X
تبلیغات
رایتل

گفته بودم که به این کتاب دینی دارم که باید ادا کنم. این دین ترجمه ای است که از یک راهنمای خواندن "چنین گفت زرتشت" که توسط پاول برایان استاد ادبیات انگلیسی برای کلاس این کتاب در دانشگاه ایالتی واشنگتن تهیه شده است کرده ام. اجازه ی ترجمه اش را هم گرفته ام. راهنمای بسیار خوبی است برای خواننده هایی مثل من که فلسفه را تخصصی نمی دانند و نمی خوانند. این نوع راهنماها که برای کلاس درس تهیه شده اند با ارائه ی داده های اولیه و طرح سوالاتی ذهن خواننده ی کنجکاو را به تکاپو برای درک متن در می آورند. این راهنما صرفا برای کتاب یکم چنین گفت زرتشت تهیه شده است اما بسیاری از نظرات مهم نیچه که در ادامه ی کتاب تکرار می شوند ار پوشش می دهد.


راهنمای مطالعه ی چنین گفت زرتشت، کتاب یکم


فردریش نیچه یکی از مهمترین فلاسفه ی قرن نوزدهم است؛ ولی در قرن نوزدهم چندان تاثیرگذار نبوده است. به دلایل زیادی، آثار او در قرن بیستم تاثیر زیادی داشته اند و اثر آنها گسترده و متفاوت بوده است. استفاده ی او از ساختار شاعرانه به جای زبان منطقی صلب باعث شده است که حتی گاهی فیلسوف دانسته نشود؛ در عین حال روش ادبی او موجب جذب خوانندگانی شده است که بعید است به خواندن کانت یا هگل علاقه مند باشند. از آنجا که او از منطق رسمی سنتی استفاده نمی کند، روش ساده ای برای درک نوشته هایش وجود ندارد. دریافت پیغامش فقط می تواند در مراحل تدریجی جمع آوری بن مایه های اصلی و تم های و تفسیر معنای هر بخش آثارش در آینه ی تمامی کارش انجام گیرد.


داریوش آشوری مترجم کتاب، یادداشت های ارزشمندی در انتهای کتاب آورده است که حتما باید بخوانید؛ اما سوالات یا نکاتی که در این نوشته خواهید دید برای این طراحی شده اند تا شما را با جزییات کار بیشتر آشنا کنند و ذهن شما را در رابطه با موضوع به فعالیت وادارند. برخی از سوالات باز گذاشته شده اند تا شما را به همراهی در تفکر درباره ی این موضوعات دعوت کنند.

نکات خاصی درباره ی فلسفه نیچه وجود دارد که لازم است آنها را به خاطر داشت.


(الف) او مطمئن است که تحلیل مربوط به دوره ی روشنگری از دین صحیح است، و اینکه دین با اینکه آرامش بخش است اما خودفریبانه است. او معتقد است که همه ی ارزش ها (شامل ارزش های دینی) ساخته ی بشرند و بنابراین ما همگی مسئول ساختن ارزش های والای خودمان و پیروی از آنهاییم ولی این ارزشها لازم نیست که با دیگران به اشتراک گذاشته شوند. او به عنوان یک نسبی گرای واقعی، معتقد است که پرهیزگاری کسی می تواند گناه دیگری باشد. زمانی که این قاعده ی اولیه پذیرفته شد بسیاری از نوشته های او برایتان قابل درک می شوند.

(ب) مانع دیگری بر راه فهمیدن او، ارجاعات او به منابع فرهنگی است که ممکن است برای خواننده ی آموزش ندیده ناآشنا باشند. بسیاری از این موارد در یادداشت های این نوشته شرح داده خواهند شد.


(ج) آخرین مانع فهمیدن، حس مخالفتی است که روش نوشتنش در بعضی خوانندگان ایجاد می کند. نیچه تمسخرگرانه و آمرانه و به روشی می نویسد که خوانندگانی که همیشه با تواضع و آرامی منظورشان را منتقل کرده اند آن را ناپسند می یابند. فایده ای ندارد که انرزی زیادی صرف مقابله با لحن خاص اوکنید؛ پیغام وی برای بسیاری از کسانی که حتی رفتارهای احساسی او را نمی پسندند نیز جذاب بوده است. وظیفه ی شما این است که آنچه را که در پیام او این همه بر جهان تاثیرگذار بوده است دریابید.


