-
فردریک نیچه فیلسوف فرهنگ - فردریک کاپلستون - ت: بهبهانی - حلبی
یکشنبه 28 اسفندماه سال 1390 04:15
کتاب خوبی است که فردریکی درباره ی فردریکی دیگر نوشته است. این کتاب در دو بخش است، بخش اول اصل کتابی است که کاپلستون در بحبوحه ی جنگ دوم جهانی دربارهی نیچه (که آن موقع به دلیل ظهور هیتلر مورد توجه بیشتری بوده) نوشته شده است و بخش دوم مقالات کاپلستون است در واکاوی بیشتر موضوع و پاسخ به منتقدان کتاب که تا 22 سال بعد از...
-
آروم
شنبه 27 اسفندماه سال 1390 13:37
مدتهاست که آرومم. یه آرامش عجیب. مرگبار؟ نه! زنده. نمی تونم بگم آرامشی شاد. ولی غمبار هم نیست. آرامشی مثل اینکه خودت رو از بازی بیرون کشیده باشی و از بیرون نگاش کنی. یا اینکه وسط بازی باشی اما برد و باخت برات مهم نباشه. یا اینکه وسط بازی باشی و بازی نکنی. یا اینکه بازی خودت رو بکنی و ایمان داشته باشی که بالاخزه برنده...
-
چه دانم های بــسیارست لیکن ...
شنبه 20 اسفندماه سال 1390 08:07
چه دانستم که این سودا، مرا زین سان کندمجنون؟ دلم را دوزخی سازد، دو چـشمم را کنــــد جیحــــون؟ چه دانستــم که سیلابـی مـــرا ناگاه بــربایـــد چـــو کشتیام درانـــدازد میان قلــزم پـــر خــــون؟ زند موجی بر آن کشتی که تخته تخته بشکافــد که هــر تخته فـــرو ریـزد ز گـردش های گوناگــــون؟ نهنگی هـم بــر آرد ســر،...
-
کسی که دوستم دارد.
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1390 03:26
اگه اندازه ی دنیا دلت تنگ و گرفته باشه و مردن بخواد. بعد ببینی یه کتاب داره صدات می کنه که بری بازش کنی. تو طرفش بری و بازش کنی و این نوشته ها بیاد جلوی چشمت اونوقت راجع به اون چی فکر می کنی؟ "و ایوب را یاد کن که پروردگارش را به دعا ندا داد که به من رنج رسیده است، حال آنکه تو مهربانترین مهربانانی. سپس دعای او را...
-
فمینیسم، از واتکینز، رودریگز، اروئدا ت: زیبا جلالی
دوشنبه 15 اسفندماه سال 1390 00:00
اگر چیزی باعث شود که وقت بگذاری و این کتاب را تمام کنی یکی این است که فمینیسم موضوع مهمی است دیگری اینکه خیلی طول نمی کشد که بخوانیش وگرنه نه متن کتاب، نه تصاویرش، نه کیفیت چاپش و نه ترجمه اش ارزش چندانی دارند. این معنایش این نیست که از کتاب چیزی یاد نمی گیری ولی آنقدر قاطی پاتی آنهم با کلی اسم چند کلمه ای است که...
-
ناطور دشت - دیوید سلینجر - ترجمه احمد کریمی
یکشنبه 14 اسفندماه سال 1390 05:52
ترجمه ی عنوان "Catcher in the Rye" سخت است. Catcher در انگلیسی معنایش کسی است که می گیرد و متداولترش کسی است که توپ را در بازی بیس بال می گیرد. Rye هم مزرعه ی غلات است. عنوان از آنجا آمده است که هولدن، قهرمان تازه پا به جوانی گذاشته ی داستان دوست دارد کارش این باشد که کودکانی را که در مزرعه هستند و مشغول...
-
شراب تلخ
جمعه 12 اسفندماه سال 1390 05:27
شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش که تا یکدم بیاسایم ز دنیا و شر و شورش سماط دهر دون پرور ندارد شهد اسایش مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش بیاور می که نتوان شد ز مکر اسمان ایمن به لعب زهره ی چنگی و مریخ سلحشورش کمند صید بهرامی بیفکن جام جم بردار که من پیمودم این صحرا نه بهرام است و نه گورش بیا تا در می...
-
شوپنهاور - دیدیه رمون - ترجمه بیتا شمسینی
سهشنبه 9 اسفندماه سال 1390 08:30
قبل از اینکه از او بگویم باید تاکید کنم که شناخت شوپنهاور ضروری است. فلسفه ی بدینانه ی او تئوری لازمی است که مفلوکان (یعنی تمامی انسان ها) به آن نیاز دارند. نه البته همه ی مفلوکان بلکه آنانی که می دانند زندگی فلاکت باری دارند. چه کسی را یارای آوردن ملال به دنیای فلسفه بوده است جز او، این "گربه ی وحشی" دوست...
