-
rational/irrational
سهشنبه 18 اسفندماه سال 1388 21:04
Gustav smiled. "Yes, there are indeed too many men in the world. In earlier days it wasn't so noticeable. But now that everyone wants air to breathe, and a car to drive as well, one does notice it. Of course, what we are doing isn't rational. It's childishness, just as war is childishness on a gigantic scale. In...
-
محارب مقدس
شنبه 15 اسفندماه سال 1388 23:22
«من از شما تشکر مىکنم که مرا مىبرید. من فکر مىکردم اگر با این حال بد در رختخواب بمیرم، وجدانم ناراحت است. اما اگر زیر دست شما بمیرم، پیش این جوانها سربلند مىشوم که این همه تلاش کردند.»
-
Hermaphrodite
شنبه 15 اسفندماه سال 1388 11:01
I went over to the bar which was squeezed into a corner of the small and low room, and taking a seat near the young man ordered a whisky. While I drank it I saw his profile. It had a familiar charm, like a picture from long ago, precious for the very dust that has settled on it from the past. Oh, then it flashed...
-
A soul of too many dimensions
شنبه 15 اسفندماه سال 1388 00:56
Hermine ... said: "I want to tell you something today, something that I have known for a long while, and you know it too; but perhaps you have never said it to yourself. I am going to tell you now what it is that I know about you and me and our fate. You, Harry, have been an artist and a thinker, a man full of...
-
No one undestands you as I do
پنجشنبه 13 اسفندماه سال 1388 20:17
"No, that's another matter. Those are things she would not understand. Maria is wonderful. You are fortunate. But between you and me there are things she has not a notion of. Naturally I told her a lot about you, much more than you would have liked at the time. I had to win her for you, you see. But neither Maria...
-
اساس هستی
دوشنبه 10 اسفندماه سال 1388 05:54
اگر چه مستی عشقـم خراب کرد ولی اساس هستی من زان خراب آبادسـت
-
Suicide
جمعه 7 اسفندماه سال 1388 19:54
Another was that he was numbered among the suicides. And here it must be said that to call suicides only those who actually destroy themselves is false . Among these, indeed, there are many who in a sense are suicides only by accident and in whose being suicide has no necessary place. Among the common run of men there...
-
For all who got to love him, saw always only the one side in him
جمعه 7 اسفندماه سال 1388 07:39
It cannot be denied that he was generally very unhappy; and he could make others unhappy also, that is, when he loved them or they him. For all who got to love him, saw always only the one side in him. Many loved him as a refined and clever and interesting man, and were horrified and disappointed when they had come...
-
A generation between two ages
جمعه 7 اسفندماه سال 1388 07:31
These records, however much or however little of real life may lie at the back of them, are not an attempt to disguise or to palliate this widespread sickness of our times. They are an attempt to present the sickness itself in its actual manifestation. They mean, literally, a journey through hell, a sometimes fearful,...
-
Siddhartha by Hermann Hesse
پنجشنبه 6 اسفندماه سال 1388 23:52
-
اختلال شخصیت مرزی
پنجشنبه 6 اسفندماه سال 1388 19:46
Stop walking on eggshells Borderline Personality Disorder Demystified: An Essential Guide for Understanding and Living with BPD
-
راز ِ نیاز
چهارشنبه 5 اسفندماه سال 1388 21:26
من به خیام نیاز دارم، مستاصلانه به او نیاز دارم. آنانکه محیط فضل و آداب شدند در جمع کمال شمع اصحاب شدند ره زین شب تاریک نبردند برون گفتند فسانه ای و در خواب شدند
-
Jung: A very short introduction by: Anthony Stevens
سهشنبه 4 اسفندماه سال 1388 22:34
کشف یونگ برایم کشف دوبارهی بودن است. کشف دیوانهای است که دیوانگی را می شناسد. دوست داشتنی است، زیباست.
-
جان منست او هی مزنیدش
دوشنبه 3 اسفندماه سال 1388 00:10
جان منست او هی مزنیدش آن منست او هی مبریدش آب منست او نان منست او مثل ندارد باغ امیدش باغ و جنانش آب روانش سرخی سیبش سبزی بیدش متصلست او معتدلست او شمع دلست او پیش کشیدش
-
بهت شبانه (۱)
سهشنبه 27 بهمنماه سال 1388 01:48
دستانش را از ساعد گرفتم و نگه داشتم. چشمهای گود افتاده و ریزش با ناباوری و تنفر به چشماتنم خیره شده بودند. تمام سعیش این بود که دستانش را برهاند. سعی می کردم تعادلی بین دستهای خودم و نیروی دستهای او برقرار باشد، آنقدر که نتواند به سمت من حرکتشان دهد ولی نه آنقدر که از سمت من حس تهاجم کند. این اولین باری بود که روبرویش...