(د) هرکسی بهانه ای برای مخالفت با نیچه می یابد. خصوصا مسیحیان محافظه کار به منش ضد مسیحی وی معترضند، ولی به یاد داشته باشید که حتی بهترین پیروان او، با تمامی نظراتش موافق نیسیتند. همانطور که در انتهای این تکلیف خواهید دید، این خود همان چیزی است که نیچه از خوانندگانش توقع داشته است.


(ه) متفاوت با اکثر کارهایی که می خوانید، شخصیت اصلی این کتاب - زرتشت – از نویسندهی کتاب - نیچه - مجزاست و نویسنده صرفا از او به عنوان یک سخنگو استفاده می کند.


شماره ها در یادداشت های زیر به شماره ی فصل ها در ترجمه ی داریوش آشوری اشاره دارند.


پیش گفتار زرتشت

۱. چه شخص مشهور دیگری سفرش را در سن سی سالگی با رفتن به دنیای وحشی شروع کرد؟ این شخص چقدر آنجا ماند؟ رزتشت چقدر آنجا ماند؟ بسیار از تصویرسازی های اینجا احتمالا از اقلاطون در جمهوری وی و از "تمثیل غار" به عاریت گرفته شده است. (نیچه افلاطون را دوست ندارد و در بسیاری موارد با او مخالف است؛ اما در عین حال از وی عمیقا تاثیر پذیرفته بود.) افلاطون می گوید که متفکر آگاه شده همانند انسانی است که به تدریج از زنجیرهای وهم در غاری زیرزمینی رهایی می یباد و با بالارفتن به سوی جهان بالا و دیدن جهان در نور روز جهان واقعی را می شناسد و عاقبت عصاره ی حقیقت را با نگریستن به خورشید در می یابد. به هر حال برای فیلسوف کافی نیست که حقیقت را برای خویش نگاه دارد: او مسئولیت دارد تا به غار وهم ها فرو شود و دیگر زندانیان را از اشتباه درآورد. این آن چیزی است که نیچه "فرو شدن" می نامد. شما چه دلیلی می توانید برای این بیاورید که کاشف حقیقت وظیفه دارد تا آن را برای دیگران تبلیغ کند؟

<!-۲. پیرمرد نماینده ی رهبانیت مذهبی سنتی است. چگونه نیچه سنت رهبانیت یا انزوای راهبان را نقد می کند؟ در این اثر، به کرات، نیچه شخصیت هایش را مجبور می کند تا همانند زندگی معمولیشان سخن نگویند، بلکه آنچه را بگویند که او فکر می کند احساس مخفیانه ی درونی آنهاست. آیا یک قدیس واقعی خواهد گفت که او عشق ورزیدن به آدمیان را کنار گذاشته است؟ چه باعث می شود که نیچه قانع شود که قدیس این را به زبان خواهد آورد؟ نیچه علاقه دارد از خودش نقل قول کند؛ همین است که اینجا زرتشت شگفت زده است که پیرمرد یکی از معروفترین شعارهای نیچه را نشنیده است:
"خدا مرده است!" (برای متن اصلی نگاه کنید به "دیوانه" در کتاب "دانش شاد"). این احتمالا یکی از بیشترین جملات نقل شده و بدفهمیده شده ترین گفته های نیچه است. بیانی روشنتر (و البته کمتر شاعرانه ی آن) این خواهد بود:" آن دوره ای در تاریخ که در آن ایده ی خدای مسیحی بالاترین ایده آل های تمدن غرب را بیان می کرد گذشته است، و اینک آشکار است که عقیده به او لاشه ی مرده بر دوش همان جامعه ای است که از آن فربگی یافته است." چه تغییراتی در فرهنگ اروپایی او را به چنین نتیجه ای رسانده است؟ آیا تا کنون از کسی شنیده اید که به گفته ی او که خدا مرده است معترض شود؟ آیا دلایل آنها بیانگر این است که آنچه را نیچه می گوید به درستی دریافته اند؟

