نه مثل آفتاب

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی

که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی

تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد

دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی

چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن

تو چو روی باز کردی در ماجرا ببستی

نظری به دوستان کن که هزار بار از آن به

که تحیتی نویسی و هدیتی فرستی

دل دردمند ما را که اسیر توست یارا

به وصال مرهمی نه چو به انتظار خستی

نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هیجا

تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی

برو ای فقیه دانا به خدای بخش ما را

تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی

دل هوشمند باید که به دلبری سپاری

که چو قبله‌ایت باشد به از آن که خود پرستی

چو زمام بخت و دولت نه به دست جهد باشد

چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی

گله از فراق یاران و جفای روزگاران

نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی


متری شیش و نیم

بعد از مدتهای مدید یه فیلم ایرانی که ارزش دیدن داشت.


Image result for ‫متری شیش و نیم‬‎

ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان

فارغ از این که از اغتراضات گاهگاهیشون خوشحال باشیم یا نه، از قبل از انقلاب تا حالا، دانشجویان ثابت کردن که در مقایسه با حتی عامه ی مردم، حداقل دید و سواد سیاسی برای ایجاد تغییرات مثبت رو ندارن و بیش از همه به دلیل جاه طلبی ساده لوحانه ی جوانانه شون قابلیت بازیچه شدن به دست این گروه و اون جکومت و آن حزب رو دارن. اینکه شلوغ بازی جاه طلبانه ی جوانانه نشون گاهی مفید برای اندک تعییری باشه، این واقعیت رو که در مجموع قابلیت سو استفاده کردن ازشون بسیار بالاست تغییر نمی ده و همین باعث شده اکثرا باعث تغییرات منفی بسیار بشن تا مثبت. شاید تقریبا بشه گفت حرکت های دانشجویی تو ایران تا حالا هیچ تغییر عمده ی مثبتی ایجاد نکردن چون همیشه آماده ی عروسک شدن بودن. البته وقتی اساتیدشون و مثلا روشنفکران ممکت چیزی بیشتر از گند نزدن اکثر اوقات شاید توقع زیادی از شاگرداشون نباشه. دانشجویان آخرین گروهی هستن که باید بهشون امید بست، ما را به خیر تو امید نیست شر مرسان.


شب جمعه ی من و تو

این برنامه شادترین و حرفه ای ترین برنامه ی تلویزیونیه که دیدم. آدم شاخ در میاره این همه حرفه ای بودن از کجا اومده با چند تا جوون خارج از ایران.


Image result for ‫شب جمعه‬‎

کوکومانگر

این رو برای ثبت در تاریخ نوشتم که سوفی به خیار میگه کوکومانگر


حیفم اومد از وقتایی که می رقصه یا شعر می خونه و تشویقش می کنی دستش رو رو سینه ش می ذاره، خم میشه و می گه : نه کیو نه کیو نگم


این روزا داغونم، به خاطر همه ی بچه هایی که انقده مظلومانه کشته شدن، به خاطر خونواده های داغداری که مجبورن کسی مثل شمخانی رو تو خونه شون تحمل کنن، به خاطر جسدهای پاکی که از تو سدها پیدا میشن... روز و شب ندارم، دلم می خواد کنارشون بمیرم.... و بدم میاد از همه ی کثافتای نجس اصلاح طلب لجن و تمام پفیوزهایی که بهشون رای دادن به خاطر اینکه مسئول این همه قتل و جنایتن. بدم میاد، بدم میاد، حالم بهم می خوره از تون، خیلی..

هی مزنیدش، هی مبریدش

برای همه ی بیدهای سبز عاشق بی مثلی که این روزها تا سرکشیدنن، سر بریدنشون و زدن و بردنشون... برای تمام کودکان، عاشقان، مادرا و پدرای دل سوخته و نگرانی که این روزا این شعر زمزمه ی دلهای سوخته یا نگرانشونه.و با هر صدای دری یا زنگ تلفنی دلشون می لرزه..



الیوم اکملت لکم پاستا

امروز روزی بود که من پاستا درست کردن رو به کمال رسوندم...