نفرین

چه کسی خواست 

 من و تو ما نشویم؟ 

خانه اش ویران باد!

بغض دستهایم

نوشتنی که بغض شده باشد فقط با یک تلنگر می ترکد ولی همه اش مواظبی که آن تلنگر نیاید. اینکه تمام وجودت پر از کلماتی باشد که به دستهایت حمله می کنند ولی دستهایت جرات جاری کردنشان را نداشته باشند درد بزرگیست. می فهمی؟

نارسیسم

این رو که هستم دوست دارم، خیلی! تو چی؟

عشق

عشق جز دولت و عنایت نیست

جز گشاد دل و هدایت نیست

دلم برای باغچه می سوزد

کسی نمیخواهد باور کند

که باغچه دارد میمیرد

که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است

که ذهن باغچه دارد آرام آرام از خاطرات سبز تهی می شود

و حس باغچه انگار چیزی مجردست

که در انزوای باغچه پوسیده ست...

دوست

من بهترین دوستای دنیا رو دارم، دوستایی که از خودم خیلی با معرفت ترن!

سوسیالیستم

به دوستی می گفتم هر چیزم که عوض شود اینکه سوسیالیست باشم تغییری نخواهد کرد، دلم همیشه برای کسانی که نمی توانند می تپد.

شلوغ

من خیلی کار دارم، خیلی کار! امسال سال کاره و من خیلی کار دارم، کارای بزرگ! کارایی که همیشه منتظرشون بودم تا نوبتشون بشه.

تنفر

بیشتر از همیشه از دروغگوها متنفرم. بیشتر از همه‌ی دروغگوها از کسایی متنفرم که عشق رو دروغ می‌گن.

ایران من (۴)

ایران من، بیمارتر و  فاسدتر از همیشه!