<!-۳. نیچه بسیاری از یافته های داروین را نپذیرفت، اما به وضوح زبان او در این بخش به نظریه های او وابسته است. نظریه ی ابرانسان وی به چه نحوی از نظریه ی تکامل داروین متفاوت است؟ چه شباهتی با این نظریه دارد؟ منظورش چیست وقتی که می گوید ابرانسان باید "معنای زمین" باشد؟ ما عمدتا از کشف معنای چیزی سخن می گوییم؛ چرا نیچه از "آفرینش" آن می گوید؟ این که حقیقت مطلق انگاشته شود و لازم به کشف کردن داشته باشد، چه تاثیری روی انسان ها خواهد گذاشت؟ این اثر چگونه خواهد بود اگر حقیقت نسبی انگاشته شود و توسط فرد تعریف شود؟ شما به کدامیک موافقید؟ چرا؟ او چه تضادی را بین کسانی که "به زمین وفادارند" و مبلغان "امیدهای ابرزمینی" ترسیم می کند؟ با در نظر گرفتن آنچه درباره ی نظریه ی مرگ خدای وی گفته شد، منظور از پاراگرافی که با این جمله شروع می شود چیست "روزگاری کفران خدا بزرگترین کفران بود ...؟" او چه تغییراتی در ارزشها را تبلیغ می کند؟ نگاه سنتی مسیحی به بدن در برابر روح چه بوده است؟ (راهنمایی: در کتاب پاول گزاره های مرتبط زیادی هست. برای مثال به رومیان 13-1: 8 نگاه کنید. لطفا توجه کنید که چنین نگاهی امروزه از مد افتاده است، اما در گذشته بسیار قوی و گسترده بوده است. ) نیچه چگونه به این دیدگاه ها واکنش نشان می دهد؟ "ساعت خوارداشت بزرگ" برای نیچه راهی برای توصیف نفطه ای است که در آن شخص در می یابد ایده آل تعریف شده توسط کسی دیگر بی مایه و سخیف بوده است، و چیزی بزرگتر را هدف خود قرار می دهد. اثر استفاده ی مکرر او از صفت ملکی در سخن گفتن از "نیکبختی ام"، "فضیلت ام"، و "دادگری ام" چیست؟ چرا "رحم" را به نقد می کشد؟ بعدا نیچه بین نوعی از ترحم که او ضعیف و مخرب می داند و "فضیلت هدیه-دهنده" که از سر همدردی است اما قوی و مغرور است تفاوت می گذارد. آیا هیچ نشانه ای از این همدردی حتی در مقیاس اندکی در آنچه تا کنون از این کتاب خوانده اید یافته اید؟ "تنگ چشمی" در اینجا معنایش"خست است. از آنجا که اوبه وضوح به تعریف سنتی گناه معتقد نیست، چرا در اینجا آن را توصیف می کند؟ چگونه این آذرخش روشنگر بیانگر فضیلتی است که او در تضاد با گناه بیان می کند؟ چگونه این با هراس ولتر از "تعصب مذهبی" تضاد دارد؟ شما کدام نگاه را می پسندید؟ چرا؟

<!-۴. این بندباز تمثیلی آشکاراست از انسانیت در پروسه ی تغییر (یا از فراز رفتن) از مرحله ی کنونی آگاهی انسانی به مرحله ای پیشرفته تر، که توسط رزتشت بیان می شود. خطابه ای که زرتشت می گوید به وضوح بر مبنای خطابه های مسیح (انجیل متی 12-1 : 5 را نگاه کنید) تنظیم شده است. به چه دلیلی او فکر می کند که "خوارشماری بزرگ" عمل مثبتی است؟ چه تفاوتی وجود دارد بین عشق به فضیلت به صورت عام و عاشق فضیلت شخص خاصی بودن؟ جمله ی زیر را به فارسی روان بازنویسی کنید: "دوست می دارم آن را که پیشاپیش کردارش کلام زرین می گشتراند و همواره پیش از آنچه نوید می دهد بجای می آورد، زیرا که خواهان فروشد خویش است." چرا او "فرو شدن" را تشویق می کند؟ به چه روشی افراد مختلف در این گفتار آماده می شوند تا ابرانسان را شکل دهند؟

