از استبداد تا وابستگی

کمتر کسی در این مهلکه رو بر می گرداند که ببیند عقبه و نوک جنبش مردمی ایران کجای تاریخ ایستاده‌اند. این کم‌نگری شاید شایسته‌ی چندان سرزنشی هم نباشد اگر آن را به عنوان جزیی از رفتار ملتی خشمگین و به جان آمده بپذیریمِ اما آنچه جای تعجب دارد این است که در این میان کمتر کسی از مدعیان دیدی کلان‌تر به واکاوی چند و چون ماجرا می‌پردازند. 

شاید در طول تاریخ ایران کمتر شده باشد که منافع ملتی تا این اندازه با منافع بیگانگانی بدسابقه مشترک شده باشد. این واقعیتی است که به دلیل سیاست‌های حکومتی، که مانده‌ام خائنانه بخوانمشان یا احمقانه، رخ داده است. این واقعیتی است که هست و سرزنش کردن ملتی به دلیل آن منصفانه نیست و مشت بر آب کوبیدن است. واقعیت امر این است که هم‌اینک به دلیل تحولات داخلی و بین‌المللی جهانی هم ملت ایران و هم دنیای غرب به این فصل‌الخطاب رسیده‌اند که وقت وداع والیان ایران رسیده است.  هر دو نیز می‌دانند که راهی جز همکاری با هم برای رسیدن به این روز موعود ندارند.

شاید از این میان آنچه بیشتر شایسته‌ی مدّاقه باشد این است که (۱) این اشتراک منافع تا چه ابعادی وجود دارد؟ و (۲) تا چه ابعادی می‌توان به همکاری دست زد؟  

پاسخ سوال اول شاید آسان‌تر از سوال دیگر باشد. کمتر کسی حتی در بین هم‌نوایان با کشورهای غربی هست که معتقد باشد این اشتراک منافع ابعاد زمانی بلند مدتی را پوشش خواهد داد. این پاسخی است که به سادگی از اولین اصل تعاملات بین‌المللی کشورها یعنی حفظ منافع ملی سر بر می‌آورد. تضاد منافع در روابط کشورها بسیار متداول‌تر از اشتراک منافع است. در واقع در بسیاری موارد اشتراک منافع استثنایی است که هر از گاهی از هیاهوی تضاد منافع سر بر می‌آورد. این بار نیز این اشتراک منافع مدتی کوتاه (در چارچوب زمانی روابط بین‌المللی) خواهد پایید و از آن پس کشورهای بیگانه راه خود را برای تامین منافع خواهند پیمود. راهی که تاریخ گواه آن است که با مسیر منافع ملی کشور ایران اشتراک زیادی ندارد.

پاسخ به دومین سوال را شاید برخی به همین سادگی بدهند که تا زمانی که این اشتراک منافعی وجود دارد می توان با متحدان استراتژیک خود همکاری کرد و هر جا که حرکتی ضد ملی از جانب این متحدان مشاهده شود این اتحاد را شکست. این نگرش از آنجا ساده نگرانه است که گمان می برد تعیین ابعاد زمانی این همکاری تا به آخر در کنترل مدافعان منافع ملی خواهد ماند. این مسلما با برنامه‌ریزی‌های راهبردی این کشورها تباین دارد. باور به اینکه این کشورها به سادگی از گود بیرون خواهند رفت آنقدر ساده اندیشانه است که باور اینکه آنان به نفوذ بلندمدت خویش در کشور مورد اتحاد نیندیشیده‌اند. به باور من شئون نفوذ این کشورها در جنبش مردمی ایران تا حدی رو به افزایش است که بازداشتن آن در آینده بعید می‌نماید. 

