب ترین کاری که می کنه اینه که بعضی جزییات دفتر یادداشت روزانه ی مزرعه داری اورول رو به اشتراک می ذاره. یادداشت های کوچیک و ظاهرا کم اهمیتی که اتفاقا خواننده رو به اورول خیلی نزدیک می کنه. زندگی ساده ی اورول با حداقل ها (مرغ و بز و محصولاتشون رو می فروخته برای سالها)، شجاعت و تعهدش به سوسیالیسم و ضدیت با فاشیسم و توتالیتاریسم که در شرکتش در جنگ داخلی اسپانیا علیه فرانکو و کتاب های 1984 و مزرعه ی حیوانات جلوه می کنه برای من خواننده خیلی جالب و جذاب بود. داستان مرگش در سن کم 46 سالکی ثر سل اذیتم کرد در عین اینکه حس همدردی رو ایجاد کرد.
کتاب با ارزشی بود خوشحالم که خوندم و امیدوارم مقدمه ای بشه بر بیشتر از اورول خوندن.
این دومین کتاب از سری ده داستان کوتاه بزرگ روسیه. داستان بی نظیره و عالی روایت میشه. روایت گراسیم سرف قوی هیکلی که بی اختیاری در زندگیش بازیچه ی دستان اربابانه. اون به اجبار برای کارگری به مسکو برده میشه، عشقش به زور ازش گرفته میشه و در نهایت حتی مجبور میشه سگ محبوبش (مومو) رو هم به دست خودش بکشه. این تمثیل از زندگی رعیتی با کر و لال بودن (بی اختیاری) گراسیم کامل میشه که نشون بده چقدر این قشر گوش به فرمان و بی صداست. تقابل قدرت بسیار و بی اختیاری گراسیم بخشی دیگه از تسلیمه که نشون می ده چطور جامعه ی رعیتی علیرغم قدرتش بازیچه ی هوس های اربابانشه.دوباره بگم که داستان بسیار یسیار زیبا روایت میشه، از جزییات اتقاقات گرفته تا رفتارهای دیگر رعیت ها مثل تاتیانا و کاپیتون کفشدوز گرفته تا ولچاک و گارویلا. اینکه گراسیم ذلت رو ادامه نمی ده و خونه ی اربابی رو ترک می کنه پایان تلخ داستان رو برای خواننده قابل تحمل تر می کنه.
خوندن روسیه ی قبل از انقلاب همیشه انقلاب اکتبر رو برات قایل تصور و انتظار می کنه.

این اولین از یه سری ده تایی داستان کوتاه روسیه که دستمه. یکی از یکی بهتر و برای من که سالهاست ادبیات روسی نخوندم و برعکس تحت تاثیر سیاست سوریه بودم مثل یه یادآوری بوده که ذهنم رو تقلیل ندم و البته روخم رو با این ادبیات تازه کنم.
داستان اورکت که ظاهرا از بهترین های گوگوله رو قبلا خونده بودم اما این هیجی از لذت دوباره شنیدنش کم نکرد. داستانی بسیار انسانی درباره ی تبعیض اجتماعی روسیه و حساسیت روشنفکران و جامعه به اون که به آدم یادآوری می کنه که چرا انقلاب کمونیستی 1917 در این کشور اتفاق افتاد. طنز تاریک (ترجیج می دم به جای سیاه بگم تاریک )، مرگ سریع قهرمان و اتفاقات فراطبیعی که در انتها می افته به ملایمت دل آدم رو پر از غم عمیقی برای اکاکی اکاکویچ می کنه. برگشت روحش برای انتقام (دزدیدن اورکت) و پدید آمدن دزدانی دیگه برای سرقت اورکت ها در واقع هشدار گوگوله که این تبعیضات بی پاسخ نخواهند ماند و البته که نموند.

اصلا نمی دونم این چطوری به لیست کتاب های من اضافه شده بود. نویسنده یه کتاب دیگه داره که فیلم A Man Called Otto از روی اون ساخته شده. کتاب پرفروش نیویورک تایمز بوده. شاید همین من رو به این رسونده.
کتاب ملو و راحتی بود که کمی طنز توش بود و کمی هم نکات خوب و پندآمیز. داستان یه سرفت بانک که به خوبی و خوشی تو یه خونه ای که برای فروش گذاشته شده جمع شد. همه هم رفتن دنبال خونه زندگیشون. بحث های فساد بانکداران و سو استفاده از مردم من رو یاد کتاب Trust که مدتی پیش اینجا درباره ش نوشتم انداخت. کتاب به موضوع خودکشی خیلی می پرداخت. همینطور هم به بحث روابط خانوادگی و ازدواج. طرح داستان و پیچیدگی اتقاقی که افتاده خوب بود و برای ادامه ی خوندن کشش ایجاد می کرد. داستان تو یکی از شهرهای کوچیک سوید اتفاق می افتاد و این برای منی که با فرهنگ سویدی ها آشنا نیستم جذاب ترش می کرد.
نت فلیکس ازش یه سریال کوتاه ساخته اما شک دارم وقت کنم و راضی شم و نگاه کنم. حالا ببینیم چی میشه.


خوب این رو هم به دلیل رضا عمرانی گوش دادم. خوب بود و شنیدنی. ریالیسم جادویی مارکز توش نبود اما خوندنی بود.

کتاب شنیدنی و سبکی بود که خوب هم اجرا شده بود. چیز زیادی ندارم درباره ش بگم جز اینکه برای یه خوندن آروم و سبک خوب بود. دلیل اینکه گوش دادم این بود که از اجرای عالی رضا عمرانی برای دن کیشوت خوشم اومده بود.