<!- ۵. توضیح زرتشت برای این واقعیت که مردم پیغام او را نمی پسندند چیست؟ به چه نحوی "واپسین انسان" متضاد "ابر انسان" است؟ مشخصات اصلی واپسین انسان چیست؟ چرا نیچه مصالحه ی سریع را نمی پذیرد؟ چه فضیلتی آن را به تعادل می رساند؟ چرا او دقت درباره ی لذتی را که هدفش بالاتر از همه حفظ سلامت است به تمسخر می گیرد؟ عکس العمل جمعیت به توصیف او از آخرین انسان چیست؟

<!-۶. به چه صورتهایی دلقک شبیه زرتشت است؟ به شکل سنتی مسیحیت یکی از مهمترین آرامش هایی را که همراه داشته عقیده به زندگی پس از مرگ است. چگونه زرتشت انکار زندگی بعد از مرگ را به عنوان یک آرامش معرفی می کند؟ او به چه مشکلی در مسیحیت اشاره دارد؟(راهنمایی: به متی 14-13 : 7 نگاه کنید.) بندباز در حال مرگ شکایت می کند که اگر زندگی بعد از مرگ نباشد حیاتش بی معنی خواهد بود. زرتشت چگونه به او پاسخ می دهد؟ آیا شما می توانید به نقد نیچه از فلسفه ی مسیحیت درباره ی مرگ پاسخ دهید؟

۷-۸ .گفتار به شدت این نکته را روشن می کند که فلسفه ی نیچه هدف بر معنا دادن به زندگی دارد، و مرگ به آن نامربوط است. چرا این مهم نیست که زرتشت قولش را برای دفن مرد مرده زیرپا می گذارد؟

9. نیچه چه تفاوتی بین "مردم" و "همراهان" می گذارد؟ آیا نیچه به برابری معتقد است؟ آیا معتقد است که هرکسی می تواند یک ابرانسان شود؟ به چه صورت قانون شکن آفریننده است؟ چگونه کسی که ارزشهای کهن را رد می کند به ایجاد ارزشهای جدید کمک می کند؟


10. یکی از تفاسیر سنتی مسیحی از هبوط آدم و حوا این است که آنها با باور کردن اینکه با خوردن میوه ی درخت دانش نیک ، شیطان به آنها حکمت خدایان را خواهد داد گناه غرور را مرتکب شدند (سفرا آفرینش 3 را نگاه کنید.) چگونه نیچه نمادهای مار و عقاب را برای برعکس کردن آنچه رفتار سنتی مسیحی می داند به کار می گیرد؟ انسانهای مدرن درباره ی غرور چگونه می اندیشند؟ اکثر اوقات به عنوان گناه دیده می شود یا فضیلت؟ وقتی که آن را "اعتماد به نفس" می نامیم چطور؟ نیچه داستان هبوط را به عنوان حکایتی تفسیر می کند که از جستجو برای آگاهی، و با تعمیم، علم باز می دارد. چرا او ممکن است حس کرده باشد که مسیحیت دشمن علم است؟ آیا هنوز هم علم و مذهب هر از گاهی با هم درگیر می شوند؟


گفتارهای زرتشت


درباره ی سه دگردیسی


در یکی از مهمترین بخش های کتاب، نیچه سه مرحله ی رشد آدمی را توصیف می کند. هر مرحله فضیلت خود را دارد، و هر کدام در ایجاد آرمانی که ابرانسان می نامد مشارکت می کنند. خصوصیات اصلی شتری که او توصیف می کند چیست؟ شتر چه شرطی را برای انتخاب وظایفش گذاشته است؟ چه چیزی بین سوالاتی که با "یا این است"شروع می شوند مشترک است؟ اژدها نماد چه رفتاری در رابطه با فضیلت است؟ او چه فضیلت هایی از سنت های مسیحی را معکوس می کند؟ بر اساس آنچه قبلا خوانده اید، چرا برای شیر مهم است که اژدها را بکشد؟ عمل ویرانگری به چه نحوی می تواند سازنده باشد؟ چه تفاوتی بین "نه" مقدس و "آری" مقدس وجود دارد؟ افرادی که تحت تاثبر نیچه هستند اغلب از عبارت های "بله گویان" . "نه گویان"استفاده می کنند. منظورش چیست وقتی می گوید "آن جهان-گم-کرده- جهان خویش را فراچنگ می آورد؟" راهنمایی: در اغلب کتاب نیچه مکررا چیز مشخصی را دوباره و دوباره می گوید. تا کنون شما متوجه این نظرات در شکل های مختلف شده اید.


