-
گرد کوچه و بازار
چهارشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1399 03:23
-
ترس
دوشنبه 1 اردیبهشتماه سال 1399 19:19
دیشب اومده پایین محل کارم، بعد از پازلاش می گه بغل می خواد. بعدش میره وسط راه میگه که می خواد برم باهام مسابقه ی مسواک زدن بده، باهاش میرم و میاد کنارم تو تخت دراز می کشه، بد از چند دقیقه سکوت می گه ددی میگم چیه میگه: Monsters aren't real. می گم آره، واقعی نیستن. میگه: They are not scary. They are cute! میگم آره، این...
-
Sightseeing
یکشنبه 31 فروردینماه سال 1399 00:10
-
خواب سوفی
چهارشنبه 27 فروردینماه سال 1399 18:55
دیروز واسه اولین بار موقع خواب نیم روز، شروع کردن به تعریف کردن از خواب دیدناش. هیجان زده سعی کردم ته و توش رو در بیارم. - خواب دیده بود که چرخ می زده و به قول خودش اسپین می کرده تا گیج شده بعد خودش رو با گرفتن یه میز نگه داشته. - خواب دیده بود تو مهدکودک هیچ کس رو هل نداده ولی بی بی اسندر (یه چیزی تو این مایه ها که...
-
خاک
جمعه 22 فروردینماه سال 1399 19:55
باز هم خاک بر سرم! باز هم! کاشکی هزار تا دست داشتم، هزار تا وقت، هزار تا فداکاری، هزار تا انسانیت! مثل خیلی چیزای دیگه، ولی هزار بار بدتر، خودم رو نمی بخشم.
-
مژده
شنبه 16 فروردینماه سال 1399 21:42
مژده رفت و من براش برادری نکردم. خاک بر سرم. الان که فکر می کنم قشنگترین اسم دنیا رو داشت ولی این همه درد کشید. خاک بر سر من! خاک بر سر من!
-
دل من
جمعه 15 فروردینماه سال 1399 20:21
این دل منا نمی ذاره آروم بشینم، مدام می رقصم!
-
قلقلک
جمعه 15 فروردینماه سال 1399 08:45
اومده رو تخت می گه: ]I need tickle daddy!! بعدش می گه Tickle faster, daddy!
-
Crazy! Crazy! Crazy!
چهارشنبه 13 فروردینماه سال 1399 00:03
I wonder what Mowlana (call him Rumi if you like but that is not him) means to the ones who don't go crazy with this poem and song. It is so unfortunate that 90% of him (his love and passion and music and rhythm and meaning and emotion) gets lost in translation and abstraction when squeezed into simplistic quotes....
-
Boring
یکشنبه 10 فروردینماه سال 1399 21:47
دیروز می گه: Daddy I am boring I want to go to school دیروز بالاخره دل زدم به دریا و واسش آبنبات خریدم. بامزه بود، یه توالت فرنگی بود که داخلش از این آبنباتای پودری ریز بود و دو طرفش هم دو تا آبنبات چوبی بود به شکل بروس توالت. این روز ا کلی با هم می رقصیم، خصوصا با این آهنگ، رقص هر دومون بهتر شده.
-
قرنطینه
شنبه 9 فروردینماه سال 1399 01:10
همه از اینکه حوصله شون تو قرنطینه سر میره غر می زنن، من از زمونی که خونه م کارم چند برابر شده صبحا باید ساعت بزارم سر چهار بیدار شم که برسم. همه ی عمرم اینقده میتینگ و ددلاین نداشتم یه جا! آرزومه یه نفسی بکشم!
-
School
چهارشنبه 6 فروردینماه سال 1399 05:47
به خاطر اینکه از تلویزیون و خونه بکنمش بهش می گم بیا بریم بیرون، میگه نه، مجبورش می کنم گریه و شیون راه می ندازه. بالاخره می برمش. یه ده دقیقه ای بعد از اینکه راه می افتیم یه چیزی می پرسه، می گم چی و بادقت بیشتری گوش می دم. مگه: Why you sad me, daddy? Why you cry me? از طرفی معصومیت گفتنش دلم رو می پیچونه، از طرفی هم...
-
مرگ
یکشنبه 3 فروردینماه سال 1399 02:55
یکی دو سالیه فکر می کردم از مرگ دور شدم و باید نزدیک شم، این شرایط فرصت عالی ای بود... حس خوبی دارم.
-
در مدح جاوشی
چهارشنبه 28 اسفندماه سال 1398 05:15
Mowlana's sonnets (in his Great Book of Shams) that are remembered the most are those with the fast rhythms and short sentences that can make you dance without any music. So, for a Persian listener there is much more in them than their inspiring and spiritual messages; there is ecstasy, there is movement, there is...
-
Reading the Sun - Poetry of Shams Tabrizi - Part I - 1st Introduction
دوشنبه 26 اسفندماه سال 1398 05:38
-
فردا سراغ من بیا - علی عظیمی و محسن نامجو
یکشنبه 25 اسفندماه سال 1398 21:11
اگر وسطش نامجو صداش در نمیومد اصلا چیز جالبی برای توجه نداشت. شعر مسخره ست و صدای این بابا یکنواخت و نشنیدنیه. بیشتر حرف می زنه تا بخونه.
