-
بزرگ شدهای ...
یکشنبه 21 تیرماه سال 1388 04:27
این همه را که پشت سر گذاشته ام به اینجا رسیده ام که ببینم تو برایم بزرگتر شده ای. عزیزتر شدهای. مهربانتر شدهای، عاشقتر شدهای. مدتها طول کشید تا توانستم بشکنمت و دوباره بسازمت. آنگونه که خود را شکستم و ساختم. بودی، عزیز دلم بودی و عزیز دلت بودم،. ولی کوچک بودی و تنگنظر، همانگونه که من. حقیر بودی و کوتهبین....
-
سوال احمقانه
یکشنبه 21 تیرماه سال 1388 01:34
دست بالا می برم، می گوید: تو، چیه؟ می گویم: یک سوال احمقانه. همان جواب کلیشهای همه را می دهد: چنین چیزی وجود خارجی ندارد. سوالت را بپرس؟ می گویم: یعنی چه که کسی به کسی می گوید عاشق شده است؟ نگاه عاقل اندر سفیهی می کند و می گوید: تا حالا نشده ای؟ می گویم: نمی دانم. می گوید: ساده است، یعنی که می خواهم امشب با تو...
-
Cloud 9 - Broadway Theatre
جمعه 19 تیرماه سال 1388 22:00
-
Sugar - Broadway Theatre
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1388 23:23
-
Demons and Angels - Roxy Theatre
پنجشنبه 18 تیرماه سال 1388 23:21
-
عشق و شهوت
سهشنبه 16 تیرماه سال 1388 19:49
این سالها سالهای درد و مرگ و آموختن بود. اما شاید مهمترین چیزی که آموختم این بود: از شهوت تا عشق فاصلهی بسیار ناهمواریست که هر کسی را یارای نوردیدنش نیست.
-
سکوت مرگ
یکشنبه 14 تیرماه سال 1388 02:06
چه گویم ...
-
آزادیش
یکشنبه 7 تیرماه سال 1388 19:42
با همهی وجودم دعا می کنم ...
-
دل فولادم
جمعه 5 تیرماه سال 1388 06:20
ول کنید اسب مرا راه توشه ی سفرم را و نمد زینم را و مرا هرزه درا، که خیالی سرکش به در خانه کشاندست مرا. رسم از خطه ی دوری، نه دلی شاد در آن. سرزمینهایی دور جای آشوبگران کارشان کشتن و کشتار که از هر طرف و گوشه ی آن می نشاندید بهارش گل با زخم جسدهای کسان. فکر می کردم در ره چه عبث که ازین جای بیابان هلاک می تواند گذرش...
-
پدر
دوشنبه 4 خردادماه سال 1388 12:53
وقتی که بابا مرد ...
-
پدر
جمعه 18 اردیبهشتماه سال 1388 22:21
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه باز میایم که مثل هر روز برامون دونه بپاشی من و گنجشکا می میریم تو اگه خونه نباشی
-
The Haunting in Connecticut - The Centre Theatre
سهشنبه 15 اردیبهشتماه سال 1388 04:44
-
Gran Torino - Centre Theatre
شنبه 12 اردیبهشتماه سال 1388 23:22
هر چیزی با این مرد دیدنی و زیباست.
-
تک، تک، ارتفاع و تک، ارتفاع و دو، دو
شنبه 12 اردیبهشتماه سال 1388 23:20
The One The One The Height and The One The Height and The Two The Two
-
Shall we kiss? - Broadway Theatre
جمعه 11 اردیبهشتماه سال 1388 22:13
-
Rumba - Broadway Theatre
پنجشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1388 19:56
-
Leonard Cohen - Credit Union Centre
پنجشنبه 10 اردیبهشتماه سال 1388 03:59
این شاید زیباترین کنسرتی بود که تا حالا رفتم و یا بعدا خواهم رفت. کنسرتی که ماهها بی صبرانه انتظارش رو می کشیدم.
-
Knowing- Centre Theatre
یکشنبه 6 اردیبهشتماه سال 1388 22:52
-
Lost Song - Broadway Theatre
جمعه 4 اردیبهشتماه سال 1388 19:23
-
درد
پنجشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1388 21:21
باورم نمی شد گریه کنم. باورم نمی شد این همه گریه کنم. برای کسی که زندگی رو ازم گرفت. کاش من می رفتم. خستهم. از همه چی خستهم.
-
Only - Broadway Theatre
پنجشنبه 3 اردیبهشتماه سال 1388 21:16
-
Little Shop of Horror - Persephone Theatre
دوشنبه 31 فروردینماه سال 1388 21:16
-
Duplicity - Centre Theatre
دوشنبه 31 فروردینماه سال 1388 21:15
-
The Keeper - The Deep End Series _ Persephone Theatre
دوشنبه 31 فروردینماه سال 1388 21:12
-
دستمالنامه
پنجشنبه 27 فروردینماه سال 1388 20:45
بعد از مدتها از ته دل خندیدم وقتی این خایهمالنامهی مهاجرانی رو خوندم. قدرت و آرزوی اون یعنی غلت زدن در لجن و آلوده شدن به هر کثافتی. "این چنین میناگری ها کار توست... نقد مهندس موسوی بر یادداشت طنزنویسی، و نیز دفاع از حق انتقاد خانم فاطمه رجبی، از زمره همان میناگری هایی است که در زمانه عسرت و غلظت سنگین سیاست،...
-
هوش و خوشبختی
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 23:59
قسمت HOMR از برنامهی کارتونی سیمپسونز یکی از زیباترین قسمت هاش بود که چند روز پیش تو هتل تو کلگری دیدم . یه درام واقعی. یه تراژدی اصیل. وقتی که راز حماقت هومر معلوم میشه و تصمیم می گیره مداد شمعی که تو کودکی تو مغزش رفته و باعث این کودنی شده رو بیرون بیاره. هومر عمل می کنه و باهوش میشه. حالا هومر باهوش می تونه دخترش...
-
امید بارش
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 21:56
باز که بباری ریشه هایم را خواهم برید، سینه خیز ساقهای خونینم را به دنبال خواهم کشید و از این گلخانهی شیشهای خشک به خیابان خیس مجاور خواهم رفت، چشمهایم را زیر رگبارت باز نگاه خواهم داشت تا زایش شکم برآمدهات از میانه ی پاهای هشتوارت غرق خیرگیم کند. که میداند ابر مادر، شاید که پس از هزاران سال از مبارک قدم...
-
He is not that in you - Rainbow Theatre
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 21:39
-
The Erotic Anguish of Dob Juan - Martha Cohen Theatre - Calgary
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 00:52
-
ویرانی
یکشنبه 23 فروردینماه سال 1388 00:46
گریه ... گریه ... گریه ....