درباره ی کرسی های فضیلت آموزی


فرزانه در وصف خواب مدح کاملا هشیار را می گوید. او عکس آن چیزی را که زرتشت می گوید تبلیغ می کند. فکر می کنید نیچه با اجازه دادن به این مخالف برای بیان خودش دنبال چیست؟ آرزوی خوش زرتشت برای "خواب آلودگان" چه معنایی دارد؟


درباره ی اهل آخرت


با توجه به دانسته هایی که تا کنون درباره ی نوشته های نیچه یافته اید موضوع این بخش در چه رابطه خواهد بود؟ منشا اینکه انسان آخرت را آفریده است چیست؟ او درباره ی آنان که گمان می کنند مستقیما سرزمین آخرت را تجربه کرده اند و "از تن خود و ازین زمین جدا شده اند؟" او این انسان ها را پست می داند یا بیمار؟ او معتقد است با این انسان ها چگونه باید رفتار شود؟ فکر می کنید او چگونه به مردمی که امروزه می گویند تجربه های پس از مرگ داشته اند عکس العمل نشان خواد داد؟

درباره ی خواردارندگان تن


اهمیت اعتقاد به اینکه روان عملکردی از تن است نه یک پدیده ی مجزا در چیست؟ یکی از تاثیرگذارترین بخش های تفکر نیچه نگاه او به عقل تن است. آیا می توانید نمونه های معاصری را بیابید که کسانی این نظر را داشته باشند، مثلا به کسی بگویند که باید به "بدنش" گوش دهد؟ تا چه اندازه می توان گفت که بدن روان را آفریده است؟

درباره ی شادی ها و شورها


در اینجا نیچه معنای اولیه ی کلمه ی لاتین passio—به معنای رنج کشیدن را استفاده می کند و با معنای جدید تمایل شدید ترکیبش می کند. نگاه او به شور چیست؟ چه شباهتی به فاوست دارد؟

درباره ی بزهکار شوریده رنگ


فکر می کنید نیچه چه عکس العملی به تشویق های اخیر برای اعدام بیشتر نشان می دهد؟ چه دلایلی در حمایت از موضع او که اعدام نباید شکلی از انتقام باشد بیاورید؟ چه دلایلی در مقابل آن می توانید بیاورید؟ چرا او القابی مثل"شریر"، "رذل" و "گنهکار" را رد می کند؟ چه چیزی در رابطه با کلماتی که برای جایگزینی پیشنهاد می کند متفاوت است؟ بزهکار شوریده رنگ در اینجا عمدتا با راسکولنیکف در جنایت و مکافات داستایفسکی مقایسه می شود، که رویاپردازی می کند که با رد اخلاقیات متداول و ارتکاب دزدی و قتل با بی اهمیتی برای اخلاقیات نرمال قهرمانی ناپلئونی خواهد شد. به هر حال، او در می یابد که او قادر به جدایی چنین بزرگی نبوده، و درگیر عذاب وجدان می شد. جالب است که نیچه جنایت و مکافات را نخوانده بود به صورتی کاملا مستقل به این نتیجه رسیده بود. به وضوح زرتشت قصد مدخ دزدی یا قتل را ندارد، پس چرا ناتوانی بزهکار را از قبول اینکه آنچه می خواهد انجام دهد ارتکاب قتل است سرزنش می کند؟ این چگونه به این جمله مرتب می شود، "از بسی چیزها در نیکانتان بیزار ام. اما، براستی، نه از شری که در وجودشان است؟" او چه تم آشنای نیچه ای را در اینجا ادامه می دهد؟