-
آزمایش
یکشنبه 25 اسفندماه سال 1398 20:02
انسانیت در حال آزمایش دادن این روزها تا اعتبار ارزشهای اخلاقی اون دیده بشن...
-
پاره سنگ - مهدی یراحی
شنبه 24 اسفندماه سال 1398 23:53
این شاهکار ضدجنگ رو باید اینجا می گذاشتم...
-
بازاریاب
شنبه 17 اسفندماه سال 1398 19:59
مدتهاست مطالعه ی شخصیت بازاریاب ها (فارغ از هر روشی فنسی که اسم خودشون رو بزارن،( marketing, sales, business development ) برام جالب شده به خاطر نوع کارم. به این نتیجه رسیدم اکثرشون آدمای کاملا پیچیده و دورو، شارلاتان، زیون بازی هستن که حاضرن هر دروغی بگن تا بتونن بفروشن. اینکه حضورشون واسه بیزنس ها اساسیه چون آدمایی...
-
دنگ - مهیا حامدی
پنجشنبه 15 اسفندماه سال 1398 15:04
دزفولی بودنش شوکه م کرد. اخیرا کارایی از جنوب میاد که مفهوم جنگ رو به تمامی تغییر دادن و هویت ضدجنگ اصیلی تعریف می کنن. بارها با این گریه کردم برای تمام عشق ها و تن های تکه تکه شده تو تباهی ای که ج ا برای همه آورد. دختره خیلی قشنگ می خونه و چه آهنگی هم ساخته.... هربار اون تیکه ی تکرارش رو گوش می کنم مو رو تنم راست...
-
بابا بابا بابا
جمعه 9 اسفندماه سال 1398 13:52
-
شمس من
یکشنبه 4 اسفندماه سال 1398 21:43
و حالا گروه انگلیسی شمس قیس بوکم نزدیک پنجاه هزار عضو داره و همه شون عاشقانه از شمس حرف می زنن. هر روز هم صدها نفر با شعف میان عضو میشن و صدها پست می فرستن و صدها کامنت می زارن. از لحاظ عدد و رقمی ایده آله ولی از لحاظ کیفی د اره نزدیک میشه به بیست سی درصد اون گروه ایده آلی که بهش فکر می کردم، من خیلی دین ها به شمس...
-
kiss
شنبه 3 اسفندماه سال 1398 20:56
میگم وقت خوابه، برو بالا. میگه باشه، شب بخیر ولی نصف راه بر می گرده میگه kiss me good night daddy این بوس رو نباید یادم بره از اینکه انگلیسی حرف می زنه، خیلی شرمنده شم، همه ش تنبلی منه...
-
عسی ..
دوشنبه 21 بهمنماه سال 1398 19:36
امروز پست های متملقانه ی سیاسی یکی رو در وصف اراذل و اوباش حکومتی آدمکش، بچه کش، زن کش و دزد می خوندم، بالا آوردم!!!!
-
نظاره
یکشنبه 20 بهمنماه سال 1398 10:20
سحر به یاد تو گفتم استخاره کنم بهار توبه شکن می رسید چه چاره کنم سخن درست بگویم نمی توانم دید که می خورند حریفان و من نظاره کنم
-
راز زنهای خواننده ی بد صدای این روزا
یکشنبه 6 بهمنماه سال 1398 21:17
فکر کنم فهمیدم چرا زنای خواننده ی ایرانی این روزا این همه بدصدان. به خاطر محدودیت، همین! تو فضایی که این همه همه چی بسته بوده و فرصتی برای صداهای خوب نبوده، هر بد صدایی که تونسته بیاد خارج از کشور خودش رو خواننده جا زده یا کسایی خواننده شدن که محدودیت های خانوادگی و غیره نداشتن. به خاطر اینه که مردای خواننده ی خوش...
-
Indila - Parle à ta tête
جمعه 20 دیماه سال 1398 11:02
/p>
-
Indila - Dernière Danse
جمعه 20 دیماه سال 1398 10:55
-
Short Term 12
چهارشنبه 11 دیماه سال 1398 07:44
می خوام یه مدت فیلم خوب ببینم، کتاب بخونم، می خوام دوباره شمس به دستام نازل شه... دلم تنگ شده.... دلم تنگ شده واسه فلسفه،... دلم می خواد اون کتاب ماکیاولی رو بیرون بکشم بخونم.... دیگه بسه....راستی اینم واسه ثبت تو تاریخ می گم که سوفی به کنترل تلویزیون میگه "استپا". ل رو هم نمی گه همین میشه که به جای لوک می...
-
نه مثل آفتاب
شنبه 7 دیماه سال 1398 11:38
همه عمر برندارم سر از این خمار مستیکه هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتددگران روند و آیند و تو همچنان که هستی چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکنتو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بهکه تحیتی نویسی و هدیتی فرستی دل دردمند ما را که اسیر توست یارابه وصال...