Writers and Company - Hisham Matar

مصاحبه ی جذاب و عمیقی بود. 


A man wearing a black turtleneck and round glasses.

https://www.cbc.ca/radio/writersandcompany/how-hisham-matar-s-writing-reflects-life-under-dictatorship-and-the-pain-of-his-father-s-abduction-1.7151196


باید بخونمشون


A blue map cut into the shape of a head.


A woman looks out at the ocean. A boy is in the distance to the left.

سکوت

هیچ وقت یادم نمیاد این همه طالب سکوت و خلوتم  شده باشم. دلم به شدت واسه تنهایی خودم تنگ می شه. 


هوا خوب بود اولین دوچرخه سواری رو کردم با سوفی البته. برف اومده بعدش اما دارم آماده میشم. هم جاده ای هم کوه. تابستونی خواهد بود!

گریه ی فشرده

دوباره رفتم سراغ این ترانه، چون می گفت بیا و تا ابد گوشم بده. این ترانه، نوع همخوانیش از زندان و افرادی که می خوننش قوی ترین منیفست آزادی ایرانه که دیدم. منیفستی که می گه آینده ی ایران فقط در دست تعداد معدودی شجاع زن و مرده که قید راحت طلبی و مصلحت رو زدن، فرار نمی کنن و تا پای جونش هستن که تغییر ایجاد کنن. کسانی که بقیه ی مردم ایران شامل اکثریت  مهاجران عافیت طلب اما پرمدعا (مثل من) و باقی ماندگان راحت طلب و ساکت (مثل تو) تا ابد مدیون شهامتشون خواهند بود. آینده ی ایران رو اینها رقم خواهند زد و ما فقط ریزه خوار سفره ی ایثارشون خواهیم بود! 





عمو علی

می گه چرا تو و عمه دارید گریه می کنید می گم عمو علی فوت کرده. می گه زندگی خوی داشت؟ می گم آره. می گه خوب پس برای چی ناراحتید؟

نوشتن

خوب نوشتن رو شروع کرده دخترم.  خودش با خلاقیت خودش داستان می نویسه.

سفر

از سفر خسته شدم. نیاز به استراحت از سفر دارم. 

باور

می گه چرا elf on the shelf  من رو دست زدی، خاصیت جادوییش از دست رفته. می گم این چیزا الکیه، جدی نگیر. می گه نه همچین چیزی نیست. چند روز بعدش می گه سنتا برات یه پیغام گذاشته زیر درخت کریسمس. می گم بیار ببنیم. نوشته که "حمید! من سنتام، جادو دروغ نیست و الف ها واقعا وجود دارن. می گه حالا باور کردی؟ می  گم آره. 


وای از دست این میدیا! :) 

اولین سوالات درباره ی مرگ

اولین بار که شاخکاش جنبید موقعی بود که هق هق هام رو برای مامان دید و البته بهش گفتیم مریضه ولی احتمالا باور نکرد. وقتی ضجه هام رو برای محمدرضا دید باز هم بهش گفتیم مریضه اما باور نکرد. دیدمش با خودش آواز می خونه: بابام خیلی ناراحته می گه برادرش مریضه اما واقعیت اینه که مرده.


مدتیه یه برنامه درباره ی حیوانات رو یوتیوب نگاه می کنه که بعضی وقتا حیوونی می میره خاکش می کنن. دیروز می پرسید: حیوونای مرده که خاک می شن کجا می رن؟ نمی دونستم چی بگم، خودش گفت بهشت می رن؟ گفتم آره! گفت مگه میشه همینجوری برن بهشت از زیر خاک؟ با استیصال گفتم نه روحشون می ره. گفت روح چیه؟ گفتم چیزی که توشون هست و نمی میره. چیزی نگفت اما خیلی کنجکاوی اضافه نکرد شاید چون استیصال و بی جوابی من رو دید. 