درباره ی خواندن و نوشتن


با خون خود نوشتن یعنی چه؟ این نگاهی کلاسیک است یا رمانتیک؟ چرا نیچه معتقد است که با سواد همگانی مخالف است؟ فکر می کند این چه تاثیری بر نوشتن خواهد گذاشت؟ به یاد داشته باشید که مجلات، روزنامه ها و کتاب ها رسانه های ارتباط جمعی در قرن نوزدهم بودند. طبق نظر زرتشت، چگونه جنون و خرد با هم مرتبطند؟ چه تمثیلی برای سبکی و شادی را وصف می گوید؟ راهنمایی: این نوشته الهام بخش بخش والتز زیبای شعرآهنگ (tone poem یا symphonic poem) چنین گفت زرتشت مشهور اشتراوس است (پیش درآمد این کار همچنین به نام "تمی برای 2001: یک اودیسه ی فضایی"معروف است.

درباره ی درخت فراز کوه


چرا زرتشت حس می کند که جوان هنوز برای رهایی آماده نیست؟ آیا او معتقد است که آزادی به خودی خود و فی ذاته خوب است؟ آیا با او موافقید؟ در پاراگرافی که با جمله ی زیر شروع می شود چگونه کسانی را نقد می کند که شکاکیت را دنبال می کنند را نقد می کند: "دریغا، می شناسم نجیبانی را که ..."


درباره ی واعظان مرگ


عمدتا بازگویی نظراتی است که در در بخش "درباره ی اهل آخرت"و "درباره ی خواردارندگان تن" گفته شد، اما همچنین موضعی مخالف علیه سکسوالیته می گیرد. چه کسانی را او "واعظان مرگ" می نامد؟

درباره ی جنگ و جنگ آوران

علاوه بر "خدا مرده است"، این بخش احتمالا بیشتر از بقیه ی نوشته های نیچه خارج از محتوا نقل شده است. جنگاور اهل دانش کیست؟ نیچه یکی از منتفدان صریح ملی گرایی و نظامی گرایی آلمانی است. او از چه جنگی سخن می گوید؟ تفاوت سرباز و مرد جنگی در نوشته ی او چیست؟ (راهنمایی: اولی را (Soldier) اولی نام یک سکه ی یونانی می آید که مزد سربازان با آن داده می شد و ابتدائا به مزدوران جنگ آور اطلاق می شد.) چرا به جامه ی همسان (یونیفرم) آنان معترض است؟ این جمله را تفسیر کنید: "دشمن تان را بجویید و جنگ تان را برپا کنید! جنگی در راه اندیشه هاتان." آیا او اینجا درباره ی جنگ های سنتی سخن می گوید، به همراه توده های سربازی که از افسرانشان فرمان می برند. چرا می گوید حتی در شکست نیز باید دلیلی برای پیروزی یافت. آیا ژنرال ها به سربازانشان می گویند: "مهم نیست چه کسی پیروز شود، مهم است که چگونه نبرد کنید؟" چند جمله ی بعدی مکررا نقل می شوند تا نشان دهند که نیچه نظامی گرای طرفدار فاشیسمی بوده است که اگر بود از هیتلر حمایت می کرد. آیا این تفسیر منصفانه ای ست؟ توضیح دهید. از نظر او چه ارزشهای نیکی بیشتر با جنگ تشویق می شوند تا با فضایل مسیحی عشق و رحم؟ آیا این نگاهی غیر متداول است؟ چرا می گوید که دشمنتان را نباید خوار بشمرید؟ آیا می توانید تناقضی که بین پاراگراف او درباره ی فرمانبری است با اعتراض قبلی او بر ناهمگونی و اصرار کلی او بر جنگیدن برای دلایل شخصی هر کس موجود است را توضیح دهید؟

درباره ی بت نو

ملی گرایی آلمانی در این زمان رو به افزونی داشت، در حالی که کشور مدرن به آرامی از ترکیب قدرت های کوچک متحد می شد. چگونه در این گفتار او آشکار می کند که ستایش او از جنگ نباید به عنوان ابزاری برای حمایت از دولت مدرن استفاده شود؟