نگاهی به عمکرد فعالان جنبش مدنی ایران و منابع لجستیکی و مالی آنها بیانگر این است که کشورهای بیگانه حساب ویژه‌ای برای استفاده از آنها در برنامه‌های بلندمدت خود باز کرده‌اند. همکنون بسیاری از آنها به نحو مستقیم یا غیر مستقیم تحت کفالت غرب قرار دارند. تقریبا تمامی روزنامه‌نگاران ایرانی با شتاب هر چه زیادتر به بنگاه‌های خبری می‌پیوندند که منابع مالی آنها مستقیم  یا غیرمستقیم از طریق دولت‌های کشورهای ذینفع تامین می شود. فعالان سیاسی کشور اعم از رهبران تا هواداران در خارج از کشور پناه می جویند بلافاصله جذب مراکز تحقیقی دانشگاهی، تینک‌تانک‌ها، و موسسات تحقیقی می‌شوند بی آنکه در حالت عادی امکانی برای پذیرفته شدنشان باشند. خبرهای روزانه ی دریافت جوایز و نشان‌های متعدد دیگر توسط فعالان سیاسی و مدنی که با هدف پشتیبانی اعتباری و مالی آنها ارائه می‌شود دیگر برای خوانندگان به صورت عادتی بی‌هیجان درآمده است. افزایش پذیرش دانشجویان در سالهای اخیر در کشورهای متحد را نیز باید به این همه مورد افزود. این همه فرصت ها و امکانات متعدد که با صرف وقت و هزینه‌ی بسیار برای مخالفان سیاسی و فرهنگی حکومت ایران فراهم می‌شود بی‌شک در جهت تامین منافع درازمدتی است که روزنامه‌نگاران، روشنفکران، فعالان سیاسی، تحصیل‌کرده‌ها در آینده‌ای نه چندان دور به عنوان مستخدمین غرب باید به تامین آنها همت گمارند. باید منتظرماند و دید چه موقع موعد برداشت از این همه بذرافشانی گشاده‌دستانه فرا خواهد رسید و آیا محصول این مزرعه مطابق انتظار کارندگانش پر و پیمان خواهد بود؟


رنگ

 

امروز به Q  از CBC گوش می دادم. این دختر خواننده‌ی نیجریه‌ای (Nneka) شاهکار  می گفت. این جمله اش رو ببین: 

 

I didn't know I have color until I stepped out of Africa. 

 

Reductionism و Immergence

حس می کنم وارد شدن به بحث تفاوت نگاه های متفاوت این دو روش یکی از بزرگترین کشف های امسالمه. بزرگ دیدن کار آسونی نیست. می فهمی؟

ضرب المثل جدید

تازه این ضرب المثل را اختراع کرده ام که «جنده زمین نمی ماند.». نکته این است که این را خود جنده ها نمی فهمند و گمان می برند که زیبایی یا کمالات آنهاست که آنها را برای مردان باارزش می کند و برخود می بالند که از دست این یکی نیفتاده یکی دیگر بلندشان می کند، واقعیت امر این است که اگر دو سوراخ داشته باشی و بخواهی بدهی سخت است کسی پیدا نکنی که نخواهد بکند و نباید تصور رویایی از این موضوع داشت.  

 

بعضی از افکار الفاظ خودش را می طلبد و نمی شود کاریش کرد. پاستوریزه کردن یک واقعیت با الفاظ غیرمعمول فقط ارزش کلامی و معنایی آن را می کاهد. اگرچه بر این باورم که دلیلی وجود ندارد که آدم زبان روزمره‌اش را لجن اندود کند. 

 

به هر حال واقعیت امر این است که وضع «جنده های فکری، عقیدتی و سیاسی» به هیچوجه بهتر از این نیست. تا وقتی جای کردن داشته باشند آدم برای کردنشان زیاد است اگرچه این را مبنایی برای حس غرور به دلیل داشتن ارزشی فراتر از کسانی که حاضر به دادن نیستند به حساب می آورند.

Normallity

In behavior, normal refers to a lack of significant deviation from the average. The phrase "not normal" is often applied in a negative sense (asserting that someone or some situation is improper, sick, etc.) Abnormality varies greatly in how pleasant or unpleasant this is for other people.