چگونه جنایتکار می شویم؟



احتمالا شما هم وقتی هنوز در شوک جنایات سرکوبگران علیه معترضان ایرانی بودید یهو با جنایات حماس علیه مردم اسراییل و بعدش حملات بی‌رحمانه‌ی اسراییل به مردم غزه غافلگیر شدید . سوالی که این مواقع به ذهن‌مون می‌رسه اینه که چی باعث میشه یه آدم به کودکان شلیک کنه یا بمبارانشون کنه؟ به دختران بی‌گناه تجاوز کنه و مثله‌شون کنه؟ تیر ساچمه‌ای بزنه تو چشم پیر و جوون و نوجوون؟ چی میشه که رهبران دستور کشتار وحشیانه مردمشون یا جنگ بی‌رحمانه علیه ملتی دیگه رو می‌دن؟ چی میشه که کسی بی اینکه تنش بلرزه و ککش بگزه جنایت می‌کنه؟ اصلا یه سوال بزرگتر: چی میشه که انسان علیه هم‌نوعش دست به جنایت می‌زنه؟

جواب این سوالها ساده نیست اما خیلی‌ معتقدن جنایت زمانی اتفاق می فته که جانی بتونه از قربانی خودش ‘انسانیت زدایی’ کنه. اینجوری می‌تونه بی اینکه باهاش احساس هم‌دردی و هم‌ذات‌پنداری کنه شکنجه‌ش بده، مثله‌ش کنه یا حتی بکشدش. در واقع قدم اولی که رهبران جنایتکار ور می دارن اینه که به آدماشون بگن دشمنان مثل ما انسان نیستن یا حداقل انسان‌هایی مثل ما نیستن و لازم نیست قوانین اخلاقی درباره‌شون رعایت بشه. 

شاید شما هم اون فیلم اعتراضات پارسال رو دیدید که زنی به یه مامور گارد ویژه می گفت “پسرم من مثل مادر توام” و اون جوابش رو با فحش و باتوم می داد و می گفت “تو حتی جوراب مادر من هم نیستی”، یا صدای اون جنگجوی حماس رو شنیدید که به پدر و مادرش تلفنی می گفت “کلی یهودی کشتم” و اونها هم با خوشحالی می گفتن “ماشاءالله”، یا حرفای اسراییلی‌ها رو گوش دادید که به کشتار دسته‌جمعی‌‌ مردم غزه می‌گن “کشتن تروریست‌های وحشی حماس”. 

به این کلمات دقت کنید! همه شون یه هدف دارن، هدف اینه که قربانیان رو از انسان بودن خلع کنن و حس همدردی رو حذف کنن! ‎وقتی طرف رو از شبیه خودت بودن خلع می‌کنی در واقع به خودت مجوز دادی هر جنایتی  بکنی، با باتوم بزنیش، ساچمه یزنی تو چشمش، تجاوز کنی،  مثله‌ش کنی، یا بمبارانش کنی. دیگه مهم نیست اگر بچه‌ای باشه هم‌سن بچه‌ی خودت، دختری باشه مثل خواهرت، یا مادری مثل مادرت. وقتی تونستی دیگران رو از “انسان” به “کافر”، “اغتشاشگر”، “ضد انقلاب”، “تروریست”، “فاحشه”، “معتاد”، و ... تقلیل بدی دیگه تو ذهنت جنایت علیه‌شون رو مجاز کردی.

‎ اینا رو صرفا برای توضیح رفتار این جانی‌ها نمی‌گم، برای خودم و خودمون می گم که مراقب باشیم با ترفند ‘انسانیت‌زدایی’ از دیگران به این نتیجه نرسیم که کسی یا گروهی، حتی دشمن‌مون، لیاقت هر بدی و جنایتی رو دارن. اینجور مواقع باید چو بید بر سر انسانیت خویش بلرزیم که از دستش ندیم.

پست اینستام - خوشحالم که ساده نویسی می کنم