-
بهترین
شنبه 6 اسفندماه سال 1390 05:37
حالا بعد از یک سال از خدا می پرسم: تو این بهترین هدیه ت رو بابت چه خوبی ای به من دادی؟ چی باعث شد فکر کنی من لیاقتش رو دارم؟ خدایا شکر!
-
گزارش به خاک یونان - نیکوس کازانتزاکیس - ت: صالح حسینی
یکشنبه 30 بهمنماه سال 1390 04:21
شاید مدتها بود کتابی این همه با من آغشته نشده بود. تمامی کتاب جنگ است. جنگ میرایی و جاودانگی، جنگ پدر و مادر، جنگ خاک و آتش و آن چنان که خودش می نامدش جنگ انسان و خداوند و این زندگی نامه ی نیکوس کازانتزاکیس است، همانطور که زندگی نامه ی من است و شاید تو. زندگی نیکوس آتشی است که می افروزد در همان یک لحظه ای پیش از آنکه...
-
حرف
شنبه 29 بهمنماه سال 1390 09:49
دلم گرفت...
-
چشم تنگ دنیادوست
یکشنبه 23 بهمنماه سال 1390 19:45
تازه پیداش شده. بچه پررو با گردن کلفتی اومده همه رو میزنه، دنبالشون میدوه، هلشون میده تا نتونن چیزی بخورن، بعدش هم می پره رو نرده میشینه تا بگه صاحاب اینجاس. دلم می خواد بتونم یه لگذ بزنم پرتش کنم اونور بگم که الاغ اینجا که قد دو سه روزتون دونه ریختم، چرا ادای آدما رو در میاری حیوون؟ فکر کردی چه خری هستی؟ یا فکر کردی...
-
من و هفتاد و دو ملت
چهارشنبه 19 بهمنماه سال 1390 07:50
کله ی سحر که با تایلور، این پسر احساساتی گل، می روم کلگری از بی خدایی می گوید و با حالت تعجب همیشگیش می گوید که نمی فهمد که بقیه چطور به خدا معتقدند، از ترس مرگ است؟ تمایل به جاودانگی است؟ ما نمی میریم، ما در نسل هایمان ادامه می یابیم. دل پری از دین دارد. تاکسی سوار می شوم که بیایم ترمینال اتوبوس. راننده ی بنگلادشی می...
-
نیم بند
سهشنبه 18 بهمنماه سال 1390 08:38
ریه ام پر از نفس های نیمه تمام است، نفس های نیم جویده ای که هنوز نیمه ی پرشان اکسیژن است اما بریده ی نفسی دیگر نگذاشته تمام شوند. نفس هایی که آنقدر بی مصرف آنجا مانده اند تا به تک تک سلول های تن خسته ام بگویند من حتی عرضه ی تمام کردن یک نفس را ندارم همانطور که هیچ خودکاری را تمام نکردم یا هیچ دفتری را. من مرد نیمه...
-
چگونه چنین گفت زرتشت را بخوانیم؟
دوشنبه 17 بهمنماه سال 1390 07:10
گفته بودم که به این کتاب دینی دارم که باید ادا کنم. این دین ترجمه ای است که از یک راهنمای خواندن "چنین گفت زرتشت" که توسط پاول برایان استاد ادبیات انگلیسی برای کلاس این کتاب در دانشگاه ایالتی واشنگتن تهیه شده است کرده ام که به تدریج همین جا کاملش خواهم کرد. اجازه ی ترجمه اش را هم گرفته ام. راهنمای بسیار خوبی...
-
چنین گفت زرتشت - نیچه - ترجمه داریوش آشوری
پنجشنبه 13 بهمنماه سال 1390 04:05
مدتیه می خوام درباره اش بنویسم اما فرصتی نیست. نوشتن درباره ی این کتاب فرصت می خواد، فرصتی زیاد. الان هم اون فرصت رو ندارم. اما بزار فعلا از ترجمه ش واست بگم. ترجمه ی این کتاب بی نظیره، عالیه، دوست داشتنیه و مهمه. مهم از این نظر که به نظر من خودش اثری بسیار باارزش در نثر فارسیه. داریوش آشوری تو این ترجمه کلمات رو به...
-
فرهنگ بهتر است یا بی فرهنگی؟
چهارشنبه 12 بهمنماه سال 1390 07:32
از در که وارد می شوم بوی غلیظ ادویه می زند زیر دماغم. قاشق را که به دهانم می برد تمام زبانم عطرآگین می شود، می سوزد. به این فکر می کنم که این بوها، مزه ها آسان به کف نیامده اند. پشت آنها هزاران سال تاریخ است. یاد غذاهای آمریکای شمالی می افتم که بو و طعمی ندارند یا آن را از دیگران می دزدند. این ثمره ی بی تاریخی است، بی...
-
شهر تا شهر
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1390 08:01
بعد از مدتها یه پیاده روی خوب، یه شام بیرون خوب، یه کتاب جدید خوب.