درباره ی مگسان بازار

او چه عقیده ای را می ستاید که با ایده ی هیتلری اهمیت دولت منافات دارد؟ یعنی چه که گفته شود "حقبقت هرگر بر ساعد هیچ مطلق خواه ننشسته است؟" به لحظ ساختاری این گفته داراری تناقضی درونی است؛ آیا می توانید این جمله را به نحوی بازنویسی کنید که مفهوم را بدون تناقض درونی برساند؟

درباره ی پارسایی

چرا حس می کند که پارسایی می تواند گناه برخی باشد؟ به نحو خیره کننده ای، او تمایلات جنسی سرکوفته را همانگونه با بی رحمی ارتباط می دهد که فروید بعدا در تئوری مازوخیسمش بیان کرد. برای درک "مثلی" که استفاده می کند انجیل مرقس 20-1: 5 را بخوانید. آیا او می گوید که هر کسی باید به سکس رو آورد؟ منظورش چیست وقتی می گوید که حقیقت "پلشت" بهتر از نوع "کم ژرفا"ی آن است؟

درباره ی دوست

به نظر می آید نیچه حس می کند که داشتن دوست او را آسیب پذیر می کند. به نظر او یک دوست چه ارزشهایی باید داشته باشد تا بتوان از این خطر حذر نمود؟ چرا مطرح می کند که زنان قابلیت دوستی ندارند؟ آیا فکر می کنید که تمایل عاشقانه می تواند در قابلیت دوستی کردن و نگهداشتن دوستی مشکل ایجاد کند؟ فکر می کنید که چنین مشکلاتی بیشتر بین مردها رخ می دهند یا زنها؟ چرا او معتقد است که عشق زنان نسبت به دوستی سطح پایین تر دارد؟ نکته: بسیار از خوانندگان حس می کنند نیچه با خواندن زنان به عنوان گربه ها، پرنده ها، و گاوها به آنها توهین می کند؛ ولی مهم است که به یاد داشت که او چیزهایی بدتر (و صریح تر) از این به آنها می گوید ("درباره ی زنان پیر و جوان" را بخوانید). منظورش چیست وقتی می گوید که "زن را هنوز توان دوستی نیست؟" چگونه از نظراتش درباب زن برای حمله به مرد استفاده می کند؟

درباره ی هزار و یک غایت

نیچه به شدت مخالف این نظر است که در زندگی یک هدف وجود دارد که همه ی ما باید کشف کنیم و از آن پیروی کنیم. اما او حس می کند که انسانها برای خودشان هویتی می سازند که بر اساس ارزشهای گروهیشان است. به نظر او ارزش اصلی یونانیان چه بود؟ زرتشت نام پیامبری پارسی است. به نظر او ارزش اصلی پارسیان چه بود؟ چه مردمان معروفی "احترام به پدر و مادر" را به عنوان قانونی مرکزی می دانند؟ به نظر شما عکس العمل زرتشت با این موضوع با توجه به مواضع گذشته اش چگونه خواهد بود؟ چهارمین گروه انسانها آلمانی ها هستند. به چه لحاظ توصیف او از آنها کمتر از دیگر سه گروه بی طرفانه است؟ نیچه می گوید که موضوع فرد به عنوان آفریننده در زمانهای اخیر ظهور کرده است؟ چه شواهد تاریخی این موضع را پشتیبانی می کنند؟ تا جه حدی زیاده گویی است؟ او معتقد است چه مکانیسم هایی به صورت سنتی مانع فردگرایی بوده اند؟ به نظر او چگونه انسانیت باید خودش را تعریف کند؟ آیا ظهور فردگرایی به خودی خود چیز خوبی است؟ آیا هیچ اثر بدی از آن را می شناسید؟

درباره ی همسایه دوستی

همانند درباره ی دوست، او معتقد است که نیاز به دوست نزدیک خطرناک است. او خطر را در چه می بیند؟ از همه ی آموزش های نیچه، این یکی احتمالا کمتر پیروی داشته است. بسیاری از کسانی که به نحو عمیقی از نیچه اثر پذیرفته اند دوستی را بسیار ستوده اند.

