X
تبلیغات
رایتل
شنبه 27 اردیبهشت‌ماه سال 1393 ساعت 07:22 ب.ظ

داستان دوست من




این کتاب کوچیک رو هیچ وقت یادم نمیاد که خریده باشم ولی باید جزیی باشه از برنامه های هسه خوانیم. کل کتاب در مقایسه به دیگر کتاب های هسه مثل گرگ بیابان یا نارتسیس و گلدموند چنگی به دل نمی زنه. کنولپ خانه به دوش آدم رو یاد گلدموند می ندازه اما کل داستن روند ساده تری داره. دوگانگی نارتسیس و گلدموند بسیار گسترده تر و خوش تراش تر ار دوگانگی کنولپ و طبقه ی خان و مان دار (در مقابل خانه به دوش) ی هست که در این داستان می بینیم. سه فصل یا سه اپیزود قصه به احاظ توالی رویدادها بسیار گسسته هستن و خواننده ای که توقع دنبال کردن انتهای یکی رو در آغاز دیگری داشته باشه تا حدودی سرخورده میشه وقتی فصل جدید رو شروع می کنه. کنولپ این قصه بسیار بیچاره تر ار گلدمونده و این به دلیل اینه که برخلاف اون قصه که قسمت متضاد شخصیتی به نارتسیس واگذار شده بود مجبوره بار این دوگانگی شخصیتی رو خودش به دوش بکشه. قسمت معترض شخسیت با گذشت زمان بیشتر و بیشتر خودش رو نشون میده و خواننده رو به دلسوزی برای کنولپ وادار می کنه. پایان خوش داستان و تبرئه ی کنولپ توسط خداوند اگرچه جالبه ولی شاید کافی نباشه تا قانعمون کنه نباید برای دردهای کنولپ دلسوزی کنیم. 


کل ماجرا ماجرای ماست و گرفتاریمون در بند هنجارهای زندگی جامعه. رنجی که می بریم برای اینکه خودمون رو با این معیارها همساز کنیم در حالی که موفقیت در این معیارها بهمون رضامندی کافی نمی دن و جبران چیزهایی رو که ترکشون می کنیم نمی کنن.  به هر حال پیچیدگی موضوع اینه که تبعیت از طبیعتمون و بی توجهی به این معیارها هم نهایتا ما رو به خوشبختی تام و تمام نمی رسونه و شاید با دور کردنمون ار محدوده ی نرمال اجتماع موجب احساس دلسوزی و افسوس چه از طرف خودمون و چه از سوی دیگران بشه.


کتاب در حد دو ساعت وقت گذاشتن خوبه و شاید نه خیلی بیشتر. ترجمه بیش از حد خودوونی شده و پر کردنش از تکیه کلام های کاملا ایرانی بعضی وقتها آزاردهنده س از جایی که با محیط و روش داستان هماهنگی نداره و وصله ی ناجور میشه. حد نگه داشتن در ترجمه کار آسونی نیست به هر حال. 


من خیلی نیاز داشتم، خیلی نیاز داشتم که بخونم. می فهمی؟


del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
Free counter and web stats