-
گهواره --> گور
سهشنبه 11 بهمنماه سال 1390 04:57
اگر از من بپرسند یک دلیل برای ارزشمندی زندگی بگو می گویم یادگیری. در واقع یک تنه معادل همه ی چیزهای موجود در این دنیاست. لذتی که می دهد تحمل بار سنگین حیات را ممکن می کند. همین است که وقتی یاد نمی گیرم می میرم.
-
بابای من
دوشنبه 3 بهمنماه سال 1390 08:33
دلم واسه بابا خیلی تنگه، کاشکی پیشش بودم...
-
سنگ خورشید (11)
یکشنبه 2 بهمنماه سال 1390 04:48
همگی دگردیسیده، همگی مقدس، هر اتاقی مرکز جهان است، اینک شب اول است، و روز اول، جهان زاییده می شود آنگاه که دو کس هم را ببوسند، قطره نوری از شیره های بی رنگ، اتاق چون میوه ای نیمه باز ترک می خورد، یا چون ستاره ای در سکوت منفجر می شود، و قوانین توسط موش ها جویده می شوند، میله های آهنی بانک ها و زندان ها، میله های کاغذی،...
-
شمس انگلیسی
یکشنبه 2 بهمنماه سال 1390 04:35
وبلاگ شمس انگلیسیم رو راه انداختم... امیدوارم به 100 پست برسونمش ... اینکه مایه ی شمس رو می گیرم و با خودم ورزش می دم برام جذابه خیلی .... به فیسبوک اعتمادی نیست، باید جای امنتری که یه جا هم باشه واسش جور می کردم....
-
سانجیو، وطن و مولانا
شنبه 1 بهمنماه سال 1390 19:46
سانجیو دوست هندوی من واسم ایمیل زده از هند. سانجیو هم آفیسی من بود که تصمیم گرفت برگرده هند. همون موقع (و الان هم تو جواب ایمیلش) بهش گفتم که رفتنش کلی چیز یادم داد. به هر حال آخر ایمیلش این شعر رو از مولانا گذاشته بود: Your homeland was the heavens, but you thought That you belonged here, in the world of dust. In the...
-
از برت دامن کشان رفتم که رفتم ای نامهربان - مرضیه
چهارشنبه 28 دیماه سال 1390 07:08
میشه هزار بار گوشش داد ...
-
آلکاتراز
سهشنبه 27 دیماه سال 1390 08:26
خبر اینکه آلکاتراز شروع شده و حداقل 5-6 سالی سرکارمون خواهد گذاشت. چی مهمش کرده؟ اینکه کار جی جی آبرامزه کارگردان لاست با چند تا بازیگر از لاست. الان دارم می بینم. دو قسمت اول و دوم یه جا!
-
سنگ خورشید (10)
دوشنبه 26 دیماه سال 1390 04:21
اتاقهایی متحرک در شهرهایی فروریزنده، اتاق ها و خیابان ها، نامهایی زخم وار، اتاق ها با پنجره هایی که به اتاق های دیگر با همان کاغذ دیواری رنگ رفته باز می شوند، آنجا که مردی با لباس راحتی خبرها را می خواند یا زنی اطو می کشد؛ اتاقی آفتابی که یگانه مهمانش شاخه های هلوست؛ و اتاق دیگری که همیشه در مهتابیش باران می بارد با...
-
دعا
دوشنبه 26 دیماه سال 1390 03:28
من دلم واسه دعا تنگ شده... ولی اول از همه باید این دعا رو از زبون اون بهترین بگم: اللهم تغفر الذنوب التی تحبس الدعاء... اما این رو حافظ واسم خوند، لحنش آشنا نیست؟ ای که در کشتن ما هیچ مدارا نکنی سود و سرمایه بسوزی و محابا نکنی دردمندان بلا زهر هلاهل دارند قصد این قوم خطا باشد هان تا نکنی رنج ما را که توان برد به یک...
-
دیروز در ساسکاتون
دوشنبه 26 دیماه سال 1390 02:03
ماشین رو بردم ساسکاتون، حکایتی بود این ماجرای چند ماهه... خیلی کمتر از اون چیزی که فکر می کردم واسم سخت بود... امیدوارم بزودی بره و موضوعش جمع شه کلا... ----- دیشب با علی و آرش رفتم بیرون. دلم واسه آرش خیلی سوخت. از 7 سالگی مجبور شده از ایران بیاد اینجا، زن کانادایی گرفته و ... می خواد مثنوی بخونه... خودش رو dark skin...
-
تغییر
شنبه 24 دیماه سال 1390 05:32
حس یه تغییر رو دارم، یه تغییر بزرگ ...تو این یه ماهه کلی عوض شد، کلی کسی دیگه، کلی کسی دیگه ...
-
امشب
جمعه 23 دیماه سال 1390 08:52
... من خیلی بهترم ... خدای من چقدر مهربونه ...