The Oxford English Dictionary defines "normal" as 'conforming to a standard'. Another possible definition is that "a normal" is someone who conforms to the predominant behavior in a society. This can be for any number of reasons such as simple imitative behavior, deliberate or inconsistent acceptance of society's standards, fear of humiliation or rejection etc.

The French sociologist Émile Durkheim indicated in his Rules of the Sociological Method that the most common behavior in a society is considered normal. People who do not go along are violating social norms and will invite a sanction, which may be positive or negative, from others in the society. 

 

Source: wikipedia

استعفا

 بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت ساله را قبول می کنم. می خواهم به یک ساندویچ فروشی بروم و فکر کنم که آنجا یک رستوران پنج ستاره است. می خواهم فکر کنم شکلات از پول بهتر است، چون می توانم آن را بخورم! می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم . می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم. می خواهم به گذشته برگردم، وقتی همه چیز ساده بود، وقتی داشتم رنگها را، جدول ضرب را و شعرهای کودکانه را یاد می گرفتم، وقتی نمی دانستم که چه چیزهایی نمی دانم و هیچ اهمیتی هم نمی دادم . می خواهم فکر کنم که دنیا چقدر زیباست و همه راستگو و خوب هستند. می خواهم ایمان داشته باشم که هر چیزی ممکن است و می خواهم که از پیچیدگیهای دنیا بی خبر باشم . می خواهم دوباره به همان زندگی ساده خود برگردم، نمی خواهم زندگی من پر شود از کوهی از مدارک اداری، خبرهای ناراحت کننده، صورتحساب، جریمه و ...می خواهم به نیروی لبخند ایمان داشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز، به عدالت، به صلح، به فرشتگان، به باران، و به . . . این دسته چک من، کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما. من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم .
 

نویسنده: سانتیا سالگا

سیر تاریخی یونان

این تابلوی سیر تاریخی به زیبایی نشان می دهد در سده‌ی پنجم قبل از میلاد در یونان چه خبر بوده است. این همه درخشش عصر طلایی همزمان با پولیس بودن در معنای اعلای آن رخ داده است. معجزه ای در همه‌ی تاریخی. دوره ای که آدمی می اندیشد.


بسیار دردناک است که می بینی افلاطون بر ضد پولیس می شورد بی توجه به اینکه او محصول پولیس است نه اوتوپیا!!!!!




http://www.drault.com.ar/classical_mythology/greek_timeline_classical_mythology.png

آتنی ها (۶) - امور ذهنی بدون ولنگاری

در اینجا پریکلس آتن را با اسپارتا مقایسه می کند:


ما همه را به شهرمان راه می دهیم و از ترس اینکه مبادا خارجیان از کارمان سر در بیاورند اخراجشان نیم کنیم، چرا که در جنگ ما متکی به شجاعتمان هستیم تا حیله های جنگی و تدارکات. دشمنانمان با آموزش سنگین از کودکی حود را برای جنگ آماده می شازند. ما در راحتی خیال به سر می بریم، اما در رویایی از خطر کمتر از آنان احساس توانایی نمی کنیم. در واقع، اسپارتاییها هیچگاه بدون کمک متحدین خود جرات نکرده اند به ما حملی کنند. بنابراین، با شجاعتی که از روحیه‌ی طبیعی نشات می گیرد تا قوانین دو امتیاز بر آنان داریم، چه ما زحمات ابتدایی آنان را نداریم و در وقت امتحان درست به توان آنان هستیم، ما به هنرها عشق می ورزیم، اما بدون ولنگاری، به اموز ذهنی عشق می ورزیم اما بی آنکه گرفتار ضعف شویم.... فردی را که در امور همگانی شرکت نمی کند برخی آرام می نامند، ما آتنیان او را عبث می خوانیم. حرف را مانع عمل نمی شناسیم، بلگه شرط مقدم آن می دانیم. دیگران از جهل شجاعند و از محاسبه ترسو، ما می توانیم محاسبه کنیم و باز هم شجاع باشیم. همچنین سخاوت داریم، نه از روی مصلحت اندیشی، بلکه از روی اعتماد به خود. در واقع پولیس ما برای همه‌ی یونان سرمشق است.