درباره ی راه آفریننده

چه چیزی در این بخش نظرات زرتشت را در "درباره ی درخت فراز کوه" تکرار می کند؟ او دعوت به "کشتن" چه کسی می کند؟ آیا واقعا منظورش تبلیغ کشتن کسی است؟ در هشدارش درباره ی سادگی مقدس به کدام واقعه ی تاریخی اشاره دارد؟ می گوید که چه کسی بدترین دشمن توست؟

درباره ی زنان پیر و جوان

آشکار است که این گفتار رفتاری شدیدا جنسیتی نسبت به زنان را بیان می کند. آنچه چندان آشکار نیست این است که اینها به سادگی بیانی بی رحمانه تر از روشهای عمومی قرن نوزدهمی ستایش زنانند. آیا می توانید برخی از این جمله های را به معادل های ملایم تری ترجمه کنید که احتمالا بسیاری از زنان و مردان قرن نوزدهم با آنها موافق بوده اند؟ پیرزن می گوید که زنان از چه مردانی متنفرند؟ فکر می کنید چرا او از مردان می خواهد تا از تازیانه (خشونت) علیه زنان استفاده کنند؟ چرا فکر می کنید که این تنها گفتاری است که دیدگاه های نیچه از طریق شخص دیگری غیر از زرتشت بیان می شوند؟

درباره ی نیش مار

در اینجا زرتشت جه تغییراتی در "خطابه ی فراز کوه" می دهد؟ (انجیل متی 48-38: 5 را بخوانید.) او آموزه های مسیح را صرفا معکوس نمی کند. چطور آنها را تغییر می دهد؟ عکس العمل شما به تغییرات پیشنهادی او چیست؟

درباره ی زناشویی و فرزند

این بخش صرفا نوشته ای در حمایت از ابرانسان است با این استدلال که بدون هدف تولید یک فرزند والامرتبه، ازدواج نه تنها بی هدف بلکه ویرانگر است.

درباره ی مرگ خودخواسته

چگونه آموزه های او درباره ی مرگ بهنگام با مسائل داغ مورد بحث امروزه مرتبط است؟ او می گوید که مسیح ("آن عبرانی") چه زود مرده است. به نظر او اگر بیشتر زندگی می کرد چه اتفاقی می افتاد؟

درباره ی فضیلت ایثارگر

1: نیچه می گوید که نباید فقرا را به لحاظ اخلاقی بالاتر از ثروتمندان بداند یا از راه ترحم به آنان بخشندگی کند. به نظر او انگیزه ی بخشندگی چه باید باشد؟

2: در اینجا او آمورش هایش را حمع بندی و خلاصه می کند. نکته ی مرکزی آنها چیست؟ چرا غیر منطقی است که انتظار داشته باشیم ابرانسان را با تمام جزییاتش و همه ی مشخصات مهمش توصیف کند؟

3: او چگونه نمایش می دهد که هدفش این است که هر کسی حقیقت خود را بیابد؟

-------------------------------------------------------------------------------------------

فکر می کنید بیشتر ایرانیان امروزی با کدام المان از تفکر نیچه موافقند؟ بیشتر آنها با کدام نظر او مخالفند؟ آیا بیشتر ایرانیان به ارزشهای مطلق معتقدند؟ به ارزشهای نسبی، یا به مخلوطی از آنها؟

------------------------------------------------------------------------------------------

تنها ایده ی اصلی نیچه که در اینجا به آن اشاره نشد "بازگشت جاودانی" است. می توانید در این آدرس لینک هایی از بحث های مختلفی درباره ی این موضوع پیچیده و رازآمیز بیابید:

http://www.ewige-wiederkehr.de/.

------------------------------------------------------------------------------------------

این یادداشت ها توسط پاول برایان از دانشکده ی زبان انگلیسی دانشگاه ایالتی واشنگتن نوشته شده اند. نگارش اول در سال 1995 و بازنگری در سال 2000 انجام شده است.  

 

ترجمه توسط مهرداد.


Free counter and web stats