-
The Searcher
جمعه 23 بهمنماه سال 1388 21:25
He came to the river and asked the old man to ferry him over, and when they got off the boat on the other side, he said to the old man: "You're very good to us monks and pilgrims, you have already ferried many of us across the river. Aren't you too, ferryman, a searcher for the right path?" Quoth Siddhartha,...
-
خبر
سهشنبه 22 دیماه سال 1388 23:05
منتظر شعف ناک ترین خبر زندگیم هستم، شاید مرگ نزدیک باشد.
-
برکات غیر مترقبه
یکشنبه 29 آذرماه سال 1388 19:49
این سالها و روزها برای ایران برکت از آسمان می بارد. شاید واقعا از این بهتر نمی شد که احمدی نژاد رییس جمهور شود، اصلاح طلبان از صحنه حذف شوند، و اینک منتظری بمیرد. به قول بابا وقتی اجل کسی یا حکومتی رسیده باشد دیگر هیچ راهی برای ادامه برایش یاقی نمی ماند. حالا باید منتظر باقی برکات ماند.
-
لذت بالا رفتن
پنجشنبه 19 آذرماه سال 1388 21:59
برای کسی که اولین تجربهی درس دادن جدیش رو با یک زبان غیر از زبان مادریش و برای درسی که هیچ وقت خودش نگذرونددش برای دانشجویان سال آخری که کم از فرهنگ تحصیلشون میدونه رو از سر می گذرونه هیچ چیزی لذت بخش تر از این نیست که ببینه دانشجوهاش پتیشن نوشتن و دادن به رییس دانشکده که بیاد و درس ترم بعدیشون رو ارائه کنه.
-
نوشتن
جمعه 6 آذرماه سال 1388 20:44
دلم برای نوشتن لک زده. برای واقعا نوشتن.
-
بزرگان
پنجشنبه 9 مهرماه سال 1388 20:33
-
The Cove - Broadway Theatre
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1388 20:15
-
My Sister's Keeper - Rainbow Theatre
چهارشنبه 8 مهرماه سال 1388 20:14
-
احمد ما
چهارشنبه 1 مهرماه سال 1388 21:01
احمد ما تو را به خدا زنده بمان. تو را به خدا. مگر ما چند نفر مثل تو داریم که این همه پاک و بی غل و غش باشند؟ تو عزیر دل منی احمد. زنده بمان زندگیم.
-
Inglorious Basterds - Centre Theatre
سهشنبه 31 شهریورماه سال 1388 02:37
-
Dismorphia - Graystone Theatre
دوشنبه 23 شهریورماه سال 1388 21:28
-
هیجان
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 23:08
یکی از چیزهایی که خیلی دربارهی خودم دوست دارم و لذت می برم، قابلیت هیجان زده شدنه، چیزی که با افتخار از کودکیم تا حالا همراهم آوردم. کمترین چیزی می تونه سر ذوقم بیاره و سرشار از زندگیم کنه. یه غذای خوشمزه، یه شعر زیبا، یه گجت جدید، .... امروز خیلی با یه کلمه ذوق کردم. وقتی امروز Vinyl Cafe رو از CBC گوش می دادم، یکی...
-
Stonning of Soraya M - Broadway Theatre
یکشنبه 15 شهریورماه سال 1388 23:00
-
نفرین
پنجشنبه 12 شهریورماه سال 1388 23:10
-
درد دل
پنجشنبه 12 شهریورماه سال 1388 00:00
دوسال قبل، پیش از روزی که دست از پا درازتر، از ساختمان قدیمی آن سفارت برگردم، اینجا نوشتم: حتی فراموش میکنی که داشتی راه میرفتی؛ تهران، کشور ِ بیوفایی است. نشده است زنی را بسپاری به امان ِ این شهر ِ غریبه، برگردی پس بگیری. آنقدر بوق میزند این شهر، که این نه / آنیکی، یکی را سوار میشود. تهران، فقط دلتنگی به...