یونانین - ۱۹۹

آتنی ها (۵) - منتظر به دست آوردن

این شرح را هیات نمایندگی کورینتوس که برای ترغیب اسپارتا آمده بود به دست می دهند.


شما هیچ نمی دانید (کورینتوسی ها می گویند) این آتنیان چگونه مردمی هستند، چقدر با شما فرق دارند. هم.اره در فکر طرحهای جدیدند، و در اجرای طرحهای خود بسیار سرعت دارند: شما به آنچه دارید رضایت دارید، و حتی نسبت به انجام دادن آنچه شروریست بی میلید. آنان شجاع و ماجراجوو امیدوارند: شما محتاط، و نه به قدرت و نه به داوری خود اعتماد ندارید. آنان عاشق ماجراجویی در خارجند و شما بیزار از آن: چه آنان منتظر به دست آوردنند و شما نگران از دست دادن. هنگامی که پیروز شوند از پیروزی خود بیشترین استفاده را می کنند: هنگامی که شکست می خورند کمتر از همه وا می دهند. آنان جسم خود را وقف آتن می کنند گویی که از اموال عمومی است: آنان ذدهن خود را فردگراینه‌ترینوجه ممکن در آتن به کار می گیرند، مقشه در می اندازند، اگر شکست بخورند احساس غبن می کنند، اگر موئفق شوند، این موفقست در مقایسه با آنچه در قدم بعدی دنبال می کنند هیچ به شمار می آید. ناممکن است که یا خود برخوردار از صلخ باشند و در آرامش به سر برند یا کسی دیگر را بگذارند چنین باشد.


یونانیان - ۱۹۸

آتنی ها (۴) - چرا آتن امپراطوری نساخت؟

چرا آتن پایتحت بک دولت متجد اژه ای نشد؟ روم توانست تابعیت خود را به ترتیب به دیگر شهرهای لاتین و به تمامی ایتالیا و به مجموع امپراطوری تعمیم دهد: گر روم توانست چنین بکند، چرا آتن نتوانست؟


حمل دلوسزانه‌ی این امر به نداشتن ظرفیت و کوته بینی پاسخگو نیست. امری است گریزناپذیرِ که اغلب سعی می کنیم از آن گریز کنیم، که هر چیزی بهایی دارد و چیزهای بسیایر هست، فی النفسه مطلوب، که بهایی گران دارد. در غیر اینصورت جیات آدمی چنین تراژیک نمی شد. ما خود بتازگی نمونه‌ای داشت ایم. برخی از سیاستمداران ما رویاهای خوشی درباره‌ی اقتصاد ملی حساب شده و کارآمد علیی در سر داشتند - بسیار عالی، اما بهای این اقتصاد در دست گرفتن نیروی انسانی بود، و انگلیسی، با اعتیاد غریبش به آزادی فردی، از پرداخت این بها امتناع کرد.

همانطور که در یکی از فصول قبل این کتاب آمد، یونانین اتیاد مشابهی به پولیس دشتند. در نظر یونانیان پولیس بود که فرق بین یونانی و بربر را می ساخت: پولیس بود که او را قادر می ساخت حیات غنی و هوشمندانه‌ و مسولانه ای دشاته باشد. آتن نمی توانست بدون محدود ساختن فعالیت ها و مسوولیت سیاسی تک ک شهروندان تابعیت خود را به متحدان تعمیم دهد. در این صورت دولت بایست به دست نمایندگان سپرده شود و دیگر آتنی احساس نمی کرذد که پولیس به خودش تعلق دارد. زندگی مزه اش را از دست می داد....


یونانیان - ۱۹۴